منطق قدیم [منطق ارسطویی یا منطق اسلامی] به زبان ساده ⋆ لوکئوم

بنابراین از نظر او معنا معادل هدفمند بودن است. در رابطه با نگاه از امام صادق (ع) روایتی آورده که درباره واجبات اعضا فرمود: برچشم واجب کرده که به آنچه خدا بر او حرام کرده ننگرد و از آنچه بر او حلال نیست اعراض کند و ایمان و وظیفه چشم این است. بنابر آنچه گفته شد، در آرا و اندیشه­های نیچه امور بی­معنا، ارزش­های کهنی است که انسانها آن را ارزش میدانند؛ درحالی­که بیارزش هستند و ارزش­های جدیدی که خلق و جایگزین ارزش­های قدیمی می­شود، باارزش، یعنی بامعنا محسوب میشود.

خدا در نظر نیچه مساوق با عالم غیب است (داوری، 1359، ص201). در حقیقت نگاه نیچه به عالم هستی، نگاه مجرد سوژه­ای دکارت به هستی و طبیعت نیست؛ بلکه نگرنده جزو آن چیزی است که نگاه می­شود. اما منظور نیچه از معنا، چیزی غیر از این است. او حتی درباره ارزش و اهمیت حیات در موارد بسیاری به قرآن و روایات گوناگون از ائمه اطهار(ع) استناد میکند و معتقد است انسان باید قبل از هرگونه قضاوت و داوری درباره حیات، سرچشمه اصلی آن را بشناسد؛ زیرا به باور او چیزی که آغازش درک نشود، خودش را نمیتوان فهمید و چیزی که خودش فهمیده نشود، نمیتوان از هدفش سؤال کرد (همان، ص88).

هم ماه نزول قرآن است و قرآن کتاب هدایت انسان است و هم ماه روزه است. بزرگوارید. من هم از شما و هم از استاد مظلومی تشکر میکنم. او به­جای تفسیری واحد از هستی، تفسیرهای متعدد از آن ارائه میدهد. پس مردم ارزشها را با غیرارزش­ها خلط کرده و غیرارزش را به­جای ارزش نشاندهاند. هر دو فیلسوف معتقدند برای اینکه انسان از زندگی بی­معنا به یک زندگی معنادار برسد، باید از یکسری موانع و زنجیرها بگذرد؛ همانگونه که محمدتقی جعفری می­خواهد انسان­ها از «خود طبیعی»شان فاصله بگیرند و به «خود حقیقی» برسند، نیچه هم می­خواهد انسان را از مرحله «واپسین انسان» – مرحلهای که انسان از مرگ خدا و بیارزش شدن ارزشهای گذشته آگاه است، ولی هیچگونه سعی و تلاشی جهت خلق و جایگزینی ارزشهای جدید به­جای ارزشهای گذشته انجام نمیدهد – به مرحله «فراانسان» برساند.

در واقع سخنان نیچه مربوط به جامعه و انسان امروزی است. تا پیش از سدۀ هیجدهم که بوسیلۀ اگوست کنت، شاخه ای از «فلسفۀ اجتماع» با عنوان جامعه شناسی مطرح شد، فلسفه شامل همۀ بحث های مربوط به اقتصاد و سیاست و جامعه شناسی و روانشناسی میشد؛ و اندیشمندان در هر مرحلۀ تاریخی بویژه در دوره های بحران زا، با کالبد شکافی جامعه بیمار و شناسائی عوامل بحران، به ارائه راههای حل و معالجۀ جامعه می پرداختند، اگرچه دستاوردهای اذهان بسیاری از متفکرین، خیالپردازی بود و خودستائی و بمانند رواقیون آیه های یأس زمینه ساز برای سلطه بیگانگان امپریالیست های روم مطرح می کردند، چنانکه امروزه در تهران و شهرستانهای دیگر، با دستورالعمل فراماسونری، کانون هائی با داعیۀ عرفان و عارف مطرح شده است تا جوانان را به انزواطلبی، عزلت و تصوف و گوشه گیری تشویق کنند، که این سیاست شوم در کنار گسترش مواد مخدر باعث کناره گیری فرزندان ایران از احساس مسئولیت ملی خواهد شد.

