فلسفه حجاب-سختی حجاب – پرسمان

الحق اگر مرگ پایان زندگی باشد، دیگر میل و آرزوی جاویدان ماندن فوق العاده رنج آور است و چهره مرگ در آینه اندیشه روشن و دور نگر انسان بینهایت وحشتزاست. برخی مفسران مانند گمپرتس ایرادی که به عدالت افلاطونی وارد می­دانند این است که این عدالت بسیار شبیه خویشتن داری است و اگر مرزی بین عدالت و خویشتن داری باشد، این مرز بسیار ظریف است. ایراد دیگری که برخی مفسران بر عدالت افلاطونی وارد کردهاند این است که این عدالت مختص فیلسوفان بوده و لذا یک امر ایدهآل است، زیرا ایده عدالت مربوط به جهان ایدههاست که جهانی ثابت است در حالیکه جهان ما در حال تغییر و دگرگونی است.

درست است که فیلسوفان به دلیل استعداد خاص خویش و تربیتی که میبینند قادر به شهود ایده عدالت هستند اما افراد دیگر نیز که توانستهاند در درون­شان هماهنگی ایجاد کنند، با تربیت صحیح و با کمک و راهنمایی پادشاه فیلسوف که حاکم جامعه است میتوانند به درک عدالت برسند. هر چند مستعدند که با تربیت به عدالت حقیقی یعنی نظاره صور عدالت دست یابند و این کار با هدایت حاکم جامعه که برابر با فیلسوف پادشاه است انجام می­شود. فیلسوف از ذات حقیقی اشیاء آگاه است از جمله عدالت حقیقی.

به نظر میرسد میتوان درباره عدالت افلاطونی چنین گفت که عدالت افلاطونی قائم به ذات است زیرا اگر نباشد هیچ کدام از اجزای دیگر نمیتوانند وظایفشان را انجام دهند. نمی­توان گفت که با چند صباحی آموزش فرد دارای قدرت بازشناخت ظلم از عدل و برعکس میشود. فقط باید گفت که عدالت افلاطونی مختص فیلسوفان نیست. پس عدالت از نظر افلاطون این نیست که افراد جامعه در هر چیز برابر باشند این عین بیعدالتی است بلکه عدالت این است که چون افراد از نظر استعداد و طبیعت با هم متمایزند (طبق اصل تمایز) پس از نظر طبقهبندی در جامعه نیز با هم متفاوتاند و این تفاوت عین عدل است.

بله. من نوع خاصه حکمت خالده را نمیگویم، ولی به طور کلی حکمت خالده – چنانکه حکما هم گفتهاند – اصل هستی جاویدان است، خدا جاودانه است، حقیقت جاویدان است. سقراط در بحث عدالت گفت: ویژگیهای که شهر دارد نفس نیز دارد و برعکس اما برخی مفسران گفتهاند حتی وجود برخی ویژگیهای مشترک میان شهر و نفس همانندی کاملی را که سقراط در نظر دارد به وجود نمیآورد. پس از نظر افلاطون اصل تساوی استعداد از ریشه و بنیان باطل است زیرا افلاطون بر این عقیده است که خود طبیعت نه تنها این تساوی را از مردمان دریغ کرده است (زیرا انسانها طبیعتاً دارای استعدادهای متفاوت هستند) بلکه حتی در استعداد فطری آنان برای کسب تحصیل فضایل انسانی نیز فرق قائل شده است.

او حتی یاد نگرفته بود که از تب جلوگیری کند. به این معنی که پایگاه و موقعیت سیاسی شهروندان با هم فرق دارد و این فرق ناشی از تفوق فضیلت در طبقات بالاتر است. سپس به آموزش آن بپردازد و درباره آن سخن گوید آن هم با طی مراحل عقلانی (سیردیالکتیک) میتواند نائل به دیدن ایده ظلم و عدل شود. به دلیل این که در نفس فیلسوف بالاترین قسمت نفس یعنی عقل و خرد بر کل نفس حاکم است و هم چنین فیلسوف از طریق تربیت قادر به درک ایده عدالت است، در حالیکه اکثر مردم در سطح پندار و عقیدهاند.

