فلسفه ازدواج در اسلام و مسیحیت

به گزارش اقتصادنیوز در بخشی از این نوشته آمده است: متاسفانه وجود برخی هنجارشکنیها در سطح جامعه و بروز برخی رفتارهای متناقض با ارزشهای اسلامی و فرهنگی از سوی کسانی که حداقل 12 سال به عنوان دانشآموز در فضای نظام تعلیم و تربیت حضور داشتهاند اما کمترین کار اثرگذار و ماندگار در حوزه پذیرش و رعایت ارزشها و هنجارها را دریافت نکردهاند قابل کتمان نیست. در خلال سالهای 71-1370، مقالاتی با عنوان «یونان و دین»از سوی اینجانب در نشریه کیهان اندیشه به چاپ رسید.عدف این نوشتهها مقایسه خطوط فکری فلسفه یونان و ادیان توحیدی- بخصوص اسلام-در موضوع خداشناسی بود، و از آنجا که برخی مباحث آن تازگی داشت، از خوانندگان محترم در خواست شد تا نقطه نظرات خویش را در این باره بیان کنند تا مورد استفاده قرار گیرد.در طول زمان نشر، نقدی در این زمینه ارائه نگردید، اما مشافهتا از تذکرات و راهنمایی فرزانگان عزیز بهرهمند شدیم.پس از نشر مقالات، در سالهای 71 و 72، در دو مقاله که هر دو به منظور توضیح برهان حرکت از نگاه ارسطو نگاشته شده بود، نسبت به بخشی از آن نوشتهها انتقاداتی صورت گرفت-که در همین جا از نویسندگان تشکر و قدر دانی میشود-و متعاقبا پاسخی به مقاله اول از سوی بنده به چاپ رسید.

طبیعت، صورت اشیایی است که استعداد دریافت حرکت یعنی طبع را دارا هستند. در مورد نوع سوم حرکت یعنی حرکت قسری روشن است که حرکت از عاملی جز او خود موجود نشأت میگیرد.در اشیای سبک و سنگینی که به سوی موقعیتهای غیر طبیعی خویش در حرکتند مسلما عامل خارجی در کار است؛مثل وقتی که شخصی سنگی را به سوی آسمان پرتاب میکند. از سوی دیگر، ارسطو در مقابل نحله«مگاری»-که از طریق انکار قابلیت و بوسیله تقسیم حرکت به حرکتهای جداگانه و واحد و غیر قابل تقسیم، استمرار حرکت را انکار میکردند-از طریق مفهوم قوه و فعل، استمرار حرکت را اثبات میکند.

۶. از دیدگاه یونانیان باستان (nous) مهمترین بخش (Psyche) (پسوخه) را تشکیل می­داده که امروزه به «عقل» یا «ذهن» (mind)ترجمه می­شود آناکساگوراس فیلسوف پیش از سقراط، اولین کسی است که این مفهوم را وارد فلسفۀ یونانی کرد. 25) ارسطو اضافه میکند که«به علاوه در تمام این موجودات خود جنبان اصل اول و علت حرکت آنها خود به مفهوم اتفاقی«خود جنبان»است. این را در درسگفتاری مطرح میکند از همان درسگفتارهای فرایبورگ شماره ۵۶-۵۷ هست تحت عنوان به سوی تعریف فلسفه. مصنوعات ساخته شده توسط انسان مانند یک مجسمه سنگی، پدیدههای مصنوعی هستند، خصلت مشترک موجودات طبیعی این است که«هر یک از آنان در بطن خویش یک اصل حرکت و سکون (بر حسب مکان، یا افزایش و کاهش و یا تغییر کیفی) را داراست.از سوی دیگر، یک تخت و یک لباس و هر چیز دیگری از آنگونه مادامی که محصول صناعتیاند، در سرشت خویش میل به تغییر ندارند.

ولی حتی یک مریض هم ندیده است! ظاهرا مراد این است که این بدن حیوان است که ذاتا حرکت میکند نه نفس آن.عوامل حرکت از جمله نفس حیوان باعث ایجاد حرکت در بدن حیوان میشود ولی از آنجا که نفس حیوان در درون بدن قرار گرفته است، پس افتاقا و بالعرض، نفس نیز حرکت میکند. همانطور که میدانیم«الئائیان»اصل وجود حرکت، بلکه مطلق تغییر را انکار کردند.استدلال پارمیندس در این باره این بود که وجود از لاوجود ناشی نمیشود، چون از عدم و هیچ، هیچ چیز نمیتواند بوجود آید.همچنین وجود از وجود نیز نمیتواند ناشی شود، زیرا وجود قبلا هست و هستی دوباره، تحصیل حاصل و محال است.ارسطو بر اساس تمایز قوه و فعل میگوید وجود از چیزی به وجود میآید که از جهتی موجود است و از جهتی معدوم.منشأ یک شیء، از این لحاظ که بالقوه آن شیء را دارد، موجود است و کمال و هستی شیء را در خود دارد، و از این جهت که فعلا آن شیء را ندارد، نسبت به آن شیء معدوم است و کمال و هستی شیء در او فاعلیت نیافته است و این مطلب مستلزم هیچگونه تناقضی نیست.

