فلسفه ازدواج در اسلام و مسیحیت

من کتابی در دست تالیف دارم که در یک بخش از آن به همین خواهم پرداخت که اینها چه اشکالات مهمی در دیدشان دارند. این موضوع، افراد پیر و از کار افتاده و ضعیف و زنان شیرده و حامله و مرض هایی که امید به بهبودی آن ها نیست را شامل می شود. تقوا و پرهيزگارى در تربيت و سازندگى و شخصيت يك مسلمان نقش بسيار مهمى دارد؛ از اين روست كه قرآن مجيد روزه گرفتن را عاملى براى پرهيزكارى مي داند و با جمله لعلكم تتَّقوُن يادآور مي شود كه روزه نقش فراوانى در ايجاد و تقويت روحيه تقوا و پرهيزكارى دارد.

اما در دوره جدید، این دو از هم فاصله گرفتند. اما سوال این است آیا حکمت با فلسفه فرق دارد یا نه؟ آیا هر فیلسوفی حکیم است؟ آیا اینها باهم متفاوت هستند یا نه؟ اینها مرآت هستند، جلوهاند. ارسطو به اینها اشکال گرفت و آنها را «علمای طبیعت» نامیده است، ولی غفلت داشت که سوال آنها بسیار مهم بود. علت اینکه حکمای امروزی به این توجه ندارند، همیشه اینوری میبینند، سرشان را بالا نمیگیرند، این است که همیشه در سکولاریزم هستند.

امروزیها اصلا حکیم نیستند، این است که منکر خدا و اینوری هستند و این چیزها را قبول ندارند، برای اینکه آن اصل را قبول ندارند. ؛ مردان و زنان بیهمسر خود را همسر دهید و همچنین غلامان و کنیزان صالح را، اگر فقیر و تنگدست باشند. زنان با اين روسرى بزرگ كه جلباب خوانده مى شد و از «مقنعه» بزرگ تر و از «ردا» (عبا) كوچك تر بود و به چادر امروزى شباهت داشت، مو و تمام بدن خود را مى پوشاندند.

یعنی اگر ما سیر حکمت را دنبال بکنیم، در یونان میگفتند مرد حکیم، مرد دانا، فیلوسوفوس نمیگفتند. در فلسفه اسلامی و یونان مترادف بودهاند، هر علمی مترادف داشته است. فلسفه مالیدن چشم است، چشم باز کردن به آن سوی است. آری بیان آثار و ویژگی هر یک از اقسام سه گانه بالا و بیان فرق بین آن ها نیاز به توضیح دارد، به این ترتیب که عمل اخلاقی قابل ستایش و تحسین است برخلاف عمل عادی بشری. فلسفه وقتی «اسکولاستیک» شد، «سلوک» از بین میرود.

دانستن این نکته مهم است که فلسفه تاریخ هگل تقلیدی از تعقل فلسفی و نظری فیلسوفان تحلیلی نیست و رویکرد فلسفی او بر پایه استدلال کاملا پیشینی و بنیادی قرار نگرفته، بلکه به نظر او یک رابطه ذاتی بین عقل فلسفی و داده تاریخی وجود دارد. بنابراین او بر این باور است که انسان باید جایگاه واقعی خود را در جهان هستی بفهمد تا بتواند درک کاملی از معنای واقعی زندگی داشته باشد. یعنی سعی میکردند تمام کثرات عالم را به یک مبدا برگردانند. دکارت به دو جوهر مجزا یعنی ماده و فکر معتقد بود. در سوئد جایی که دکارت گفت در زمستانش افکار مردان مانند آب یخ می زند، کریستینای 22 ساله به طرز عجیبی باعث شد دکارت 53 ساله قبل از ساعت 5 صبح بلند شود تا به او درسهای فلسفه خود را آموزش دهد با اینکه کریستینا میدانست عادت دکارت این بود که تا ساعت 11 صبح روی تخت دراز بکشد.

