فلسفه روزه داری چیست؟

فلسفه هرگز میدانی فراختر از رمان برای جلوه گری و نمایش ظرفیتها و استعدادهای ذاتیاش برای رفع عاجلترین نیازهای فکری آدمی و همساز ساختن او با محیط و تحولات اجتماعی که شتابی دم افزون گرفته، نداشته است. روزه داری از سریعترین راهها برای متقی شدن است. تشخيص قانون درست با پيرمردان است كه داراى روشن بينى و بصيرت و شجاعت در داورى هستند، نه اين كه مردم داور باشند. پس هدف قانون از طريق پرداختن به موضوعاتى همچون زن، فرزند، تربيت، خوشى ها و لذات نكوهيده و ستودنى، درآمد مردم، پاسداران، مذهب دين و خدايان و موضوعات ديگر، ايجاد فضايل انسانى يعنى شجاعت، دانايى، خويشتن دارى و عدالت است.

ارسطو معتقد است: فضايل نفس دو دسته اند: فضايل اخلاقى، فضايل عقلى. در كتاب دوم، افلاطون به زندگى با لذت و زندگى همراه با عدالت اشاره دارد و معتقد است: زندگى با عدالت، قرين سعادت انسان است; چون عدالت موجب مى شود كه در لذت بردن هم آنچه حد ميانه و اعتدال است، رعايت شود. ازدواج از منظر اسلام بسیار پسندیده و مطلوب است و از منظر فقه اسلامی، عملی مستحب و چه بسا مستحب موکد و در برخی موارد واجب شمرده میشود (مشکینی، 1366: ص10) و مانند هر عمل مستحب بر انجام آن ثواب و پاداش دنیوی و اخروی مترتب میشود؛ چرا که مورد طلب و درخواست الهی واقع شده است: «وانکحوا الایامی منکم و الصالحین من عبادکم و امائکم ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله و الله واسع علیم» (نور، 32) هر عملی که مورد درخواست اولیای دین واقع شود، نشان از فضیلت و رجحان آن عمل در دیدگاه اولیای دین دارد و از مطلوبیت ذاتی آن عمل حکایت میکنـد.

رابطه های قبل از ازدواج در کشورهای غربی بسیار متفاوتتر از نگاه ما به تعهد رابطه است . درسی که از بحث من میگیرید، این است که : توجه کنید این ماه رمضان و این روزهها و نمازها و عباداتی که میکنید و در مساجدی که میآیید و – ان شاءالله – دعا و نماز که میخوانید، مجموعه اینها باعث شود که آخر ماه رمضان یک چیز دیگری باشید و به قول خود قرآن: «یا اَیُّهاالَّذینَ اَمنوا کُتِبَ علیکم الصِیام کما کُتِبَ علی اَللذینَ مِن قَبلکُم لَعَلَّکُم تَتقُّون» همه مطلب است.خدا میفرماید: ما به شما گفتیم که روزه بگیرید، همان طور که به امتهای قبل گفتیم.

برخی از ویژگیهای این کتابها به قرار زیر است: در برداشتن موضوعات ویژه مربوط به هر فلسفه؛ در برداشتن اصطلاحات اصلی و شخصیتهای مهم؛ ارجاع به اصطلاحات مرتبط با بحث در سرتاسر کتاب. در مقابل، علوم عملى قرار دارند كه موضوع آن ها متغيّر است، آموختنى و قابل تعليم و استدلال بردار نيستند و قابليت اقامه برهان ندارند. علوم از ديد ارسطو، به دو نوع با دو دسته ويژگى متمايز تقسيم مى شوند: «علوم نظرى» كه موضوعات آن ها ثابت و سرمدى است، قابل تعليم و آموختنى و استدلال بردارند. تفاوت ديگر در اين است كه افلاطون فضيلت را صرفاً واحد مى دانست، كه آن هم فقط براى عده اى خاص قابل حصول بود.

