مقایسه معنای زندگی از دیدگاه محمدتقی جعفری تبریزی و فریدریش نیچه

برای رسیدن به چنین وحدتی حتی خانواده را فسخ کرده و اقتصاد را از سیاست جدا می­کند. اگوست کنت،دانشمند،فیلسوف وریاضیدان مشهور فرانسوی هم می گوید: فلسفه ناشی از بی عقلی و عدم رشد آگاهی انسان است و اگر بشر به حدی از رشد وآگاهی رسید ،نیاز به فلسفه ندارد . در واقع، در مسیحیت ازدواج عبارت است از یکی شدن محبت دو شخص که با یکدیگر برای زندگی مشترک همراه با امانتداری متقابل و همکاری متعهد میشوند.(همان: ص286) مسیحیان هنگام ازدواج متعهد میشوند که یکی شدن مرد و زن را نشانهی آشکاری برای محبت خدا به بشر و محبت مسیح به شاگردانش قرار دهند.

زیرا عدالت معلوم میدارد که هر چیزی باید در جای متناسب با خود قرار گیرد و نیز با توجه به استعدادش وظیفه خاص خویش را انجام دهد تا هماهنگی بین اجزای نفس و شهر ایجاد شود. به همین دلیل افلاطون می­گوید می­توان چنین شهری را الگو قرار داد تا در درونمان چنین وحدت و انسجام ایده آلی را به وجود آوریم. از متکلمان دوره اول گرفته تا مخالفان فلسفه اسلامی در دوره حاضر دچار این غفلت شده اند.

از نظر افلاطون سیاست نادرست به راحتی میتواند اخلاق یک جامعه را به ورطه نابودی بکشاند.این واقعیت را افلاطون به عینه بعد از جنگهای یونان با اقوام دیگر و دولتهای همسایه از جمله اسپارت در جامعهاش مشاهده میکرد. وجودْ ارزشمدار است، به بیان دقیقتر سلسلهمراتب وجودی از حیث کمال و شدت واقعیت نیز واجد تقدم و تاخر است. پایه و اساسی که شهر از خود نشان میدهد، برای همگان قابل رویت است. به این ترتیب افلاطون عدالت را از یک امر بیرونی به یک امر درونی تغییر میدهد.

برخی مفسران دیگر از جمله کستون مر، کویره و امیل بریه می­گویند برای افلاطون اخلاق و سیاست اموری جدایی ناپذیرند حتی به نظر کویره پرسش درباره اینکه آیا جمهوری کتابی درباره عدالت است یا سیاست سؤالی نامناسب و حتی نامربوط است. اما چون تحقق چنین شهری تقریباً غیرممکن است فقط آن را در دنیایی خیالی می­توان ساخت. اين دو بعد بايد در كنار يكديگر باشند تا حجاب اسلامي تحقق يابد.

برخی از چهره­های مهم تاریخ فلسفه به این پرسش پاسخ گفته­اند اگر چه آنان نوعاً مسألۀ خود را با این بیان مطرح نکرده­اند،اما مفاهیمی به کار می­برند که مضمونش دربارۀ سعادت واخلاق است اما دقیقاً به عنوان اهداف نهایی تفسیر شده­اند که انسان باید برای داشتن یک هستی معنادار آنها را تحقق بخشد. گواه این سخن كتيبه ها , سكه ها , تنديس ها , نقاشي ها , فرش ها , ظروف نقره و نقش هاى برجسته تاريخى برجا مانده است که همگی حاكى از آن است كه انسان ها از روزى كه پاى بر كره خاكى نهاده اند ,پوشش وحجاب را مراعات مى كرده اند.