درست است كه قبل از نزول اين احكام، گناه و عصيان نسبت به اين امور مفهومى نداشت، ولى مىدانيم قسمتى از مسائل مربوط به آلودگيهاى جنسى جنبه عقلانى دارد و به تعبير مصطلح از” مستقلات عقليه” است كه حكم عقل در آنجا به تنهايى براى ايجاد مسئوليت كافى است. فلسفه عليا يا الهيات به نوبه خود مشتمل بر دو فنّ است: امور عامّه، و ديگر الهيات بالمعنى الاخص. این مرحله گرچه بسیار باارزش است، اما به­اعتقاد وی انسان در این مرحله هنوز به شخصیت واقعی خود نرسیده است (همان، ص115). او نوع اول را نیست­انگاری فعال و نوع دوم را نیست­انگاری منفعل مینامد و همواره توصیه می­کند که انسانها باید فعالانه و با قدرت روحی بالا به ویرانی ارزشهای کهن و خلق ارزش­های جدید بپردازند (همان، ص41-40).

موضوع این رسالت، آرمان و ایدئال­های اعلای انسانی با شعار «آنچه که باید بشود»، عامل تحریک انسان­ها به پیشرفت خواهد بود (همان، ص47). می­خواهم به انسان­ها معنای هستی­شان را بیاموزم: ابَرانسان را که آذرخشی است از ابر تیره انسان. بنابراین وی نه­تنها دین را عامل رکود انسان نمی­داند، بلکه آن را تنها راه هموار و کوتاه و حساب­شده­ای می­داند که با آموزه­های خود، انسان را به­طور هدفمند در مسیری رو به تکامل هدایت خواهد کرد. تأکید او بر شناخت «نفس» یا «من» بدان جهت است که نفس را خاستگاه استعدادهای بشری می­داند که اگر به آن بها داده نشود، خیل عظیمی از استعدادهای بشری به­طور ناشناخته از روح آدمی حذف خواهد شد (جعفری، 1362الف، ص112).

وی برای انسان سه تعین درنظر میگیرد: مرحله اول از تعین انسانی، مجموعهای از مواد طبیعی و عوامل وراثتی است که با رعایت قواعد و ضوابط، به آن «خود» یا «شخصیت» اطلاق میشود. در تعین دوم انسانی، «من» توانسته از چاه تاریک خود طبیعی بیرون بیاید و با انسان­های دیگر و جهان طبیعت تعدیل و هماهنگ شود. ازاین­رو فرض نخست، یعنی انسان معنادار در جهان معنادار را اثبات می­کند (همو، 1364، ج15، ص127-120). وی به­صراحت اعلام می­کند که اگر اخلاق و دین را از زندگی حذف کنیم، حیات ورشکسته خواهد شد. پس موقعی که ما از نفس اشیا صحبت می­کنیم، نفس شیء را در قالب زبان و استعاره بیان می­نماییم که به­هیچ­وجه با پدیده­های اصلی مطابقتی ندارد.

بنابراین از دیدگاه نیچه، «خود» آگاهی بلافصل از بی­همتایی هر انسان است (یونگ، 1386، ص170-169). نیچه هم برای انسان­ها مراحلی قائل است: انسانی زیادی انسان، واپسین انسان، انسان برتر و فراانسان. بنابر آنچه گفته شد، فریدریش نیچه برخلاف محمدتقی جعفری معتقد است نه­تنها عالم هستی هیچ آغاز و انجامی ندارد و معقول نیست، بلکه هستی و زندگی انسان بی­معناست؛ ولی باید به استقبالش رفت و با ارزیابی خود به آن معنا بخشید. در نگاه نیچه انسان با تمام خواسته­ها، آرزوها و پیش­داوری­هایش جزو نگرشی است که به عالم هستی دارد و حقیقت پیش روی او ساخته می­شود. بنابر آنچه گفته شد، میتوان آقای جعفری را در فرهنگ اسلامی و نیچه را در فرهنگ غربی در شمار افرادی دانست که بحران معنای جامعه­شان را درک کرده و درصدد ارائه راهکارهایی اساسی برای مقابله با این معضل بزرگ برآمدند.

آزادی از هر آنچه ناخواسته به شما داده شده، هایدگر از این موضع قابل ستایش است. مهدی زاده ، 1381:ص 23) به نقل از (فراهیدی، کتاب العین ) (در قرآن این کلمه در هشت مورد به کار رفته که بیشتر به معنای حاجز، مانع، حایل و پرده است.( مهدی زاده، 1381: ص46) مراد از معنای اصطلاحی حجاب، پوشش اسلامی است و معنای پوشش اسلامی براساس آنچه از متون اسلامی مثل قرآن و احادیث استفاده می­گردد.

حجاب براي اين در قرآن آمده است كه زن مورد اذيت و آزار قرار نگيرد و با حيثيت انساني با جامعه در تعامل باشد، نه با جذابيت ظاهري. را در جامعه اسلامی ایرانی تبیلغ میکنند، اما زنان همان صهیونیستهای یهودی که علیه حجاب زن مسلمان اقدام به راهاندازی سایت و شبکههای ماهوارهای میکنند، حجاب دارند. این مرحله، مرحله­ای است که تمامی موجودات زنده در آن با هم مشترک­اند و به این معنا دارای «خود» هستند. او هستی را به گردویی پوچ و توخالی تشبیه می­کند که انسان باید به ارزیابی آن بپردازد و با ارزیابی خود به هستی معنا بخشد.