در قدیم یکی بود. پیکانی در ادامه کتاب «تسلیبخشیهای فلسفه» را پیشنهاد داد و گفت: این کتاب اثر الن دوباتن است که یکی از مشهورترین افرادی است که کتابهای عمومی در حوزه فلسفه مینویسد. یعنی شما مظهر را میبینید و ظاهر را نمیبینید، این «مایا» است. تفاوت فلسفه اسلامی و غرب، مثل غذای ایرانی و چینی است، به عنوان غذا بودن (یعنی اینکه نام غذا دارد) یکی است، اما دو تفاوت اساسی دارد. اما روشنفکر کسی است که در ضمن میخواهد با عامه مردم ارتباط ذهنی برقرار و دیالوگ کند.

البته این مقاله تنها این موضوع عظیم را به صورت سطحی بررسی می کند. از لحاظ فلسفی بحث میکنند، نیازی به بررسی تبار بحث مورد نظر نمیبینند. در این فصل ابتدا در مورد باور و توجیه و صدق که مفاهیمی رایج در معرفتشناسی در دنیای فلسفهی تحلیلی هستند پرداخته شده و سپس بحث به منابع شناخت ما از عقل و تجربه گرفته تا شهود کشانده میشود. ازدواج برای افرادی تشریع شده و میشود که نمیتوانند پاکی نوع دوم را برای خود فراهم آورند. خداوند در ازدواج چاشنی یک ارتباط محبت آمیز را با قرار دادن مودت و رحمت بین زوجین قرار داده است، بنابرین ازدواج یکی از بهترین زمینهها برای تمرین محبت کردن آن هم یک محبت حلال ، طیب و مهمتر از همه واقعی، را فراهم میکند و همین تمرین محبت کردنها کم کم انسان را و روحش را بزرگتر و رئوفتر میکند.

البته، نبايد تصور كرد كه با تحول نگرشها همه چيز متحول ميشود و نقطهي اشتراكي باقي نميماند. یعنی با چه فلسفه و یا با چه مکتبی و معیاری (انسانی، دینی یا عقلی و وجدانی) می توانیم این ارزش ها را توجیه کنیم؟ از منظر او زندگی بی­معناست، ولی باید به استقبالش رفت و به آن آری گفت و آن را تحمل کرد. نکتة جالب در اندیشة کامو این است که او از طرح مسئلة پوچی و حمایت از آن هیچ ابایی نداشته و با قدرت از آن دفاع کرده و با صراحت تأکید میکند که کشف پوچی تنها عامل رهایی بخش آدمی از دام اوهام و خیالات متافیزیکی است.

«فضایل اخلاقى» عبارتند از: شجاعت، خویشتن دارى، عدالت، گشاده دستى و مانند آن. مانند دلالت شیر بر حیوان درنده. در صورتی که در فرهنگ جوامع مذهبی و مانند کشور ما از سنت ها پیروی میکند . هر ازدواجی دارای اهداف خاص خود است، ولی در این میان، برخی از اهداف کم ارج و کم اهمیت و در نتیجه، ناپایدارند و نمی توانند برای همیشه و یا حتی مدتی دراز خوشبختی زوجین را تضمین کنند. حکمت به ماهو حکمت، شما را به طرف حق میکشاند، یعنی سیر الی الله دارید، «سیر الی الله، فیالله و بالله» به عالم برمیگرداند. «مایا» یعنی فریب، نمیخواهد بگوید که عالم فریب است و ما فریب میخوریم، اگر شما فکر کنید که این عالم حقیقتی جدا از حقیقت حق دارد، فریب محض است.

بنابراین در همین جا، یعنی در اولین گام متوجه این مسئله مهم میشویم که سر و کارِ «فلسفه» با فکر و اندیشه است. اینکه فلسفه جدید اصلا خوانشی ندارد، در یک مساله مهمی است و آن این است که حکمت همیشه آنسویی است، «عاشقی گر زین سر و گر زآن سر است» در افلاطون و افلوطین همیشه از اینجا و آنجا صحبت میشود، یعنی همیشه نظر به آنجا دارد. پیکانی بیان کرد: همچنین کتاب «هنر سیر و سفر» نیز دیگر کتاب پیشنهادیام است که نکات ظریفی درباره اینکه سفرکردن برخلاف چیزی که ما فکر میکنیم فقط تهیه بلیط و رزرو هتل نیست، دارد و به این مساله میپردازد که چگونه به خود پدیده سفر نگاه کنیم و چگونه مقصد را عمیق و فلسفی ببینیم و در نهایت سفر برای ما تبدیل به یک تجربه دلنشین و رضایتبخشی میشود.

