فلسفه اسلامی، فقه اکبر و پایه دین است

قائل شدن به چنین نقشی برای وحی در فلسفه مستلزم تناقض است و باز به تعبیر دیگر، قوام فلسفه به این است كه مستخرج از عقل باشد و لاغیر، بنابراین، فلسفه مستخرج از وحی، گرچه هستیشناسی است و معتبر است، فلسفه نیست. دیگر شرایطی که درباره شعر ذکر می شود, داخل در قوام جوهر شعر نیستند, بلکه اموری هستند که شعر باوجود آنها نیکوتر می شود. آنچه خداوند در خلقت زن آشکار کرد، زینت ظاهری است مانند سر، شکم، پشت، دستها و پاها و پوشاندن آنها واجب نیست و آنچه خداوند در ساختار خلقت زن محقق کرده است، زینت باطنی است.

اینكه عنوان «فلسفه اسلامی» صرفا یك نام است یا توصیفی است حقیقی، مسئلهای است در خور بحث. طبعا به موجب غریزه كنجكاوی به جستوجوی دلیل آنها میپردازد و بدین نحو، مسئلهای نو در فلسفه مطرح میشود. همانطور كه تعریف فوق نشان میدهد، صرف اینكه مجموعهای از مسائل مضمونی هستیشناختی داشته باشند كافی نیست برای اینكه آنها را فلسفه بدانیم، بلكه روش حصول آنها، و به تعبیر دقیقتر، روش اثبات صدق آنها، نیز باید عقلی باشد؛ یعنی، از طریق استدلالهایی كه در نهایت مبتنی بر بدیهیات عقلیاند ثابت شده باشند و به اصطلاح باید برهانی باشند. از نظر ارسطو عقل زمانی به نحو احسن عمل میکند که هر دوی این فضایل را در خود داشته باشد.

آیا برای این آموزهها میتوان نقش و تأثیر دیگری در فلسفه تصویر كرد؛ نقش و تأثیری كه سبب شود فلسفه مزبور با حفظ ماهیت فلسفی خویش حقیقتا اسلامی هم باشد و به موجب آن از فلسفه مسیحی و یهودی و غربی و غیره متمایز باشد؟ فیلسوف متدین به همه آموزههای دین ایمان دارد و از جمله به آموزههای هستیشناسانه آن. پیش از هر بحثی، باید توجه داشت كه در فرهنگ اسلامی عنوان «فلسفه اسلامی» به مجموعهای از مسائل اطلاق میشود كه در باب امور عامه، خداشناسی، علمالنفس، معرفتشناسی و دینشناسی مطرح میشوند، كه باب امور عامه یا الهیات بالمعنی الاعم خود شامل مباحثی است همچون احوال كلی وجود، وجود مستقل و رابط، وجود ذهنی، مواد ثلاث، جعل، ماهیت، وحدت و كثرت، علیت، قوه و فعل، ثبات و سیلان، علم و عالم و معلوم و مقولات عشر؛ و باب خداشناسی یا الهیات بالمعنی الاخص شامل مباحثی است همچون اثبات ذات، توحید، مباحث كلی صفات، اثبات تك تك صفات نظیر علم و قدرت و حیات و اراده و كلام و سمع و بصر و توضیح نحوه هریك از این صفات و مسائل ناشی از هر یك از صفات مانند قضا و قدر و لوح و قلم و عرش و كرسی و جبر و تفویض و بالاخره مباحث مربوط به افعال نظیر اثبات عوالم مجرد، حل مشكل شرور، دوام فیض و حدوث عالم؛ و باب علمالنفس شامل مباحثی است همچون تعریف نفس، اثبات وجود نفس، اثبات جوهریت نفس، اثبات تجرد نفس، حدوث یا قدم نفس، قوای نفس و شئون آنها، نحوه ارتباط قوای نفس با نفس و بالاخره بقای نفس پس از مرگ؛ و معرفتشناسی شامل مباحثی است كه عمدتا در كتب برهان و به طور پراكنده مطرحاند و بابی به آن اختصاص ندادهاند و بالاخره باب دینشناسی فلسفی شامل مباحثی است همچون حقیقت مرگ، بطلان تناسخ، اثبات معاد، عالم برزخ یا مثال منفصل، حقیقت حشر، حقیقت قیامت، حقیقت میزان و حساب، حقیقت سعادت و شقاوت، حقیقت بهشت و جهنم، حقیقت وحی، لزوم وحی، مسئله نبوّت و از همه مهمتر مسئله معاد جسمانی.