پس حكمت عملى، استعداد عمل كردن با تفكر درست در حوزه امورى است كه براى آدمى بد يا نيكند. ارسطو اصرار دارد به ما بفهماند كه موضوع حكمت عملى، امور تغييرپذير است تا ما را از حكمت نظرى، كه مربوط به امور تغيير ناپذير است، پرهيز دهد. پس توانايى عملى، حالتى متوجه به ساختن است كه تفكر درست راهنماى آن است. ارسطو در فصل چهارم اين كتاب، به موضوع تفكر ناظر به عمل و تفكر ناظر به ساختن مى پردازد.

به علاوه فلسفه به عنوان مادر علوم، فرقش با سایر علمها این است که علوم موضوعات را منطقهای میبینند اما موضوع فلسفه امر عام است و به کلیت هستی میاندیشد. اعضاى جوان تر خانواده چون مرغكانى كه به دنبال مادر مى دوند، سر در پى او مى گذارند و هر قانونى كه سرور خانواده وضع كند، مى پذيرند و بدين سان، در جامعه اى پادشاهى، كه به مراتب عادل تر از هر جامعه پادشاهى ديگر است، به سر مى برند.»13 نمونه چنين جوامعى در يونان وجود داشت. فرمانروايى در ديدگاه افلاطون از آن كسى است كه بيش از ديگران به حكم قوانين سر مى نهد و همواره مى كوشد تا به حكومت قانون لطمه اى وارد نيايد، نه كسى كه از نيروى تن يا اصالت تبار بهره مند است.

البته بايد مردى سياسى و با بصيرت مسؤوليت اداره جامعه را به عهده گيرد تا جامعه را به سر منزل نهايى، كه پرورش روح و جان و كسب فضيلت است، رهنمون گردد. نمونه كامل حكومت پادشاهى را در ايران مى توان يافت و كامل ترين نوع حكومت دموكراسى را در كشور ما.»15 اما از ديد افلاطون، در صورت عدم تحقق حكومت پادشاهى، بهترين نظام سياسى حكومت بر اساس قانون است. بنابراين، از ديدگاه افلاطون، بهترين نظام سياسى، كه مى تواند بهترين قوانين را از صحيح ترين راه اجرا كند، نظام پادشاهى است كه يك نفر مشخص، روشن بين و با تجربه، كه به آداب و سنن گذشتگان آشناست، اداره جامعه را به دست مى گيرد.

هدف همه این رویکردها تصویر یک نهایت و نظم بنیادین و نهفته در حوادث و آشفتگیهای ظاهری وقایع تاریخ است. از آنچه گذشت، معلوم شد كه هدف قانون فضيلت انسانى و نظم و تربيت است و ماهيت قانون عبارت است از كاشف بودن و در جهت قانون خدايى بودن.12 «قانون» ابزارى است كه خود مى تواند كاشف از قانون الهى باشد. افلاطون مى گويد: «هيچ جاندارى گرايش به نظم و آهنگ ندارد و تنها آدمى از اين موهبت برخوردار است.»11 پس معلوم مى شود يك هدف قانون را مى توان ايجاد نظم و قاعده در همه چيز، از موسيقى گرفته تا ورزش و تربيت و آموزش، دانست.

مؤلف چنانکه خود در پیشگفتار کتاب اشاره کرده است، همچون برخی از خاورشناسان و محققان غربی، نقش فلسفی مسلمانان را تنها انتقال فلسفه یونان در دورانی از تاریخ فلسفه نمیداند. گذشته از بخت و اقبال و خداوند، عامل سومى هم در كار است كه آن، هنر و مهارت انسانى است كه قوانين مناسب را براى اداره جامعه وضع مى كند.»16 افلاطون پس از عدول از حكومت پادشاهى، نقش قانونگذار را بسيار جدّى مى گيرد. اما در عين حال، او تصريح مى كند كه يك طرح كلى و يك غايت كامل وجود دارد كه ما همه چيز را براى آن مى خواهيم و آن را ديگر براى غايت ديگرى نمى خواهيم.

