هدف و فلسفه روزه گرفتن – پرسمان

اما فلسفه چنین نیست. ۳ – مسائلى که گرچه نام و عنوان آنها همان است که در قدیم بوده است اما محتوا به کلى تغییر کرده و چیز دیگر شده است؛ آنچه با آن نام در دوره اسلامى اثبات و تأیید مىشود غیر آن چیزى است که در قدیم به این نام خوانده مىشده است. از این بین چنین استنباط مىشود که فلاسفهاى که حاجى آنها را به تبع شیخ اشراق «فهلویّون» نامیده است، وجود را حقیقت واحد ذى مراتب مىدانند. ولى آن چیزى که موجب شده بیانات مرحوم حاجى سبزوارى ارزش تاریخى خود را از دست بدهد با آنچه که درباره شیخ اشراق مصداق دارد متفاوت است.

البته ارزش این برهانها یکسان نیست، برخى از آنها چیزى شبیه مؤید است نه برهان واقعى. و وقتى که مىبینند در همه کتب بوعلى که رئیس المشّائین اسلامى است نه کلمه «اصالت وجود» آمده و نه کلمه «اصالت ماهیت»، تعجب مىکنند که پس چگونه است که مىگویند مشائین اصالت وجودى و اشراقیون اصالت ماهیتى بودهاند؛ تازه مىفهمند که بسیارى از مسائل که به نام مشائین و اشراقیین در فلسفه اسلامى مطرح است، هم روح افلاطون از آن بىخبر است و هم روح ارسطو، و مسألهاى که حاجى سبزوارى به ضرس قاطع عموم مشائین و اشراقیین را در برابر هم قرار مىدهد از مستحدثات دوره اسلامى است.

گاهى برخى طلاب و دانشجویان سؤال مىکنند که مثلًا مسأله اصالت وجود و اصالت ماهیت در کجاى کتاب شفا یا کتاب نجات یا کتاب اشارات بوعلى است؟ بوعلى بالخصوص در شفا و اشارات چندین برهان اقامه مىکند. ابن سینا برهانى از راه وجوب و امکان اقامه کرده است و سخت بدان مبتهج است و نام آن را «برهان صدّیقین» نهاده است، ولى صدرالمتألهین برهان دیگرى مبتنى بر اصول فلسفى خود اقامه کرده است که بر برهان بوعلى مزیّت دارد و مدعى است که این برهان شایسته است که به نام «برهان صدّیقین» خوانده شود. در تقسیمات علوم نیز شیخ اشراق نظریات تازهاى ابداع کرده است ولى البته مورد قبول متأخران واقع نشده است.

نگارنده در چند سال پیش به فکر افتاد مسأله «وجود ذهنى» را از نظر سیر تاریخى مورد بررسى قرار دهد. امروز هم آدم قرائن و شواهدی را مشاهده میکند که کسانی میخواهند درست نقطهی مقابل ما – که فلسفه را یک امر کاملاً خواصی قرار دادهایم – حجمهای قوىِ فلسفی را بیاورند. شیخ اشراق که صاحب این عقیده است و مدعى است که در ایران باستان حکمایى وجود داشتهاند و آنها هم چنین نظریهاى داشتهاند، به شدت منکر اصالت و حقیقى بودن وجود است و در حکمة الاشراق تحت عنوان «فى عدم زیادة الوجود على الماهیة» ادلّه زیادى بر اعتبارى بودن وجود اقامه مىکند.

همانگونه که در بین انسانها مرسوم است، از جمله راههای نشان دادن اهمیت یک عمل و ترغیب مردم به انجام آن به عنوان یک الگوی اجتماعی، انجام آن عمل توسط انسانهای برجسته و شاخص آن جامعه همانند معلمان، مربیان، متولیان و حاکمان است. احراز عنوان برترین مرکز پژوهشی برگزیده در دومین نمایشگاه مراکز علمی ـ پژوهشی حوزه علمیه قم. در گذشته در حوزهی قم با فلسفه و وجود مرحوم آقای «طباطبایی» مخالفت میشد. نگارنده در گذشته مجموع براهینى را که صدرالمتألهین در کتب مختلف خود از اسفار و شواهد الربوبیة و مبدأ و معاد و غیره آورده است برآورد کرد، پس از حذف مکررات چهارده برهان بود.

با نگاهی به گذشته چه موقعیت های دشواری داشته اید ؟ در جاى دیگر آمده: صوم به معناى روزه. شاید به همین دلیل باشد که قضای روزه بر همه واجب است. آیت الله صدیقی می گوید: فلسفه ماه مبارک رمضان این است که خدا فرموده است روزه برای من است، زمانی که آدم نماز میخواند این احساس را ندارد. واقعی باشید، این تمرین حقیقت و واقعیت، آن هم نه یک روز، نه یک هفته، یک ماه ـ سی روز ـ شما این را داشته باشید، بسیار سازنده است.

