سرچشمه و خاستگاه فلسفه اسلامی

به بیان دیگر، اشیاء محسوس به نحو فینفسه واجد هیچگونه حقیقت و یا واقعیتی نیستند، بلکه این ایدهها هستند که عین واقعیتاند و حتی واقعیت را به جهان محسوسات اعطا میکنند که این نظر با رویکرد سلسلهمراتبی و ارزشی افلاطون نسبت به جهان همخوان است. به بیان دیگر، اتفاقاً این تعریف است که تغیّرناپذیریاش را از تقلید از مُثُل ثابت اخذ میکند، نه بالعکس. تعریفْ ثبات و عدمِ حرکتش را از انتزاعیت خود اخذ میکند، حال آنکه مُثُل، از نظر افلاطون، انضمامیترین موجودات است. اما ایده از آن رو بسیط است که مرکب نیست یا همانگونه که افلاطون در فایدون خاطرنشان میسازد، «آنچه همواره به یک حال میماند غیرمرکب است، حال آنکه مرکب گاه چنین میگردد و گاه چنان، و همواره به یک حال نمیماند» (افلاطون، ۱۳۸۰، ص ۴۹۷).

پس اگر از دلیل صدق گزارهای فلسفی سؤال شود، نمیتوان، در پاسخ، به جای استدلال، به وحی استناد كرد و یا استدلالی ذكر كرد كه در مقدمات آن آموزههای وحیانی به كار رفته باشد یا در نهایت، به آموزهای وحیانی منتهی شود؛ چرا كه اگر چنین كنیم، به این معناست كه صدق گزاره مذكور، بیواسطه یا باواسطه، از طریق وحی درك شده است نه از طریق عقل و این منافی فلسفی بودن گزاره است.

نامحسوس بودن مُثُل نتیجهی منطقی مباحث فوق است و شاید درستتر آن بود که این صفات را هم در کنار صفات قبلی در یک رده قرار میدادیم، اما به هر ترتیب، همپوشانی و عدم تعین تمام و کمال مرزها، آفت هر دستهبندی صوریای است. «گرچه ما بیتوجه به این امر از روی بیدقتی آن اشکال و صور را به موجود سرمدی نسبت میدهیم و در وصف آن میگوییم: «بود و هست و خواهد بود»، و حال آنکه یگانه سخن راست دربارهی موجود سرمدی این است که بگوییم: «هست»، و اصطلاح «بود» و «خواهد بود» را فقط در مورد شدن و تحولی که به موازات زمان در جریان است حق داریم به کار ببریم.

بود و خواهد بود» مبین حرکتند، در حالی که آن چه عاری از حرکت است همیشه به یک حال میماند» (افلاطون، ۱۳۸۰، صص ۱۷۳۲-۱۷۳۳). اریک بنتلی، مترجم، نمایشنامه نویس، کارگردان و منتقد تئاتر نیز در این باره میگوید: فقط یک یأس وجود دارد که واقعاً واقعی، غایی و صددرصد است و آن یأسی است که غلتیدن به روانپریشی، بیماری جسمی جدی، یا خودکشی را تسریع میکند. در عالم مُثُل بیشمار ایده وجود دارد، اما وحدت ایده، وحدت نوعیه یا همان چیزی است که در منطق به آن کلی (the Universal) میگوییم.

Warburton, Nigel. Philosophy: The Basics. پیامبر بزرگوار اسلام می فرماید: بهترین و برترین صدقه و احسان آن است که در ماه رمضان انجام گیرد. و اگر شرک می ورزیدند البته باطل می شد آنچه انجام داده بودند». پیشتر هم اشاره شد که برخی از ذهنی و انتزاعی بودن مُثُل سخن گفتهاند و اینکه ایدهها صرفا «تصورات عقل بشری»اند و برخی نیز با قرائتی اسطورهای ادعا کردهاند که ایدهها وجودی واقعی ندارند، بلکه تنها در ذهن و «اندیشهی خداوند» جای دارند. تسلّر در کتابش دربارهی فلسفهی یونان – که گادامر آن را «نوشتهی گرانمایه» و «گنجینهای از دانش و تخصص محققانه» برمیشمرد (گادامر، ۱۳۸۴، ص ۲۰) – با اشاره به این تفاسیر، هر دوی آنها را به عنوان تفاسیری نادرست و نامعتبر رد میکند (نک.