پس جمعبندی بنده این است که باید یک بازنویسی اساسی برای آییننامهی حوزه صورت بگیرد و همه ملزم شوند که طبق همین آییننامه پیش برود و نتیجهی آن هم یکدست شدن و جلوگیری از سلیقهای برخورد شدن است. اقسام و مراتب حیات از پست­ترین شکل آن تا بالاترین صورت آن عبارتند از: ۱. توضیح این نکته را از آن رو ضروری دانستیم که بین گونه های حرکت اشتباه پیش نیاید.

بنابراین آن مدل شناخت موضوع و روش تحقیق در فلسفه که نوعی استدلال و برهان نظری است، در حوزه های مختلف به نظام مدل ها و روشها تبدیل می شود و در واقع می توان گفت آن فلسفه و مفاهیم پایه که عام و فراگیر بوده اند، تعین و کثرت پیدا کرده اند. بنابر آنچه گفته شد، میتوان آقای جعفری را در فرهنگ اسلامی و نیچه را در فرهنگ غربی در شمار افرادی دانست که بحران معنای جامعه­شان را درک کرده و درصدد ارائه راهکارهایی اساسی برای مقابله با این معضل بزرگ برآمدند. در نتیجه وی به «حرکت و تغییر مطلق» راه برد.

2-تغییر عرضی:گاهی«بیواسطه گفته میشود که چیزی تغییر میکند زیرا چیزی متعلق به آن تغییر مینماید، یعنی مواردی که اشارت به بخشی از(موضوع) مورد بحث است. برای آن چیزی حرکت ذاتی است که تولید حرکت نموده و یا حرکت مییابد». در این بین، نباید فراموش کرد که اولاً به تعبیر ابن سینا، فلسفه آگاهی به حقایق اشیاء است و لذا نقطه کانونی در فلسفه، درک ذات و حقیقت موجودات است نه روابط و کارکرد موجودات؛ بر این اساس، اگر هم فلسفه وارد روابط علّی و معلولی موجودات میشود، هدف آن فهم کُنه و ذات موجودات و پرده برداری از حقیقت است نه دست یابی به قوانین حاکم بر حیات و بقاء موجودات که علم عهده دار آن است.

۵. فلسفۀ ذهن «The Philosophy of Mind»؛ در برگیرندۀ مباحث فلسفی دربارۀ نفس می­باشد که از مهمترین مباحث آن، می­توان به «مشکل ذهن و بدن» (mind – body problem)؛ مسئله شعور (Conscience) و «بازنمایی» (Representation)، اشاره کرد. چیزهایی است که در خود یک منبع حرکت را دارا میباشند». این تغییر خاص یعنی قدم زدن نسبت به یک موسیقیدان امری اتفاقی است و هیچ ارتباط خاصی میان قدم زدن و موسیقیدان بودن وجود ندارد بلکه اتفاقا موسیقیدان به قدم زدن پرداخته است. با انجام این مهم، اهداف بعدی همانند: شکوفاسازی استعدادها، ایجاد روحیهی تعاون، همکاری، همدلی و همراهی، تأمین سعادت فردی، پرورش حس مسئولیتپذیری، رشد و تکامل شخصیت انسانی، هدایت به حق و حقیقتطلبی که خود از اهمیت خاصی در دیدگاه اسلام بر خوردار است، نیز فراهم میشود.

ارسطو با تمایزی که میان قوه و فعل برقرار کرده است، خود را قادر میبیند تا اصل حرکت و خصلت استمراری بودن را بپذیرد و از آن تعریفی ارائه دهد. خدایان سيزيف را محکوم کرده بودند که جسمي را بالای کوه ببرد، هر روز آن را بالا میبرد اما غروب این جسم فروميافتاد و روز بعد، روز از نو و روزی از نو، ولی او همچنان ادامه ميداد. یکی از این موارد، براهین و استدلال های فلسفی است.در بسیاری از موضوعات فلسفی، از مقدماتی استفاده می شود که در علوم تجربی اثبات شده است.