فقط باید گفت: این ها مربوط به افکار شخصیه است و آن هم غالبا افکار آشوب زده ای که هیچ معیاری ندارد. اگر امروز منظومه فلسفی ابن سینا و ارسطو را در کنار هم بگذارید هیچ کسی نمیتواند بگوید ابن سینا مساوی با ارسطو است. می گویند در این فصل، همچنان که درخت ها سبز می شوند و گل ها شکوفه می دهند و میوه ها آماده رسیدن می شوند، انسان ها هم روحیه شاعرانه تری پیدا می کنند. مجموعه این روش را «حکمت متعالیه» می گویند. این مسئله چند بار تکرارا می شود.

فارابى و ابن سینا و دیگران این برهان را معتبر شناختهاند. در ریاضیات، مثلًا هندسه، تکثیر برهان نوعى تفنن فکرى محسوب مىشود، مثل کارى که گفته مىشود خواجه نصیر الدین طوسى و دیگران در شرح تحریر اقلیدس کردهاند که یک مسأله را از راههاى مختلف اثبات کردهاند. آنچه تا اینجا گفتیم مربوط است به «مسائل» فلسفه و در حقیقت به موادى که فلسفه از آنها تشکیل مىشود. فلاسفه اصالت وجودى مخصوصاً شخص صدرالمتألهین که پایه گذار «اصالت وجود» در شکل فلسفى است به او اعتراض کردهاند که آنچه تو به نام «نور» در صدد اثبات آن هستى همان حقیقت وجود است که تو اصرار بر اعتباریت آن دارى، نوریت حکمى از احکام وجود است.

مسأله امتناع تسلسل، تجرد نفس، اثبات واجب، توحید واجب، امتناع صدور کثیر از واحد، اتحاد عاقل و معقول، جوهریت صور نوعیه از این ردیف مسائلند. ولى براهین زیاد دیگرى بر امتناع تسلسل اقامه شده است که به عقیده ما دست کمى از برهان «وسط و طرف» ندارد مثل برهان «اسدّ و اخصر» فارابى و برهان خواجه نصیر الدین طوسى که از راه «الشىء مالم یجب لم یوجد» وارد شده است.

گمان مىکنم صدرالمتألهین از اینکه برهان خواجه را در باب امتناع تسلسل ذکر کند غفلت ورزیده است، ولى در اول «الهیات بالمعنى الاخص» آن را آورده است. ۲- مسائلى که فلاسفه اسلامى آنها را تکمیل کردهاند، اما تکمیل به این صورت بوده که پایههاى آنها را محکمتر و آنها را مستدلتر کردهاند به اینکه شکل برهان مسأله را تغییر دادهاند و یا براهین دیگرى اضافه نمودهاند. البته مقصود این نیست که مسائل بالا دربست به صورت اول باقى ماندهاند و هیچ گونه دخل و تصرفى در آنها به عمل نیامده است؛ بلکه مقصود این است که در مجموع، چهره و قیافه همان است که بوده است و الّا مىدانیم که ابن سینا تحقیقات بسیار ارزنده و بى سابقهاى در باب مقولات کرده است.

علیهذا تحقیق درباره حرکت باید در فلسفه اولى صورت گیرد نه در طبیعیات؛ از این رو مباحث حرکت را ضمن مباحث امور عامّه اسفار ذکر کرد. از این رو تکثیر براهین در فلسفه ارزش بسیار دارد. علاوه بر اینها، برخى مسائل در دورههاى قبل جزء منطق یا طبیعیات شمرده شده و در منطق یا طبیعیات از آنها یاد مىشده است اما در دوره اسلامى تدریجاً جا عوض کرده و در ردیف مسائل فلسفه اولى قرار گرفته است از آن رو که آنها را در قلمرو فلسفه اولى دانستهاند یعنى از احکام و عوارض «موجود بما هو موجود» دانستهاند نه از معقولات ثانیه منطقى و نه از عوارض جسم طبیعى.

حرکت صرفاً از عوارض جسم نیست تا در قلمرو طبیعیات قرار گیرد. اما تدریجاً فلاسفه مقولات را جزء فلسفه اولى دانستهاند و در ردیف مسائل فلسفى قرار دادهاند. چیزى که کار این تحقیق را دشوارتر مىسازد این است که فلاسفه اسلامى نه تنها توجهى به سیر تاریخى این مسائل نداشتهاند، احیاناً به علل خاصى موجبات ابهام و اشتباهکارى فراهم کردهاند و سخنان گمراه کنندهاى از این نظر گفتهاند. اگر مابعدالطبیعه ارسطو را- که ترجمهاش در دست است- در نظر بگیریم و با کتب متأخرین فلاسفه اسلامى از نظر نظم و تربیت مطالب مقایسه کنیم شباهت کمى میان آنها مىبینیم.

آنچه ما مىخواهیم در این مقاله نظرى اجمالى به آن بیفکنیم «سیر فلسفه در اسلام» است؛ و البته مقصود، فلسفه به معنى خاص یعنى فلسفه اولى یا علم مابعدالطبیعه (متافیزیک) است؛ و نظر به آمیختگى فراوان منطق با فلسفه اولى ممکن است دامنه بحث به منطق هم کشیده شود، همچنانکه مباحث «نفس» نیز که به علت خاصى در قلمرو فلسفه اولى قرار گرفته است مشمول بحث ما خواهد بود. ممکن است دوستانمان ما را به مهمانیشان دعوت نکنند و با این کار باعث شوند که احساس حقارت کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید