موضوع فلسفه هستی مطلق است

علت گردش کرات چیست؟ از آن جا که ارسطو نتیجه گرفته است که حرکت مدور طبیعی عنصری است که کرات آسمانی از آن ساخته شده اند.ممکن است به نظربیاید که لازم نیست هیچ علت دیگری برای این حرکات تعیین شود.اینکه کرات اسمانی میگردند, میتواند صرفا واقعیتی مربوط به سرشت عنصرشان باشد که تا وقتی که چیزی مانعش نشود,دایره ای میچرخند ومحل قرار گرفتن قطب های هر کره و نسبتی که این کرات با یکدیگر دارند مشخص میکند که هر جز از عنصر اثیری کدام مدار دایره ای مشخص را طی میکند.از انجا که ارسطو در کتاب آسمان ها به نظریه افلاطون درباره ی حرکت آسمان ها مینویسد :هر آسمانی را نفس آن آسمان به حرکت در می آورد, حمله کرده است,ودرباره ی وجود حرکت دهنده ای خارجی سکوت کرده است.

وسوسه میشویم فکر کنیم که ارسطو در زمان تدوین کتاب اسمان ها نظریه ای مکانیکی در مورده حرکت آسمان ها در نظر داشته است .در این صورت میتوان فرض کرد که کلیت نظام حرکات کیهانی هم در آسمان ها و هم در جهان تحت قمر بر طبق اصول فیزیکی یکسانی حرکت درونی طبیعی پنج عنصر کار میکند.این فرض با یکی از تفاسیر تعریف مشهوری که ارسطو از طبیعت در کتاب فیزیک به دست میدهد وآ را اصل درونی حرکت و سکون میداند به خوبی سازگار است . در حالی که صورت فعالیت یا فعلیتی است که باید در صورتی که بدن زنده بالفعل باشد, در ان حاضرباشد.برطبق نظریه ی تحلیل بر اساس ماده ,صورت یک فرد به مثابه ی یک انسان زندگی میکند.زیراز قوای ماده وشی برخوردار است که به قسمت های مختلف نفس انسانی ,که اصل زندگی انسانی است,تخصیص یافته اند.

ارسطو در کتاب چهارم فیزیک به تحلیل مفهوم مکان می پردازد.مکان نخستین چیزی است که بر شی حایز آن مکان محیط است .این مکان جزیی از شی نیست این مکان که نه بزرگتر ونه کوچکتر از شی مکان منه است ,واین که مکان از شی حایز آن جداشدنی است وقتی که شی تغییر مکان می دهد.ارسطو مکان را از فضا متمایز می داند.وی مکان را سطح داخلی یک ظرف که با سطح خارجی مظروف خود در تماس است بنابراین مکان بوسیله ی حجمش سنجیده نمیشود, چنان که فضا,اگر ارسطو وجود آن را به رسمیت بشناسدبه وسیله ی حجمش اندازه گیری میشود.

همان طور که پیش تر دیدیم ارسطو نه تنها قواعد منطق را تدوین کرد بلکه آثار بزرگی درباره مابعدالطبیعه، اخلاق و شعبه های زیادی از آنچه امروزه علم نامیده می شود از جمله مکانیک، زیست شناسی و روان شناسی به رشته تحریر درآورد و رساله های مهمی درباره سیاست، دین و ادبیات نوشت. نیس فلسفه ی علم، روان کاوی، زبان شناسی و فلسفه ی بوم شناسی می دانست و کوهنوردی حرفه ای بود. ارسطو پاسخ میدهد که آن چیز ماده یا هوله است .تلقی ای که ارسطو از ماده دارد مفهومی است که امروزه بیشتر متافیزیکی دانسته میشود تا فیزیکی.ماده یک انتزاع است ما صرفا در فکر خود از درون همه ی صفات شی طبیعی که به صورت آن مربوط اند,به ماده میرسیم .ماده هیچگاه منفک از همه ی صفاتش وجود ندارد.در سلسله مراتب ارسطویی از اشیای موجود ساده ترین نوع اشیا که وجود اساسی دارند, قطعات عناصر چهارگانه هستند.در جهان تحت قمر در تقابل با آن چه که در آسمان ها است هر چیزی که موجود باشد دستخوش تغییر است .از یک کیفیت به کیفیت ضد آن ,از یک اندازه ی مفروض به بزرگتر یا کوچکتر از آن و یا از یک چیز به چیز دیگر.چیزی که زمینه ی تغییر فیزیکی است ماده است .ماده دارای بالقوگی از دست دادن یک صورت و پذیرفتن صورتی دیگر است ,ماده وصورت و بالقوگی و فعلیت جفت اصطلاحات مرتبط اند.عناصر اربعه :خاک آب هوا آتش بالقوگی تبدیل شدن به یکدیگر را دارند.این اسامی در کاربرد ارسطویی شان هر کدام به گستره ای از جوهرهای سخت روان بخاری سوزان اشاره دارند.

قسمتی از نوشته ارسطو که در بالا نقل شد آن اختلاف اساسی در باره وظایف دولت را که میان اندیشه وی و اندیشه افلاطون از یک طرف، و اندیشه فیلسوفی مانند لاک از طرف دیگر وجود دارد به نحوی آشکار، روشن می سازد. ارسطو هر تغییری از جمله تغییر مکان را به عنوان به فعلیت درآمدن یک قوه تحلیل میکند:ارسطو اصرار دارد که دراین فعلیت یافتن باید نوع عامل وجود داشته باشد, که الزاما بالعقل است وچیزی که هنوز فعلیت نیافته اما میتواند به همین معنا فعلیت یابد واین که این دو باید جدا باشند ,این دو ممکن است اجزا یا وجوه جوهری واحد داشته باشند.اما باید از یکدیگر جدا باشند.نزدیکترین مثال به به خود :محرک حیوان است چیزی که حیوان را به حرکت درمی آورد نفوس آن است.