بحث در مورد جبر و اختیار و همچنین روح و بدن، بحث این فصل است. مقصود از «فلسفه اسلامی» مجموعه مذكور است از بدو پیدایش تا حال حاضر با همه تغییر و تحولاتی كه در طول این مدت در آن راه یافته است. 3-از جهت آن که تاریخ فلسفه عبارت از تکاپوى دراز مدت انسانى براى«کشف حقیقت»و تحلیل آن است و در واقع نوعى تحلیل واقعیت از زوایاى متعددى مىباشد، از این حیث فى نفسه امرى جذاب و مطلوب به شمار مىرود. ضیایی، حسین، «شهاب الدین سهروردی، بنیانگذار مکتب اشراق»، ترجمه یوسف شاقول و سیما نوربخش، در: تاریخ فلسفه اسلامی، ج۲، زیر نظر سیدحسین نصر و الیور لیمن، تهران، انتشارات حکمت، ۱۳۸۶ش.

به نظر حكمای اسلامی، فلسفه مجموعه مسائلی است برهانی در باب موجود بماهو موجود؛ به عبارت سادهتر، فلسفه مجموعه مسائلی هستیشناسانه است كه با استنتاج معتبر منطقی، بیواسطه یا باواسطه، از بدیهیات اولیه یا ثانویه عقلی حاصل شدهاند. مجموعه فوق، یا دستكم بخش اعظم آن، در بسیاری از كتابهای مهم فلسفی ـ از شفای ابنسینا، كه اولین كتاب مفصل فلسفی است، تا اسفار صدرالمتألهین، كه مهمترین كتاب مفصل فلسفی در چهار سده اخیر است و نیز در بسیاری از كتب مهم فیمابین ـ مطرح است و هر فیلسوفی، به فراخور مبانی و طرز فكر خود، درباره آنها نظر دارد و طبعا بسیاری از این مسائل در اثر بحثها و چالشها، در طول تاریخ فلسفه اسلامی، پیوسته دگرگون شدهاند و در نهایت، عمده آنها در نظام فلسفی صدرالمتألهین، حكمت متعالیه، كمال یافته و تثبیت شدهاند و از آن پس كمتر جرح و تعدیل یافتهاند.

بنابراین تاریخ فلسفه یعنى کاوش در زمان پیدایش، رشد و سیر تکامل مباحث فلسفى و شخصیتهای نقشآفرین و برجسته آن؛ ولى هرگاه فلسفه به گونه پیشوند آورده شود، معانى گوناگون از آن اراده میشود که بیشتر آن معانى نوپیداست و در لغتنامههای کهن دیده نمیشود. اما حكم عقل، علیالفرض، نتیجه استدلال است و ممكن نیست نتیجه استدلال را كاذب و مقدمات و صورت آن را صادق و معتبر دانست، پس در چنین مواردی فیلسوف فیالجمله به مغالطی بودن استدلال پی میبرد و با جستوجو و تحقیق بیشتر چه بسا خود یا فیلسوفان همكیش او به وجه مغالطه دست یابند و بدین ترتیب، خطایی تصحیح شود و اشتباهی رفع گردد.

ممكن است انحای دیگری از تأثیر هم باشند كه با تفحص بیشتر به دست آیند. او به مقتضای ایمانش این آموزهها را صادق میداند، اما چون در فلسفهاش طرح و حل نشدهاند، دلیلی عقلی بر صدق آنها ندارد. سؤال این بود: آیا به غیر از تأثیر آموزههای وحیانی اسلام در مقام داوری در فلسفه، كه مستلزم تناقض است و مردود میباشد، تأثیرات حقیقی دیگری برای آنها متصور است؟ نتیجه اینكه از نظر حكمای اسلامی فلسفه وحیانی، به معنایی كه گذشت، امكانپذیر نیست و بالتبع نمیتوان در فلسفه وحی را جانشین استدلال كرد یا آموزههای وحیانی را از مبادی فلسفه قرار داد؛ به تعبیر رایج، در فلسفه، در مقام داوری ـ یعنی مرحله اثبات صدق و كذب گزارهها ـ نمیتوان از وحی و آموزههای وحیانی كمك گرفت.