از همین روی هم حکمت سعی میکند که کثرت عالم را به وحدت برساند. «perennial philosophy » یعنی اوست و همه از اوست و همه جلوهایی از او هستند. و از من نیز خواست با او همراه شوم! امام خمینی(ره) میفرماید: «در نماز و حج نیز جهات اجتماعی و سیاسی مربوط به زندگی و معیشت دنیوی وجود دارد» (موسوی خمینی،1379، 2/ 617). بنابراین، رابطه تساوی بین عمل تقربی و فردی برقرار نیست و اینها لازم و ملزوم هم نیستند و میتوان رابطه عموم و خصوص منوجه را تصور کرد. بزرگان در عرصه علم ، وجود این قوانین را به اثبات رسانیده اند.

کانت قضیه را خراب کرده، ارتباط را به زده است. یا هر حکیمی فیلسوف است؟ بعضیها فیثاغورث یا پارمیدا میگویند. یا مثلا در هند از «آتما» و «مایا» سخن میگویند، یعنی اینکه اگر عالم حقیقتی از حقیقت حق دارد، یک فریب مطلق است. همه حقایق و هر کمالی در هستی هست، به کمالات حق منتهی میشود، این کمالات حق اسما و صفات الهی و ازلی و ابدی هستند برای اینکه ظهور دارند. همانطوری که «آناکسیمنس» میگفت «آپایرون» (یعنی عدم تعین) همه چیز از عدم تعین پدید آمده است، این حکیم بوده است. ایده زیبایی در خدا است، یعنی صفت خدا است، او زیبایی مطلق است.

به همين جهت، خداى سبحان، پوشيدن تمام بدن او را واجب دانسته و در هر حال، احترامش را واجب شمرده است و حتى وقتى خداوند مى خواهد از خصوصيات و اهميت و ارزش حورى هاى بهشتى بگويد و از آنها تعريف كند، مى فرمايد: «حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِى الْخِيامِ»(25) «حورانى پرده نشين در (- (دل)-) خيمه ها» يعنى ارزش آنها به اين است كه اختصاصى و پرده نشين هستند و در دسترس عموم نمى باشند.

بدیهی است که تبیین این مسئله و نتیجه آن میتواند مناقشه کنونی جامعه درباره الزامی بودن پوشش اسلامی یا اختیاری بودن آن را به سمت راهبردی علمی و مبنایی هدایت کند؛ زیرا مسئله دخالت حاکمیت در این امر مبتنی بر اجتماعی دانستن آن است و اگر فردی باشد، حکومت نمیتواند در این موضوع دخالت کند. مدگرایی که در جامعه وجود دارد باعث از بین رفتن پوشش اقوام ما میشود. اگر قرار نبود زن وارد جامعه شود پس حجاب براي چه مطرح شده است؟

نخستين شرط دستيابي بدين اهداف و تأمين خواستهاي جديد، آن است كه زن و شوهر از هويّت و خواستهاي فردي دست شويند . فرمودهاید دوره کنونی در فلسفه، دوره فترت فلسفه اسلامی به حساب میآید، چرا که فلسفه غرب به شدت در مقابل آن ایستاده است. به باور هانس گلاک شباهتی از جنس شباهت خانوادگی در میان انحاء و دوره های مختلف فلسفه ی تحلیلی وجود دارد. در غرب فلسفه زنده است، ببینید در مورد هر مسالهای در فلسفه جدید غرب چهقدر کتاب تالیف میشود!

دیدگاهتان را بنویسید