سیاست خاورمیانهای بایدن به نفع چین تمام میشود – ایرنا

فرضیه این است که ماهیت گشایش اقتصادی در دوره پس از آغاز اصلاحات چنین آثار دوگانه ای در سیاست خارجی چین به دنبال داشته است. برخی مطالعات آثار مثبت و منفی کمک های چین و سیاست های سرمایه گذاری آن را بر کشورهای آفریقایی را توصیف کرده اند. به طور متوسط از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۰ کشورهای حاشیه خلیج فارس تقریبا نیمی از نفت وارداتی چین را تامین کرده اند. اینکه محاسبات کدام یک از طرفین نهایتا به “سوءمحاسبه” بدل خواهد شد هنوز نمی توان پیش بینی کرد. بنابراین، برای اینکه روند مسدود سازی (قطع نفت و گاز به چین) موفقیت آمیز باشد، آمریکا باید بتواند ایران را از طریق اقناع کردن و یا فشارآوردن، به تعلیق صادرات انرژی به چین متقاعد نماید. بنابراین تداوم اقدامات تحریک آمیز علیه چین به طور خود به خود می تواند منجر به رفتار غافلگیرانه و سخت افزارانه از ناحیه این کشور بشود. نقش چین در آفریقا برخلاف کلیشه های متعارف و آنچه در خبرها می آید، است.

در پایان نیز واکنش های مثبت و منفی کشورهای آفریقایی و غربی نسبت به حضور چین در این قاره آمده است. هدف اولیة این کشور شناسایی دیپلماتیک از سوی کشورهای آفریقایی بود که با برگزاری کنفرانس آسیا – آفریقا و همچنین کمک های مالی به بعضی از کشورها موفق به این شناسایی شد؛ به گونه ای که از قبل این دیپلماسی توانست به عضویت دائم شورای امنیت درآید، جانشین چین تایپه شود و پس از آن هم به بازیگر مهم بین المللی تبدیل گردد. اما برای عملیاتی کردن نگاه به شرق و سیاست همسایگی در حوزه سیاستگذاری بنظرم لازم تا کشورمان به چند سیاست اولویت دهد: نخست، با بهرهبرداری از موقعیت ژئوپلتیک و استفاده کاربردی از جغرافیا و اتصالات تاریخی، سیاست و اقتصاد را در نگاه به شرق در حوزه پیشبرد سیاست خارجی تقویت کند. تغییر دولت در آمریکا و ریاست جمهوری بایدن سیاست ترامپ در خلیج فارس را تغییر داد. 8- آیا سیاست نگاه به شرق می­تواند کاستی­های سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را در چهار دهه گذشته در تأمین منافع ملی برآورده کند؟ مائو تسه تونگ رهبر حزب کمونیست در اول اکتبر ۱۹۴۹ تأسیس جمهوری خلق چین را اعلام کرد.

حزب کمونیست چین در سال ۱۹۲۱ میلادی تأسیس شده و از سال ۱۹۲۷ با حکومت کومینتانگ درگیر بود. روابط چین و آفریقا روابطی پر جنب و جوش، دو طرفه و پویاست که هر دو طرف بر طرح های سیاست و درک عمومی منعکس شده از یکدیگر، منطبق هستند. اما تعداد اندکی از آن ها به این تعریف که روابط چین- آفریقا را پرجنب و جوش، دو طرفه و پویا که در آن دو طرف به اقدامات سیاسی و تصاویر عمومی منعکس شده از یکدیگر منطبق هستند، رسیده اند. این بدان معناست که اتصال با منطقه نقطه اصلی تولید قدرت ملی در نزد دولتمردان ایرانی در حوزه توسعه اقتصادی و بازدارندگی تهدیدات امنیتی به حساب می آمده است.از این لحاظ، ثقل جغرافیایی و ادغام اقتصادی با منطقه با بهرهگیری از مشترکات تاریخی ـ اجتماعی نقطه اصلی تولید قدرت ملی شده است. از این لحاظ، سه لحظه تاریخی ایران، یعنی ایران باستان، دوران صفویه و انقلاب اسلامی که به نوعی بیانگر تمایل به “دولت امپراتوری” هستند، تنها به صورت ریتمهای تاریخی در نگاه شرقشناسی ایران حاضر بودند و حوزه روشنفکری و سیاستگذاری ایران در نهایت گرایش به “منطقهگرایی” داشته که در روند تکامل خود تمایل به حفظ منافع ژئوپلتیک کشور با بهرهگیری از تجربیات ویژه تاریخی خود صورت گرفته است.

به عنوان مثال، وقتی صحبت از توسعه منطقه ای و انباشت امنیت در ادبیات سیاستمداران ایرانی می شود، منظور همان توسعه و حفظ امنیت ایران در منطقه بزرگتر غرب آسیا (خاورمیانه بزرگ) است. از زمان تحولات اخیر در افغانستان، چین ارتباطات خویش با بخشهای مربوطه افغانستان را حفظ نموده و از سویی نیز امر هماهنگیهای بینالمللی را با رویکردی مثبت پیگیری نموده تا از رهگذر چنین فضایی، در روند جایگزینی ثبات بجای آشفتگی در افغانستان یاریگر این کشور باشد. چون هر کشوری ویژگیها و برداشتهای خاص و تاریخی خود را نسبت به حفظ منافع و امنیت داشته و به روابط دوجانبه اولویت میدهد. پس نمیتوان نسبت به تلاشهایی کهدر این شاخه علمی صورت میگیرد، بیتفاوت بود. در هر صورت فاصله گرفتن رئیس جمهور بایدن از عربستان سعودی و امارات متحده عربی ممکن است این فرایند را تسریع کند. به عبارت دیگر، در شکل نوین منطقه گرایی، تکمیل یا ادغام اقتصادهای محلی صرفا ملاک اصلی برای پیشبرد سیاستگذاری خارجی نیست، بلکه هدف اصلی تقویت ترانزیتی و اتصالی «زنجیره انتقال منطقه ای کالا و سیاست» است.

دیدگاهتان را بنویسید