فلسفه ازدواج موقت در اسلام

قرآن کریم وقتی درباره حجاب سخن میگوید میفرماید : حجاب عبارت است از احترام گذاردن و حرمت قائل شدن برای زن که نامحرمان او را از دید و جنبه حیوانی ننگرند و این حرمت را مخصوص زنان مسلمان دانسته ، لذا نظر کردن به زنان غیر مسلمان را ، بدون قصد تباهی جایز میداند و علت آن این است که زنان غیر مسلمان از این حرمت بیبهرهاند. جدیترین مدافع این نظریه بدون شک ابن رشد است، که این شکل از فلسفه در قرن ششم هجری (قرن دوازده میلادی) عمدتا به او به پایان رسید.

فلسفه در کاملترین معنی خود در قرن سوم هجری شروع شد. فصل پنجم: ایدئولوژی و جنیسیت (کتاب فلسفه به زبان ساده از بحث در باب فمینیسم عاری نیست. مطمئنا نه، چون بخش عمدهای از فلسفه اسلامی، شاید اکثر آن، به زبانهای دیگر نوشته شده است، بهخصوص به زبان فارسی. مفهوم این «فلسفه شرقی» نقش مهمی در شکلگیری آینده فلسفه مشرقی و اشکال تصوف با صبغه فلسفی داشته است که نه تنها درصدد درک عقلانی جهان هستند بلکه به تحلیل آن نوع حیرتی میپردازند که ما هنگام تفکر در راز الهی این جهان آن را احساس میکنیم.

یک امتیاز درک درباره فلسفه اسلامی به عنوان حکمت در معنای وسیع به جای فلسفه به معنای محدودتر آن این است که از خطر لحاظ آن به عنوان شکلی از تفکر غیراصیل و انتقال یافته خودداری میکند. اما این سؤال را هنگامى که یک خدا پرست از خود مى کند هرگز با بن ـ بست روبرو نمى شود زیرا از یکسو مى داند خالق این جهان حکیم است، حتماً آفرینش او حکمتى داشته، هر چند ما از آن بیخبر باشیم، و از سوى دیگر هنگامى که به جزء جزء اعضاء خود مى نگرد براى هر یک هدف و فلسفه اى مى یابد، نه تنها براى اعضائى همچون قلب و مغز و عروق و اعصاب، بلکه اعضائى همانند ناخنها، مژه ها، خطوط سرانگشتان، گودى کف دستها و پاها هرکدام فلسفه اى دارد که امروز همگى شناخته شده است.

از این رو فلسفه اسلامی اساساً «فلسفه نبوی» است، زیرا مبتنی بر تفسیر کتاب مقدسی است که حاصل وحی است. این نکته خصوصا در مورد فیلسوفان در ایران و هند صادق است، که سنت فلسفی را بعد از اینکه در شکل مشائی آن عمدتاً به پایان رسید، ادامه دادند. این نحوه تفریق بین فلسفه و کلام هیچ مبنایی ندارد؛ چنانچه برخی متکلمان منصف هم به آن پی برده و از آن پرده برداشته و گفتهاند: در کلام آرای متفاوتی هست. کارکردگرایی وارونه دیدگاه اینهمانی، به رخدادپذیری چندگانه رهنمون میشود؛ اینگونه که در کارکردگرایی، ذهن برنامه یا ساختار کارکردی است میتواند در سختافزارهای گوناگون روی بدهد.

کلا تعریف پذیرفته شدهای درباره اینکه فلسفه اسلامی چیست وجود ندارد، و در اینجا این اصطلاح برای آن نوع از فلسفه که در درون فرهنگ اسلامی پدید آمد، به کار خواهد رفت. در حالی که فلسفه عمدتا به عوان علم به احوال موجودات تعریف میشود. سخن گفتن از چیستی فلسفه کاری است دشوار، چون یا تعریف واحدی ندارد یا برداشت واحدی از تعریف آن وجود ندارد. پروای این یادداشت هم بیش از اینکه پاسخی به چیستی فلسفه یا کیستی فیلسوف باشد، تاکید بر زایش فلسفه در آتن است.