گفتیم: آری. آموزههای وحیانی میتوانند به انحای دیگری نیز بر فلسفه تأثیر گذارند، به طوری كه ماهیت فلسفی فلسفه نیز محفوظ بماند، همانند تأثیر در جهتدهی، تأثیر در طرح مسئله، تأثیر در ابداع استدلال و تأثیر در رفع اشتباه. مثلاً در دین اسلام، خداشناسی از اهمیت ویژهای برخوردار است و به ویژه مسئله توحید مهمترین و با ارزشترین آموزه دینی است و به همین دلیل، كفر و شرك مهمترین كبایرند. این نوع تعلیم و تعلم ذهنی گاهی بین دو فرد و گاهی بین یک فرد و خودش، اما به دو جهت انجام میگیرد؛ مثلاً، فرد از آن جهت که حد اوسط قیاس را حدس میزند، معلم است، و از آن جهت که نتیجه را از قیاس اخذ میکند متعلم است.

اما به چه دلیل موجب اسلامی بودن آن میشوند؟ اجمالاً حكمای اسلامی منكر امكان فلسفه وحیانی، به معنای مذكور در بالا هستند؛ زیرا همانطور كه گفتیم، صرف اینكه گزاره صادقی مضمونی هستیشناسانه داشته باشد كافی نیست برای اینكه گزارهای فلسفی باشد، بلكه علاوه بر این، باید صدق آن از طریق عقل درك شود؛ به عبارت دیگر، هر گزاره هستیشناسانهای كه صدق آن از طریق عقل درك شود، از آن جهت كه از طریق عقل درك میشود، فلسفی است.

فقط مساله این است که متفکران نباید دچار آن خطراتی که گفتیم بشوند بلکه فلسفه باید در متن درگیریها قرار بگیرد و بزرگی یابد و تعهد خود را نشان دهد تا برای عموم جالب توجه شود. شكی نیست كه تأثیرات چهارگانه بالا مانند تأثیر در مقام داوری نیستند تا فلسفه را از مقام فلسفیاش خلع كنند. پاسخ به این سؤال مشكل نیست. این مشكل به بحث فعلی ما مربوط نیست و در مبحث مشهور «تعارض عقل و دین» بدان میپردازند.

آشكار است كه برای فیلسوفی كه به چنین دینی متدین است نیز بررسی چنین مسائلی از اهمیت بیشتری برخوردار است و در نتیجه، در این مسائل هم تحقیقات بیشتری میكند و هم دقت بیشتری به خرج میدهد. در مورد روزه از رسول رحمت (ص) چندین سخن روایت شده که هر کدام پیام و اشاره به سرّ و اسرار این وظیفه عبادی دارد که به اختصار به بیان چند کلام بسنده میکنیم. اما مقصود از اسلام مجموعه آموزهها و تعلیماتی است كه در قرآن كریم و روایات معتبر منقول از معصومین علیهمالسلام مطرح شدهاند، اعم از اینكه این آموزهها مضمونی هستیشناختی داشته باشند یا نه.

برای اینكه مقصود از مسئله اول را بهتر درك كنیم، باید ابتدا مقصود از فلسفه و اسلام را روشن بیان كنیم. هدف کلی دکارت کمک به انسانها برای تسلط بر طبیعت و اداره آن بود. همچنین لازم نیست حتما منطوق یك حكم دینی در باب مسئلهای هستیشناختی خلاف حكم عقل باشد، بلكه حتی اگر لوازم آن هم مخالف باشند، باز میتوانند به نحوی ضعیف چنین نقشی را ایفا كنند. ممكن است در موضوعاتی هستیشناختیْ دین حكمی مخالف حكم عقل داشته باشد؛ یعنی، دین فلسفه را تخطئه كند. جهان کر و کور و گنگ است و به ندای ما پاسخ نمی دهد، و رنج ما دقیقاً در همین نکته قرار دارد (کامو، 1352، 155)راه رهایی نیز روشنگری است، یعنی اینکه خود را از بند چون و چراهای تکراری و مهمل اندیشه رها سازیم و فقط زندگی کنیم.

این کتاب به عنوان تکلیف دانشگاهی به آنجا ارسال شد و اگر اشتباه نکنم آقای دکتر پورجوادی به من گفتند و یا خود من پیشنهاد دادم که این کتاب را به خدمت دکتر حائری ارسال کنیم تا ایشان نیز ببینند و نظری بدهند. حبیبی با بیان اینکه یکی از وظایف فلاسفه اسلامی تبیین مبانی اسلامی در حوزه عقیده است، گفت: ابن سینا در پایان کتاب الهیات شفا، به برخی از احکام هم پرداخته از جمله ربا، قمار، خانواده و…

دیدگاهتان را بنویسید