بهرغم اینکه فیلسوفان در مقاطع مختلف تاریخ فلسفه تلاش کردهاند، فلسفه را به زندگی روزمره نزدیک کنند ولی هنوز هم فلسفه برای بسیاری از عامه مردم امری بسیار دور و بیگانه است. وی ادامه می دهد: خدای متعال در حدیث قدسی فرموده است: «الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أُجْزِی بِهِ» یا «وَ أَنَا أَجْزِی بِهِ» روزه برای من است. به وجود میآورد. شهری که در آن دیگر خبری از من و تو نیست بلکه ما وجود دارد. این استاد علوم اسلامی و فلسفه سال ۱۳۱۶ در آمل چشم به جهان گشود و سال ۱۳۴۳ دکترای خود را در رشته فلسفه زیر نظر شهید مطهری از دانشگاه تهران اخذ کرد.

در نتیجه در قبال فلسفه یونانی، فلسفه اسلامی وجود دارد اما اینکه مراد از اسلامیت چیست این محل بحث است. بسا که عامل رکود و سکون فلسفهی اسلامی نیز اتکاء و رکون آن به آموزههای دینی باشد! سقراط در بحث عدالت گفت: ویژگیهای که شهر دارد نفس نیز دارد و برعکس اما برخی مفسران گفتهاند حتی وجود برخی ویژگیهای مشترک میان شهر و نفس همانندی کاملی را که سقراط در نظر دارد به وجود نمیآورد. افلاطون برای یافتن عدالت در نفس می­گوید چون عدالت هم در نفس هر فرد آدمی و هم در کل جامعه وجود دارد پس باید نخست ماهیت عدالت را در موجود بزرگتر یعنی جامعه بررسی کرد.

برای آتنی­ها و بالاخص افلاطون سیاست جدا از اخلاق نبوده است. قبلا در تمایز حرکت با کون و فساد گفته شد که حرکت از موضوع مثبت به موضوع مثبت دیگر، یعنی در میان اضداد است.موضوع و مادهای که دارایضدی است، در فرآیند حرکت، آن ضد را از دست میدهد و ضد دیگری را دارا میشود.این اضداد فقط در سه مقوله عرضی کمیت، کیفیت و مکان وجود دارد و در این سه مقوله است که حرکت رخ میدهد.اما کون و فساد تغییر در بین نقیضین، یعنی در میان یک جوهر و عدم آن است.اگر جوهر، پس از عدمش پدید آید، کون نامیده میشود و اگر پس از وجودش نابود شود، فساد نامیده میشود.

به نظر میرسد برای پاسخگویی به این سؤال که رساله جمهوری آیا درباره عدالت است یا سیاست، باید مطالبی را که درخصوص عدالت بیان شد به یاد آورد هم چنین باید به شخصیت افلاطون نیز توجه کرد زیرا افلاطون کسی نیست که در محاوراتش بیهوده به مطالبی اشاره کند. به این ترتیب، دو نحله فلسفی بین فلاسفه مسلمان رواج یافت؛ یکی نحله مشّایی، که مأثور از ارسطوییان بود و مبین و مفسر و مکملش فارابی و ابن سینا بودند، و یکی هم نحله ای، مشابه نحله افلاطونیان که بیش از استدلال عقلی به مشاهدات ومکاشفات اعتماد می کرد وبه نام«فلسفه اشراقی»معروف شد.

او در بسیاری موارد در منطق و طبیعیات از دیدگاههای آنها تجاوز کرده است. چنین سیاستی، نه تنها برای افراد و اجتماع فایدهای ندارد بلکه به زیان افراد جامعه نیز تمام میشود، زیرا کسی که خود را مقید به اخلاقیات نکند به راحتی میتواند به جان ومال مردم آسیب برساند همچنین به نظر افلاطون وقتی حکومت بد باشد شخص میتواند به امور اخلاقی پایبند باشد اما دیگر به وحدتی که مدنظر افلاطون است نمیتواند برسد. سود و زیان ازدواج تنها متوجه زوجین نیست، بلکه افراد اجتماع نیز به گونه ای از آن برخوردار می شوند.

دیدگاهتان را بنویسید