جاودانی بودن کیهان در کتاب هشتم فیزیک بحث شده است, نخستین فرضیه در این بحث این است که بدون تغییرزمانی هم وجود نخواهد نداشت.برای این اجزا زمان قابل تمییز از یکدیگر باشند.تغییر لازم است برطبق تحلیل ارسطو هیچ نخستین تغییری ومتناظر هیچ آخرین تغییری نمی تواند وجود داشته باشد.از این نتیجه میشود که هم تغییرو هم زمان جاودانی هستند. دومین ادعای ارسطو متناهی بودن جهان در هیچ کجای کیهان نمیتوان چیزی به عنوان خلا یافت.وقتی تلاش میکنیم ظرفی را خالی کنیم یا محتوای آن فورا با چیز دیگری جایگزین میشود یا ظرف در خود فرو میریزد.امپدوکلس فکر میکرد که کیهان از وحدت آغاز کرده دوره ای از کثرت را از سر میگذراند ودر دوری تکرارشونده به وحدت برمیگردد.هرعنصری از مکان طبیعی اش جدا شده باشد.برای جستن آن میلی طبیعی وجود دارد.خاک و آب طبیعتا به پایین به طرف مرکزحرکت میکنند, آتش وهوا بالا میروند.گرایش به حرکت به حرکت به سوی این جهات همان چیزی است که از سنگینی و سبکی در جای خود منظور میگردد.بنابراین سبک بودن یک ویژگی نسبی نیست بلکه خصوصیتی مطلق است.خاک سنگینی بیشتری از آب دارد و آتش سبکی بیشتری از هوا.

بنمایهٔ اصلی فلسفهٔ اسلامی، هستیشناسی به سبک نوافلاطونی و نوفلوطینی و تفسیر اسطورهای جهان میباشد. برخی از برترین فیلسوف ها هیچ وقت چیزی ننوشتند و از نوع و سبک زندگی خودشان به عنوان نمونه ای برای نشان دادن فلسفه ی خود در عمل استفاده کردند. گرچه رشتهام حقوق بود، اما هیچ علاقهای به حقوق نداشتم. بنابراین یک بار دیگر میبینیم هر چند که وقتی ارسطو «عقل» و «عقلانیت» را «ویژگیِ» کاملاً خاصِ بشری شناسایی میکند، همانند افلاطون عمل کرده است، اما تفاوت مهم او با معلم خود در این است که این «صورت» را وابسته و نیازمند به عنصر «مادیِ» آن میکند.

به اعتقاد هایدگر، ارسطو که در پی فهم بنیاد نهایی هستندگان – وجه مشترک همه ی هستندگان که هم متحرک نیست و هم لایتغیر است- بود و برای فهم این بنیاد علمی را لازم میدانست که به یزدان شناسی (الهیات) نزدیک بود؛ پس آنچه فلسفه ی نخستین نامید، همین علم است که از دنیای محسوسات فراتر میرود. پس از آشنایی با انواع متفاوت پژوهش و تحقیق دربارة اخلاق، اینك نوبت تعیین قلمرو و محدودة فلسفة اخلاق است. مهمترین تأثیر گرایش طبیعی در اخلاق، زاده شدن فلسفه سیاسی، فلسفه علوم اجتماعی و فلسفه حقوق است.

آیا فلسفة اخلاق شامل هر نوع مطالعهای در باب اخلاق، اعم از توصیفی، هنجاری و تحلیلی میشود؟ دیگر احتیاج به این همه پلیس و این همه مأمور رانندگی و جریمه و فلان نیست، ولی برعکس دیدیم که دوبله و سوبله ماشینهایشان را وسط خیابان وِل میکنند.دیدیم، از چراغ قرمز عبور میکنند، دیدیم، به هر شکلی که میتوانند تخلف میکنند، این یک دید کوچک قضیه است. دامت و گروهی دیگر از فلاسفه، معتقدند فلسفه ی قاره ای دارای دو نحله است: سنت آلمانی و سنت اتریشی.

ارسطو اذعان میکند که حرکت طبیعی چهار عنصر تحت مستقیم الخط بود, یعنی آب ,هوا ,خاک و آتش تبدیل شدن هر کدام از این عناصر بر روی خط مستقیم و ثابت قرار دارد, اما اجرام آسمانی در مدارهای دایره ای بر روی سطح کره های گردان حرکت میکردند.بر طبق نظر ارسطو در کتاب درباره ی آسمان ها ما را وا میدارد تا عنصر پنجمی وضع کنیم که حرکت طبیعی اش مستقیم الخط نیست ,بلکه دایره ای نیست. توجه به ماهیت نفس و ارتباط آن با بدن، از مهمترین دلمشغولیهای ارسطو و ابنسینا در سرتاسر آثارشان بوده است. این موضوع کاملا قابل درک است، اما همه ی ما مشکلات مختص به خودمان را داریم و در زندگی روزمره، به شکلی با سختی های مختلف مواجه می شویم.

نفس چیزی است که ما به دلیل برخورداری آن زنده ایم فکر میکنیم,درک میکنیم وخواص دیگری از این دست داریم. آیا نیاز به مطالعات و تحقیقات بیشتری در مورد موضوع داریم؟ این نوع روایت با نصوص محکم قرآن که انسان را مسئوول اعمال خود میداند، صد در صد در تعارض بوده و اعتقاد به مفاد آنها جز بیقیدی و بیتحرکی و افکندن گناهان به گردن قضا و قدر، نتیجه دیگری ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید