رنه دکارت کیست و فلسفه دکارت چیست ؟

البته اگر موضوع حكم اخلاقی نیز مبهم بود، آن را هم مورد بحث معناشناختی قرار میدهند؛ مانند بحثهایی كه درباره معنای «عدل» و «ظلم» صورت میگیرد. لذا منتسبین به کربلا را «حائری» میگفتند، همانطور که علمای منتسب به نجف اشرف در اصطلاح فضلای قدیم، غروی نامیده میشدند. دیگر افراد به دنبال تأکید بر تواریخ محلی در ساخت و تفسیر گذشته مفهوم «ما» بودند؛ مثلا میخائیل کامن در بررسی عمومی جنگ داخلی آمریکا درگیر این موضوع است. نقطهای که این چهار جریان در آنجا با یکدیگر تلاقی کردند «حکمت متعالیه» نامیده میشود.

به عنوان مثال گیلبرت رایل در دهه های ۲۰ و ۳۰ قرن بیستم، یعنی قبل از دومین جنگ جهانی، به سنت فلسفه ی قاره ای توجه داشت؛ تا آنجا که کتابی درباره ی پدیدارشناسی نوشت و با هوسرل نیز دیدار کرد. از این رو، فلسفه اسلامی اغلب در مراکز شرقشناسی یا مطالعات خاورمیانه یا مطالعات اسلامی کانون توجه بودهاست، نه در دانشکدههای فلسفه. ضعف نظریات یونان قدیم صرف توجه بر امور عقلی و غفلت از واقعیات زندگی آدمی بود. ، یا افراد سفیه که تمایلی به زن ندارند، یا کودکانی که از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نیستند؛ و هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود (و صدای خلخال که برپا دارند به گوش رسد).

اما معتقدم چیزی که ما از سنت فکری شما میآموزیم و این سنت فکری به من نزدیک است، یعنی به ایدئالیسم آلمانی و هگل و دیگرانی در قرن بیستم نزدیک است و به دلالتهای فلسفی فیزیک کوانتوم نزدیک است، این است که از جهت عینی هم نمیتوان گفت که امور و اشیاء همان چیزهایی هستند که مینمایند. اندیشیدن دربارهٔ اخلاق به مثابه امری طبیعی تنها در سنت قانون طبیعی معنا مییابد. در حقیقت با بررسیدن اخلاق طبیعی راه شناخت تکوین قانون طبیعی بر ما گشوده میشود و از این طریق مرز میان فلسفه اخلاق با شاخههای مذکور مشخص میشود.

زمینه ذهن های دیگر در فلسفهٔ ذهن، دو شاخه شناختشناسی و انگاره ای دارد: از دید شناختشناسی پرسش این است که ما از کجا بدانیم که دیگران ذهن دارند و تنها زامبی فلسفی نیستند؟ افزون بر حضور آشکار فلسفه، اندیشههای فلسفی بسیاری را میتوان در کلام، عرفان، تفسیر، اخلاق، نحو، تاریخ و دیگر علوم یافت. امروزه مک کلمراک با رویکرد فلسفه قارهای هایدگر که همان رهیافت پدیدارشناختی-هستی شناختی است، فلسفه ذهن را بررسی میکند.

نمونههای متأخرتری وجود دارد که نشان میدهد برخی متفکران معاصر غربی، لااقل در بخشی در اندیشه خود، متأثر از دیدگاه فلاسفه اسلامی بودهاند. از مهمترین فلاسفه مشائی اسلامی میتوان ابن سینا، ابویوسف کندی، فارابی، خواجه نصیرالدین طوسی، میرداماد، ابن رشد، ابن باجه و ابن الصائغ آندلسی را نام برد. با صرف نظر از گرایشهای نژاد پرستانهای که در این گونه اظهار نظرها به چشم میخورد، به اجمال در نقد این آراء میتوان گفت: اولاً، این نسبت دربارهٔ قرآن ناروا و غیر منصفانه است؛ زیرا در قرآن افزون بر نکات حکمی بسیار و استدلالهای به کار رفته، دعوت به تفکر و تعقل و رد باورهای تقلیدی، غیر قطعی و نامستدل موج میزند؛ ثانیاً، مسلمانان فقط عربها نیستند؛ ثالثاً، آنان فقط نقل گرا و سنی نیستند؛ رابعاً، اینکه از اعراب پیش از اسلام فلسفه ای برجای نیست، دلالت نمیکند که آنان هیچگاه قادر به خلق فلسفه نخواهند بود؛ چه یونانیان نیز پیش از تالس جز اساطیر و افسانهها چیزی نداشتند، بنابراین نباید قادر به خلق فلسفه میشدند؛ خامساً، وجود فلاسفه اسلامی و آثار فلسفی در جهان اسلام بر این مدعا خط بطلان میکشد.