یکی از فواید مهم حجاب در بُعد خانوادگی، اختصاص یافتن التذاذهای جنسی، به محیط خانواده و در کادر ازدواج مشروع است. پس اصل اول چنین حرکتی از خارج نشأت گرفته است». یعنی بدن جابجا میشود طوری که آنچه که در درون آن است نیز جایش را تغییر میدهد و با تجربه چنین تغییر محل دادنی یک خود جنبان محسوب میشود». در فلسفههای الهی گرچه وجود از وجود ناشی میشود، اما چون جهان مشهود، بطور کلی در ذات خویش ممکن است، لذا محتاج موجود مکتفی به ذات و واجب الوجود میباشد.در ادیان توحیدی، مسأله از این نیز فراتر میرود و موجودات گذشته از فقر ذاتی خود، از هر لحاظ مسبوق به عدم هستند و از این جهت وجود آنها ایجاد و آفریده میشود(خلق لا من شیء)و چنین خلقتی وابسته به اراده خداست که با کلمه تکوینی«کن»، اشیا را از حضیض نیستی محض-که قابل تصور نیست-به تعالی هستی و تحقق میرساند، چنین جهانی، برخلاف آنچه ارسطو میاندیشد تابع ضرورت فکری که درباره خود فکر میکند، نیست و علی رغم تصور ابن سینا صرفا از علم به اصلح ناشی نمیشود، بلکه هستی آن، حدوثا و بقائا تابع ارادهای است که به خلق آن تعلق میگیرد.

یکی از عللی که به نظر میرسید منشأ طرح انتقادات مذکور بود، ایجاز و اختصار بسیار و بعضا مخلی بود که به دلایلی در مقالات یونان و دین، وجود داشت، به این دلیل، تصمیم گرفتیم تا توضیحی در این باره نوشته و اوصاف خدای ارسطو را با استناد به آثار او و در نظر داشتن تفسیرهای ارسطو شناسان معتبر، توضیح دهیم، و از آنجا که خداشناسی ارسطو بر جهانشناسی او مبتنی است، پرداختن به این بحث نیز لازم آمد. در کلیت امر، کتاب فلسفه به زبان ساده یکی از بهترین، آسانفهمترین و جامعترین کتاب های مقدماتی فلسفه است. در این نوشته سعی بر آن است که از آغاز سلوک فکری ارسط، قدم به قدم با او همراه و همسخن شویم و به توضیح مراحل تفکر او بپردازیم.برای اینکه خوانند محترم بتواند با بصیرت کامل با این فیلسوف همراه شود، تحلیلی کلی از تفکر او در ابتدا بیان میشود و در متن به توضیح آن خواهیم پرداخت.

چنانکه میدانیم، حرکت و تغییر، مهمترین و قدیمیترین مسألهای است که ذهن فلاسفه یونان را به خود مشغول ساخته بود.پس از پارمنیدس و زنون که با استدلالهای نظری، وجود هر گونه حرکت را در هستی منکر شدند و در مقابل، هراکلیتوس که همه اشیا را در حرکت و صیرورت همیشگی اعلام کرد، حرکت و تغییر به صورت معمایی در آمد که هر فیلسوف خود را موظف به یافتن پاسخی برای آن میدید. خلاصه توضیح ارسطو در این باره این است که اشیاء سبک و سنگین تمایلی طبیعی به سوی موقعیتی خاص دارند که اگر در آن موقعیت قرار گیرند در حالت سکون خواهند بود، ولی اگر در آن موقعیت نباشند(مثل سقف خانه)در این صورت با رفع مانع، شیء بطور طبیعی و به سوی مکان طبیعیاش حرکت خواهد کرد؛مثلا اگر کسی ستون سقف را از زیر آن بیرون بکشد، سقف با حرکت طبیعی به سمت پایین حرکت خواهد کرد.در اینجا کسی که مانع را بر طرف میکند علت اتفاقی و بالعرض حرکت است و علت اصلی و ذاتی حرکت، عاملی است که اشیا را سبک و سنگین ساخته است.

21) قسم اول مثل حیوانات که حرکتشان طبیی است؛البته مراد نفس حیوان است نه بدن آن.قسم دوم، خود دو نوع است یا حرکتشان طبیعی است مثل حرکت روبه بالای آتش و حرکت رو به پایین خاک و یا حرکتشان غیر طبیعی و قسری است، مثل حرکت رو به بالای خاک و حرکت رو به پایین آتش. بخش اول: این که انسان ها از نظر اخلاقی چه تکالیفی دارند و چه وظایفی خواه مادی یا معنوی، اجتماعی یا فردی و خانوادگی و غیر آن در رابطه با سایر انسان ها عهده دار است و باید انجام دهند و چه چیزهائی را نباید انجام دهند؟

معلوم نیست که فلسفه مضاف یعنی چه؟ ارسطو در این باره میگوید:«واضح است که در تمام این موارد(حرکت جمادات)شیء خودش را حرکت نمیدهد، بلکه در بطن خویش منبع حرکت-نه برای حرکت چیزی و یا تولید حرکتی بلکه استعداد دریافت حرکتی-را دارد». ارسطو در جای دیگر، متحرک و محرک را به دو قسم کلی«اتفاقی»و«ذاتی»تقسیم میکند و در تعریف این دو میگوید:«برای آن چیزی حرکت اتفاقی است که به موجودی که تولید حرکت میکند و یا حرکت مییابد تعلق داشته و یا شامل آن باشد.

دیدگاهتان را بنویسید