زیرا فیلسوف کسی هست که خرد بر وی حاکم است یعنی بهترین جزء نفس بر کل نفس حکومت میکند. هنگامی در جامعه و نفس انسان عدالت برقرار میشود که برحسب این تمایزات هر کس در جایگاه خود قرار گیرد و وظیفهای را که برای آن ساخته شده، به بهترین نحو انجام دهد در این صورت هماهنگی در جامعه و هم چنین در نفس ایجاد خواهد شد که هماهنگی و توازن سبب سلامتی و زیبایی نفس و جامعه میشود. سقراط در جواب میگوید: سخنور به شنوندگان خود درباره عدل و ظلم چیزی نمیآموزد، بلکه سبب میشود که آنان درباره عدل و ظلم اعتقادی پیدا کنند.

نزد سقراط شخص باید اول معنای دقیق عدل و ظلم را دریابد. در این هنگام است که شخص به شناخت ظلم و عدل رسیده در غیر این صورت هرچه درباره ظلم و عدل صحبت کند درباره سایههای ظلم و عدل سخن گفته نه خود ظلم و عدل. دیوید راس میگوید:«ارسطو بطور ضمنی میپذیرد که حرکت نسبت به زمان وجود ندارد، زیرا او زمان را بعنوان یک عنصر در هر تغییر و حرکتی تشخیص می دهد، بنابراین زمان خود نمیتواند نوع خاصی از حرکت در مقابل انواع دیگر حرکت باشد».

ارسطو پس از این، به نقش تربیت و قوانین براى ایجاد اعتدال براى لذت بردن از امورى که لذت بردنى هستند و پرهیز از امورى که درد آورند، مى پردازد و تا حدى با افلاطون موافق است. پس هدف عدالت فرق قائل شدن بین تمایزات عرضی(تصادفی) با تمایزات حقیقی و ذاتی بین افراد است زیرا این تمایزات عرضی باعث ایجاد ابهاماتی در برابری میشوند. اما دیگران تنها قادرند از طریق عدالت، هماهنگی و توازن در درون­شان ایجاد کنند ولی با عدالت حقیقی فاصله دارند. به گفتهى کاسمن ما در عدالت به تمایزاتی که ایجاد تفاوت میکنند و همچنین واجد ارزش باشند یعنی به تمایزات حقیقی توجه می­کنیم.

فلسفه اسلامی در بستر و زمینه اسلامی رشد کرده و ریشه در مناقشات کلامی دوره اول اسلامی دارد. با ورود فلسفه به معنای مصطلح به عالم اسلامی، طبیعی بود که عالمان مسلمان آن را به اصول اسلامی عرضه نموده و به انطباق فلسفه با این اصول حساس باشند. قلب فلسفه اسلامی را خداوند و مسئله ذات و صفات الهی شکل میدهد. بدیهى است که مسائل فلسفى را با این دید نگاه کردن، نظم و شکل مغایرى با دید ارسطویى و سینوى مىدهد. یعنی حل یک مسأله هستی شناسانه میتواند و باید آشکار و پنهان در لایههای گوناگون زندگی فردی و جمعی اثر بگذارد و از بیگانه شدن حیات با یافتههای فلسفی هستی شناسانه جلوگیری کند.

زیرا عدالت معلوم میدارد که هر چیزی باید در جای متناسب با خود قرار گیرد و نیز با توجه به استعدادش وظیفه خاص خویش را انجام دهد تا هماهنگی بین اجزای نفس و شهر ایجاد شود. وی فیلسوف را برابر با انسان عادل قرار میدهد و می­گوید برای تحقق شهر عادله (آرمان شهر) باید فیلسوف زمام شهر را بر عهده گیرد. شروع کردن با آثار ابن سینا لازم است، زیرا، اولاً وی آثار ارسطو را خیلی خوب شرح داده و در آثارش جانب فیلسوفان مشائی را رعایت کرده است.