↑ شایگان، آفاق تفکر معنوی در اسلام ایرانی، ۳۱. مشغول میسازند و از زندگی با مردم و همراهی با آنها کناره میگیرند؛ اما در اسلام رهبانیت حرام شمرده شده و بدعت و عملی غیر الهی خوانده میشود: «لا رهبانیة فی الاسلام» تأهل در اسلام بسیار پسندیده و مورد ترغیب قرار گرفته است. معلم اخلاق به مردم میگوید چه بکنند و چه انجام ندهند اما فیلسوف اخلاق خواهان کمک به رفع بلاتکلیفیهای اخلاقی است؛ فلسفه اخلاق میخواهد بداند کدامیک از مفاهیم اخلاقی سودمندترند؟

نوبت به اروکسیماخوس پزشک رسید و وی مدعی شد میخواهد سخن پاوسانیاس را تمام کند و آن را کامل نماید! در واقع اشعار توسط دکارت نوشته نشده بود، اگرچه او اساسنامههای یکی از آکادمیهای هنر و علوم سوئد را نوشت. شاعران بسیاری درباره این فصل و عاشقی نوشته اند و نویسندگان بسیاری درباره اش داستانسرایی کرده اند اما می توان بهار را فصل عاشقی نامید؟ نوشته های سینگر در باب عشق، نشانگر آموخته های او به عنوان فیلسوفی معاصر است که اطلاعاتی جامع از سایر اندیشمندان و نویسندگان فعال در این عرصه دارد. اما این به معنای آن نیست كه مسائل و مباحث مربوط به فلسفة اخلاق در سایر علوم اسلامی و در لابهلای مباحث فلسفی و اعتقادی هم مطرح نشده باشد.

این شاخه از معرفت به نحوی چشمگیر مستقل از فلسفه رسمی به سیر تکاملی خود تا امروز ادامه دادهاست. ارسطو با این که از بنیانگذاران مابعدالطبیعه هست سعی کرد تا در علم اخلاق خود راه و رسمی شبیه به علوم تجربی امروزی را در پیش گیرد. او خود لذاتی نظیر فلسفه ورزی و معاشرت با دوستان و ساده زیستی را برگزیده بود. پژوهشهای او تا جایی ادامه داشت که ظاهراً پاسخ برخی پرسشهای بیجوابمانده خود در غرب را در مشرق زمین یافت.

وقتی این دو قدم را برداشتید، نوبت به آن میرسد که یکی دیگر از بهترین کتاب های مقدماتی فلسفه را در دست گیرید و در آن غرق شوید: کلیات فلسفه از ریچارد پاپکین و آوروم استرول. یکی از نکات جالب این پرسش این است که به تعداد آدم های به دنیا آمده و به دنیا نیامده، می توان برایش جواب های متفاوت داد و جالب اینجاست که وقتی دقیق می شویم، می بینیم که هر کدام از این افراد، ممکن است حرف درستی بزنند.

اما در عوض وقتی نمیتوانیم دنیا را تغییر دهیم، باید خودمان را تغییر دهیم. همانگونه که خداوند انسانها را دوست میدارد، در اینجا نیز به این امر اهتمام دارد و از مزدوجین تعهد میگیرد تا با یکی شدن، نشانهی آشکاری برای محبت خدا به بشر و محبت مسیح به شاگردانش قرار دهند. مبارزه برای حق انتخابات زنان و آزادیهای انسانی از نتایج تلاش معتقدین به این مکتب بودهاست. این خرده گیری به این همانی نمونه ای انجامید. این دیدگاه اخلاقی بر این اصل بنیان نهاده شدهاست که اخلاقیات در ذات طبیعت و بشر نهادینه است و در همه جای جهان اخلاق تنها یکی است.

او زندگی خوب را داشتن طرز تلقی و حالتی خاص نسبت به جهان که دو بخش انفعالی-احساسی و عقلانی دارد میدانست. در پاسخ به این سؤال، باید نمونه ها و مثال هائی برای اثبات اخلاقی بودن برخی از افعال و کارهای انسان ها را در این جا ذکر نمائیم. ۳۱٫ نظام علمی آموزشی پرورش¬مآل (طرحی برای تحول بنیادین حوزه) / پژوهشگاه فرهنگ و اندیشهی اسلامی؛ چاپ اول: ۱۳۹۶ش. پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی / لوح تقدیر / مرکز برتر علمی و منتخب در همایش «خانواده پژوهی پنجرهای به سوی آینده».

اینگونه میتوان گفت ترمودینامیک به مکانیک فروکاسته یا تحویل شدهاست. اصلی بنیادین ناظر به قلب این مکتب اینگونه است: یک عمل تا آنجا که در جهت حصول و تولید بزرگترین خوشی و سعادت برای بزرگترین عده می باشد، درست و حق است. کانت در این زمینه گفتهاست: «من خواب میدیدم و میپنداشتم که زندگی تمتع است چون بیدار شدم دیدم وظیفه است.» تکلیف عملی است که شخص برای متابعت از قاعدهٔ کلی انجام میدهد. در نتیجه علم اخلاق و به دنبال آن دو بخش اخلاق عملی و نظری (و فلسفه اخلاق) رابطه نزدیکی با فعل و عمل و وظیفه و تکلیف انسان ها وجود دارد و علم اخلاق در زمینه فعل و عمل انسانی متجلی می گردد.

↑ زمینه تاریخ فلسفه اسلامی. ارنست رنان در کتاب تاریخ زبانهای سامی با افتخار میگوید که این من بودم که برای نخستین بار فرودستی نژاد سامی را از نژاد آریایی طرح کردم. محبوب ترین مردم، نزد خدا و من، آنان را میکشد. به خدا سوگند! اگر کسی پیش من بود، به او میگفتم با مشت، بر بینی تو بکوبد! او معتقد بود رستگاری فقط به عنوان هدیهای از لطف خدا حاصل میشود. این عنوان می تواند به شدت عمیق شود، زیرا بیان های متفاوتی برای انواع مختلف هویت وجود دارد.

دیدگاهتان را بنویسید