در یک جمله: یاد بگیر نسبت به تأثیرات خارجی سهل گیر و بی اعتنا باشی! ثانیاً از طرف دیگر این جامعهای که مستشکل فرض کرده است که از درون آن التزام به احکام بجوشد این جامعه در فرض وجود الزام و قانونی بودن به ذهن اقرب به ذهن است تا جامعهای که قانون حجاب در آن وجود نداشته باشد. بايد توجه داشت كه حيا، عفاف و حجاب زن، مى تواند در نقش عاطفى او و تأثيرگذارى اش بر مرد، مؤثر باشد. • وجود پوششى يک پارچه براى تمام بدن و داشتن پوششى مخصوص براى نماز، توجه و حضور قلب انسان را بيشتر مى كند و از توجه ذهن به تجملات و چيزهاى رنگارنگ مى كاهد و ارزش نماز را صد چندان مى كند.

لباس پوشيدن، شأني از شئون انسان، و پديدهاي است كه تقريباً به اندازهي طول تاريخ بشر سابقه، و به قدر پهنهي جغرافيايي امروزين زمين گستره دارد. یعنى روحیات و خصوصیات هیچ کدام از دو انسان، شبیه و یکسان نیست بنابراین، در امور تربیتى، به تعداد انسانها به شیوه و «استانداردهاى تربیتى ویژه اى » نیازمندیم که غفلت از آن باعث خسران خواهد شد. معرفت شناسی فلسفه الاهی هم تجریدی و هم تجربی است؛ اما وقتی فلسفه از آن صبغة الاهی بیبهره شد و بر اساس «لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً » (بقره(2)،55) معرفتشناسیاش فقط تجربی شد، محصول آن فلسفه الحادی است که رهاورد و بازده آن نیز متفاوت با رهاوردها و بازده فلسفه الاهی است؛ برای مثال، در فلسفه علم الحادی تعمیم آزمایشهای طبی از موش به انسان، امری پیش پا افتاده است؛زیرا از دیدگاه چنان فلسفهای انسان و موش هر دو حیوانند.

قرآن کریم اوّل ما را به پروردگار مغرب و مشرق میخواند. آیا ما میتوانیم «فلسفه اسلامی» را فلسفهای بدانیم که به زبان عربی نوشته شده است؟ هدف از ارائه این مطلب آشنایی دانشجویان رشته زبان و ادبیات فارسی با فلسفه و کاربردهای آن است. مرتبط با این موضوع ۴۰ استاد هست. این شاخه دینی فلسفه تاریخ، معنا و ساختار گذشته و حال را به موضوعات خاص دینی و طرحهای الهی از پیش تعیین شده مرتبط میکند. شارحان فرمایش بوعلی فرموده اند این ناظر به آن معنا است که «لا شفاء فی الحرام».

بهطور کلی، این شاخهی فلسفه حول محور این میگردد که ما چه چیزهایی را میتوانیم دربارهی دنیا بدانیم و چگونه میتوانیم آنها را بدانیم. آيا داوريهاي ما درباره آنچه كه بايد انجام داد، عيني است يا ذهني (ملاكهاي داوري ما عيني و خارجي است يا شخصي و ذهني)؟ بر مبنای این مصادره، یک قسمة ضیزی انجام داده و دین را قسمت خود کردند و گفتند: کلام، مقید و دینی است و فلسفه مطلق بوده و گاهی دینی و گاهی غیر دینی است.

آن قوه نفسانی که فعالیتهای علمی انسان را عهده دار است و علوم و معارف را از مبادی برتر دریافت می کند ، عقل نظری و آن قوه که کارهای تدبیری او را انجام می دهد عقل عملی خوانده می شود. او می گوید که با رنج عمیق درونی آدمی از دیگران جدا می شود و والا می شود. کارنپ آلمانی و از اعضای حلقه ی وین بود. بخش عظیم این علم عمدتا عملی، و مبتنی بر علومی نظیر طب، ستاره شناسی، علم هیات، ریاضیات و مهندسی بود. مفسران غربی میل داشتهاند بر زمینه یونانی فلسفه اسلامی بیش از حد تاکید کنند، با این حال بیشتر فلاسفه بزرگ اسلامی مفصلا درباره قرآن تفاسیری نوشتند و نقش فلسفه را عمدتا همچون پژوهشی تفسیری راجع به متون مقدس میدانستند.