فیلسوفان مسلمان حول این سه مفهوم اساسی آرایی را طرح نمودهاند که اگرچه ریشه ارسطویی دارد اما در آثار یونانی مطرح نشده است و تناسبی با فضای شعر و هنر در تمدناسلامی دارد. هر دینی با طرح آموزههای هستیشناسانه جدید، مسائل فلسفی نوی را فراروی فیلسوفان متدین قرار میدهد و در نتیجه، ابواب جدیدی را در فلسفهای كه در دامن آن رشد میكند میگشاید. البته باز هم افلاطون تصريح مى كند: «كشورى كه در اختيار قانونگذار قرار دارد، بايد توسط شهريارى مطلق العنان، كه تيزهوش و قوى حافظه و شجاع و داراى اصالت ذاتى است، اداره شود. اولين نكته در فلسفه سياسى ـ اخلاقى ارسطو، تعدّد خير و غايات است.

ارسطو يكى از شاگردان افلاطون بود كه از لحاظ فلسفه سياسى داراى نظام جداگانه و مجزّايى نسبت به استاد خويش بود. نظام فلسفی باید توضیح روشنی از حقایق ملموسی که علوم آنها را انتزاع کرده است، بدهد. «لاكدمون»، «آرگوس» و «مسين»، سه جامعه اى هستند كه افلاطون از آن ها ياد مى كند. به مقتضاى سه جزء نفس ـ يعنى حس، ميل و عقل ـ سه نوع علم وجود دارد: علم نظرى، حكمت عملى و فن و هنر. 3- پيش از ورود در مباحث هر علمي لازم است موضوع آن علم شناخته شود و وجود آن اثبات گردد اگر بديهي نباشد و همچنين لازم است اصولي كه اثبات مسائل آن علم متوقف بر آنها استشناخته شوند و اين همه را مبادي تصوري و تصديقي علم مينامند .

افلاطون بيان مى كند: «دو نوع حكومت هست كه مى توان “حكومت مادر” ناميد; همه انواع ديگر از آن دو زاده اند: يكى حكومت پادشاهى است و ديگرى حكومت دموكراسى. اما ارسطو تصريح مى كند كه خيرات و فضايل متعددند و همه مى توانند بدان دست يابند. فضايل عقلى دسته دوم به موجوداتى نظر دارند كه تغييرپذيرند. خانم روالد (نويسنده): يك راهبه مسيحي كه حجاب دارد، در نظر غربي ها نماد آرامش، پاكي و خلوص مذهبي است. واژه فلسفه مانند بسیاری دیگر از کلمات در سنت غرب، ریشه در یونان دارد که به معنای «دوستداری دانایی» است که توصیفی زیبا از فلسفه است، ولی توضیح چندانی در مورد اینکه واقعا چیست ارائه نمیدهد.

اصلى ترين مستند و مبناى اين حكم، قاعده فقهى «اعانه بر اثم» است كه در فقه، كاربرد فراوانى دارد. باز هم افلاطون تأكيد دارد كه هدف او از نوشتن قوانين، ارائه يك نمونه و يك الگو براى حكومت دارى بود: «من كوشيدم تا نمونه اى به دست دهم.» با اين بيان، افلاطون به نوشتن قوانين به صورت جزئى مى پردازد و به ارائه ريزترين قوانين اجرايى در باب پرستش خدايان، ازدواج، اجراى احكام كيفرى، قضاوت، ثروت، انتخاب مكان شهر، انتخاب حاكمان و مناصب در شهر، قوانين لشكرى و كشورى، آموزش و پرورش، پاسبانان و دشتبانان و ده ها عنوان ديگر مى پردازد.

دیدگاهتان را بنویسید