در رساله گرگیاس در تعریف سخنوری، گرگیاس می­گوید: سخنوری هنر متقاعد کردن دادگاهها و مجامع دیگر است موضوع آن عدل و ظلم است. زیرا ممکن نیست کسی زمانی کوتاه به گروهی از مردمان بیاموزد که عدل چیست و ظلم کدام است. به نظر گرگیاس در مدت کوتاهی میتوان آموزش داد که عدل و ظلم چیست، فرد می­تواند در دادگاه و مجامع عمومی داد سخن دهد اما نزد سقراط چنین نیست. اما در مورد نفس، درست است که همانند شهر سه جزء دارد اما حوزه نفس به وضوح و شفافیت شهر نیست. کتابهای بسیاری دربارهی موفقیت و کامیابی نوشته شده که راههای رسیدن به آن را مورد تحلیل و بررسی قرار دادهاند.

این پژوهش با توجه به دو نگرش متفاوت فریدریش ویلهلم نیچه و محمدتقی جعفری تبریزی به «معنای زندگی» بر آن است تا ضمن مقایسه برخی مباحث معنای زندگی همچون پرسش از معنای زندگی، حیات، مرگ و دین، نقاط اشتراک و افتراق آنها را بازشناسی و مورد ارزیابی قرار دهد. با توجه به ابن نزدیکی حال و وضعیت وجودی ، گزارشهای مشابه هم کم نیستند و همینطور فلسفه های یکسان . به بیان دیگر، امام خمینی (ره) در همه عرصه ها به ویژه در ساحت فلسفه سیاسی پایه گذار بخش مهمی از فلسفه نوصدرایی محسوب می شوند و همچنین مرحوم علامه طباطبایی و شاگردان بزرگ ایشان مانند استاد شهید مطهری (ره)، حضرت آیت الله جوادی آملی مدظله العالی و مرحوم علامه مصباح یزدی رحمت الله علیه، که البته ضمنا شاگرد امام خمینی هم بودند نیز در حوزه هستی شناسی، در عرصه معرفت شناسی و در عرصه انسان شناسی پایه گذار وجوه دیگر فلسفه نوصدرایی هستند که انشاالله این راه از سوی شاگردان این بزرگواران تداوم خواهد یافت.

به بیان دیگر در شهر همه چیز محسوس و جای هر چیز مشخص است. وی تصریح کرد: رفتار حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، الگو و معیار بسیار روشنی برای همه بشر به ویژه دختران جوان و مسلمان است، تا زندگی سعادتمندی داشته باشند. وی به ابزار سوم آرامش اشاره كرد و افزود: در زندگی مشترك محبت كردن زوجين به يكديگر بسيار مهم است و نه تنها نبايد كم باشد بلكه بايد به اندازه و به قدر ظرفيت طرف مقابل باشد. از نظر او ابنسينا با تفطن به اين موضوع، دريافت كه فلسفه رايج اسلامي غيرموزون و غيررضايتبخش است و به همين دليل قصد داشت حكمت مشرقيه را بنا بگذارد، اثري كه متاسفانه تنها يك بخش كوتاه هشت و سه صفحهاي با عنوان «منطق المشرقيين» از آن باقي مانده است.

همچنین صورت عدالت نیز تنها وابسته به ایده نیک است نه وابسته به خویشتن داری. در اینجا فرصت پرداختن به مسأله ایده وجود ندارد. 12- گشودن درهای رحمت الهی: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «یفتح ابواب السماء بالرحمة فی اربع مواضع: عند نزول المطر و عند نظر الولد فی وجه الوالد و عند فتح باب الکعبة و عند النکاح »; (18) درهای رحمت آسمان در چهار موقع گشوده می شود: 1- هنگام باریدن باران; 2- وقتی که فرزندی (از سر مهر) به صورت پدرش بنگرد; 3- زمانی که در خانه کعبه گشوده می گردد; 4- در وقت اجرای عقد نکاح.

به نظر سقراط فیلسوف نسبت به دیگران آزادتر، آسودهتر و هماهنگ­تر است زیرا از تمام محدودیتهای روزمره از جمله لذت، افتخار، قدرت برکنار است. افرادی هم که همسرشان است پس ارضای جنسی آنها بر نمی آیند . بدین معنا که مردمان شهر بدوی افلاطون گرچه از نظر جسمانی و عقلانی با هم اختلاف داشند ولی از حیث پایگاه اجتماعی یکسان بودند. بدین ترتیب عدالت افلاطونی دارای دو مرتبه است. یعنی عدالت افلاطونی برابری در سطحی بالاتر از تساوی صرف را در نظر دارد.

دیدگاهتان را بنویسید