به عبارت دیگر، او متفکری است که در مورد حوادث به تفسیر عقلی پرداخته و به جستجوی علل آن ها می پردازد. انسان معجون مختلطی از دو مبدأ روحانی و جسمانی است با این ویژگی که بُعد روحانی وی اصل و بُعد جسمانی او فرع بر آن است. او دراینباره میگوید: «ارزشهای والایی که آدمی باید زندگی خود را وقف خدمت به آنها کند، به­ویژه زمانی که این عمل برایش بسی دشوار و مجبور باشد بهای گزافی بپردازد – این ارزش­های اجتماعی به­صورت «واقعیت» جهان «راستین» به­صورت امید و جهان آتی، بر فراز انسان برپا داشته شدند تا آوایشان تقویت شود؛ گویی که فرمان­های پروردگارند.

محمدتقی جعفری قبل از اثبات معنادار بودن انسان، به اثبات واقعیت­دار بودن جهان هستی میپردازد. از طرف دیگر او بر این باور است که چون هستی معنادار است، حتماً انسان هم معنادار است؛ زیرا انسان و جهان دو حقیقت متصل به یکدیگر هستند و تصور انسان بیمعنا در جهان معنادار، تصوری تناقضآمیز است. اما نیچه دین را عامل تحقیر و پستی انسان برمی­شمرد؛ زیرا دین، انسان را در شمار محدودی از ارزش­ها محصور می­کند.

نیچه معتقد است ازآنجاکه نمیتوان هستی را به­وسیله عقل شناخت و برای آن منشأ ثابتی درنظر گرفت، باید هستی را صیرورت نامید (Heidegger, 1987, p.65). جعفری انسان دین­دار را عهده­دار رسالتی الهی می­داند که عبارت است از «احساس تعهد و ابلاغ و اجرای حقایق عالیتر از وضع موجود، یا کوشش برای ادامه آن حقایق از یک منبع بالاتر به انسان­هایی که نیازمند آن حقایق میباشند» (همو، 1362الف، ج1، ص42). خط: به کمی میگویند که تنها در جهت طول، قابل قسمت است. «زن، لوازم و لباس مرد را به کار نبرد و مرد لباس زن را نپوشد.

احمد عابدنژاد از گروه مخالف سخنان خود را با تعریف حجاب از منظر استاد مطهری آغاز کرد و گفت: ایشان چهار اصل بر سه محور اجتماعی، فردی و خانوادگی برای فلسفه حجاب مطرح میکنند و میگویند: حجاب آرامش روانی میآورد، موجب حفظ ارزش و بالا بردن زن میشود، باعث استحکام پیوند خانواده شده و استواری اجتماع را چند برابر میکند. مهم ترين آثار حجاب در بعد فردي، مصونيت، آرامش و امنيت زن و در بعد خانوادگي، استحكام و ثبات خانواده و در بعد اجتماعي، و سلامت اخلاق جامعه است. محيط آزمون و امتحان كه ظرفيت ها و توانايي هاي فرد را رقم مي زند، بايد وضعيتي جدي و مهم و نيازمند تلاش و تحمل مرارت و سختي را دارا باشد و همین فلسفه زندگی در دنیا برای انسان حتی در بدترین شرائط و در هنگام بروز سخت ترین آزمایشات محسوب می شود .

با چنین تعبیری، «خود» را در هیچ فرد دیگری جز خودتان نمی­توانید بیابید. 1 بسيارى از فقها فرموده اند: زن، نبايد به بدن لخت مرد نامحرم (به جز سر و صورت و گردن)، نگاه كند و اين حكم، دليل قطعى دارد كه در جاى خود بيان شده است. ازجمله قیودی که ممکن است بهعنوان موضوع افزوده شود، «قید اطلاق» است و معنایش این است که در آن علم از احکامی گفتوگو میشود که برای ذات موضوع مطلق و بدون در نظر گرفتن تشخصاتش ثابت، و در نتیجه، شامل همه افراد موضوع خواهد بود؛ مثلاً اگر احکام و خواصی برای مطلق اجسام ثابت بود، خواه جسم معدنی باشد یا آلی، و خواه گیاه باشد یا حیوان یا انسان، در این صورت میتوان موضوع آنها را «جسم مطلق» قرار داد و اینگونه مسائل را بهعنوان علم خاصی مشخص نمود.

دیدگاهتان را بنویسید