استاد حوزه علمیه به ابعاد اجتماعی ماه رمضان به عنوان شاخصه مهم و برجسته در سبک زندگی اسلامی پرداخت و گفت: پیامبر اسلام (ص) در تبیین حقیقت روزه داری، به پرورش روحیه ایثار در انسان و به دنبال آن ورود مستقیم انسان به رفع نیازمندیهای انسانهای نیازمند جامعه اشاره کردند و فرمودند: «وَ تَصَدَّقُوا عَلَی فُقَرَائِکُمْ ومَسَاکِینِکُمْ»؛ از اموال خود به نیازمندان جامعه انفاق کنید و از آنها غافل نشوید. حجت الاسلام رضا غلامی، رئیس مرکز پژوهش های علوم انسانی اسلامی صدرا در این نشست اظهار کرد: تسری بخشیِ نگاه های فایده گرایانه و یا پراگماتیستی در بطن علوم انسانی و ظهور عمل زدگی در این علوم، حضور فلسفه در علوم انسانی را بیش از پیش تضییق کرده است.

ملکیان تصریح کرد: در نی نامه میگوید «کز نیستان تا مرا ببریدهاند» بدین معنی که من به دلخواه خودم به این دنیا نیامدم. وی با بیان اینکه بحثش درباره معنای زندگی، به معنای ارزش زندگی است یادآور شد: در اینجا میخواهم به مسئله ارزش زندگی از زاویه جدیدی نگاه کنم و آن این است که شما از خودتان چه تصویر و ایماژی در دنیا دارید؟ عقل حجت است یعنی تا زمانی که انسان ایمان دارد و تسلیم ولایت است، با تمسک به ثقلین از خطا و اشتباه و انحراف و بطلان در امان است و این معنای حجیت عقل است.

«هر چیزی را که یک بار به صورت کثیر قبول کردهایم، این بار به صورت مفهومی واحد یا ایدهای واحد میپذیریم چنانکه گویی کثیر در عین حال واحدی است، و آن واحد را ذات و ماهیت چیزهای کثیر مینامیم» (افلاطون، ۱۳۸۰، صص ۱۰۴۶-۱۰۴۷). ایده به واسطهی فاصله گرفتن از دنیای در حال شدن، حضور در عالم هستی محض، یا عالم «آنچه هست»ها، دیگر امکان تغییر را از دست داده است و بالذات تغییر برایش بیمعناست. افلاطون در فایدون خاطرنشان میسازد، «چیزهایی که همواره به یک حال میمانند دیدنی و لمس کردنی نیستند و آنها را فقط از راه تفکر، یعنی به وسیلهی خودِ روح، میتوان دریافت» (افلاطون، ۱۳۸۰، صص ۴۷۹-۴۸۰).

اما هایدگر برای فهم واژه ی متافیزیک راه زبان شناسی را برگزید. به نظر میرسد، جوهر پنداشتن مُثُل، برای نخستین بار توسط ارسطو در کتاب آلفای متافیزیک و به عنوان یکی از انتقادات علیه نظریهی مُثُل طرح شد که در بحث از صفت «مفارق بودن مُثُل» آن را ذکر خواهیم کرد. پیش از پرداختن به صفات بعدی مُثُل میتوان همینجا نسبت به برخی برداشتها از مُثُل، اتخاذ موضع کرد. بلکه بخش بالایی عالم معقول، یعنی عالم مُثُل، واجد هستیای واقعیتر از تمام محسوسات هستند و یکی از دلایل ایدهآلیست خواندن افلاطون نیز همین ارزش هستیشناختیای است که برای مُثُل قائل است.

در واقع هیچ چیز، در مقام یک مرز، وجود ندارد که بتواند ایده را به دو یا چند بخش تقسیم کند. انسانها ممکن است از هیچیک از این فضایل برخوردار نباشند، ممکن است یکی از این دو را داشته باشند یا این که ممکن است از هر دوی آنها بهرهمند باشند. یعنی هر یک از آنها به خودی خود واحدی است. ابن سینا: فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است؛ به قدری که برای انسان ممکن است بر آنها آگاهی یابد.

برای مثال جنبش های بزرگی همچون نازیسم بر فلسفه نازیسم استوار بوده اند. پس افلاطون جوهر را اشیاء محسوس متمایز میکند و آن را مثال مینامد» (ورنر، ۱۳۸۲، ص ۸۰). هرچند احتمالا وی این استدلال را جهت سادهسازی مسئله مطرح میسازد، اما استدلالی ناکافی است و بر طبق آن، وجه اصلی مُثُل که سویهی هستیشناسانهی آن است، نادیده گرفته میشود و آن را به صرف یک تعریف یا امر کلی فرومیکاهد. چرا که همانگونه که افلاطون در محاورهی پارمنیدس از قول خود وی میگوید، «پس واحد اگر موجود است، هم واحد است و هم کثیر» (افلاطون، ۱۳۸۰، ص ۱۵۷۵).

دیدگاهتان را بنویسید