داشتن پوشش كامل در پيشگاه خداوند، نوعى ادب و احترام به ساحت قدس ربوبى است. نویسنده حجاب را بازتاب حیاء و عفت می داند و براین باور است که پدیده حیاء و عفت ویژگی ذاتی انسان بوده و در زن قوی تر از مرد می باشد . ایجاد امنیت روانی، حفظ سلامت اخلاقی جامعه و ارزشگذاری عفاف و حیاست که براساس آن گوناگونی مراتب احکام حجاب بهخوبی قابل تحلیل است. بنابراین دین نمایشگر راه دست یافتن به حقیقت که قابل دسترس برای مؤمن ساده و بیپیرایه است شناخته میشود؛ وقتی دین با فلسفه مقایسه میشود به عنوان صورتی از حقیقت تصور میشود، گرچه شاید از لحاظ کیفیت تعقلی ضعیفتر باشد.

کتاب او منطق المشرقین عمدتاً به تفاوتهای منطقی بین او و ارسطو میپردازد، اما همچنین شامل اشاره به دیگر آثار اوست که در آن ادعا میکند در جهتی کاملا متفاوت از متفکران مشاء ره پیموده است. او با اقناع مراجع کلیسای آن زمان از عهده این کار برآمد و بدین ترتیب، ارسطوگرایی فلسفه رسمی مسیحیت شد. مرگ ، گسترش حیات است در بحث از پدیده موت ، به این نکته نیز باید توجه داشت که پدیده های موت و حیات نظام متعاقبی را در جهان هستی بوجود می آورند ، همواره مرگ یک گروه ، زمینه حیات را برای گروهی دیگر فراهم می سازد .

بعضی استدلال میکنند که فلسفه اسلامی هرگز توجه خود را بر قرآن و دیگر متون مهم اسلامی از دست نداده است، و در سرتاسر تاریخ خود در صدد بوده است تا کنه حقایق هم کتاب مقدس مسلمانان و هم جهان خلقت را درک کند. یکی از خصوصیات جالب توجه فلسفه اسلامی این است که درباره این موضوع که فلسفه اسلامی در واقع چیست بحث و مناظره وجود دارد. در حکمت متعالیه هر سفری یا به سوی خدا است، یا از خدا به خدا است، یا از خدا به خلق خدا است یا از خلق خدا به خلق خدا به نام خدا است و اگر سفری با نام خدا نباشد و با خدا و از خدا و به سوی خدا نباشد، سیرش رکود و تحجر و انحطاط است؛ اما در فلسفه الحادی غایت سفر ماده است و آمال آن سفر به ماه و کیوان و مریخ و این سفر هیچ تفاوتی با سفر آهن و چدن ندارد؛ نشانه این مدعا آن است که آن جا هم درندگی را فراموش نکردهاند و میگویند این جا مال ما است و کسی دیگر نباید بیاید و علم آن را نیز کسی دیگر نباید یاد بگیرد.

مصادره این بوده که متکلمان گفتهاند: فلسفه لابشرط است؛ اما کلام به شرط مطابقت با اسلام. کامو که پایاننامة لیسانس خود را تحت عنوان متافیزیک مسیحی و فلسفه نوافلاطونی دفاع کرده بود، سخت مجذوب این نوع نگاه بود (کمبر، 2006، 48). کامو این مضمـون را در نمایشنامـة سوءتفاهم به زیبایـی ترسیم میکند. این معیار برخلاف وحی بر اساس عقل استوار بود و طبیعتا معنی و اهمیت وحی دینی را زیر سؤال میبرد. چرا معرفتشناسی اهمیت دارد؟ مفاهیم وسیعتر این علم به استفاده از اصطلاح حکمت میل دارد. سهروردی مؤسس فلسفه اشراق، آن را حکمت اشراق نامید، عنوانی که بعدها ملاصدرا آن را به کار برد و اغلب در انگلیسی به عنوان theosophy ترجمه میشود.

خلیفه مامون در بغداد، بیت الحکمه (خانه حکمت) را در سال ۲۱۷ هجری (۸۳۲ میلادی) تاسیس کرد که به عنوان رصدخانه و از آن مهمتر به عنوان کتابخانه و مرکزی برای ترجمه آثار یونانی به عربی نقش مهمی بازی کرد. 8 ای مردم، شما نیازمند به خدایید و خدا بینیاز است. فلسفه به بحث درباره انسان و کمال او، ذات یگانه یا وجود محض، و سلسله مراتب هستی، و نیز با جهان و بازگشت نهایی همه موجودات به خدا میپردازد. مرحوم بوعلی در رسالة عهد میگوید: من با خدا عهد بستم لب به می نزنم، اگر چه برای درمان بیماری.

دیدگاهتان را بنویسید