رمضان و فلسفه روزه داری

بدین معنا که مردمان شهر بدوی افلاطون گرچه از نظر جسمانی و عقلانی با هم اختلاف داشند ولی از حیث پایگاه اجتماعی یکسان بودند. این بدان دلیل است که این تقسیمبندی ویژگی اساسی زندگی اجتماعی به شمار میرود. سوانه، 1388) افلاطون به بی ارزش خواندن این تقلید بسنده نمی کند و در کتاب معروف جمهور خود، هنرمندان را به این دلیل که ذهن جوانان را با تصاویر و اوهام می فریبند از آرمان شهر خود بیرون می اندازد. به دلیل این که در نفس فیلسوف بالاترین قسمت نفس یعنی عقل و خرد بر کل نفس حاکم است و هم چنین فیلسوف از طریق تربیت قادر به درک ایده عدالت است، در حالیکه اکثر مردم در سطح پندار و عقیدهاند.

چراکه فضیلت کیفیت و خصوصیتی است که فرد را قادر به انجام دادن یک عملکرد به نحو احسن مینماید. به نظر میرسد میتوان درباره عدالت افلاطونی چنین گفت که عدالت افلاطونی قائم به ذات است زیرا اگر نباشد هیچ کدام از اجزای دیگر نمیتوانند وظایفشان را انجام دهند. برخی مفسران مانند گمپرتس ایرادی که به عدالت افلاطونی وارد می­دانند این است که این عدالت بسیار شبیه خویشتن داری است و اگر مرزی بین عدالت و خویشتن داری باشد، این مرز بسیار ظریف است.

فیلسوف از ذات حقیقی اشیاء آگاه است از جمله عدالت حقیقی. چرا فیلسوف با انسان عادل یکی است؟ در این حالت، انسان در عالم روحانی به سوی ملکوت أعلی در حرکت است. ج. اگر مثل علت ذات اشیاءند، با بی حرکت بودن آن ها، اشیا نیز باید بی حرکت باشند. 4-مبدأ:«آنچه که از آن حرکت نشأت میگیرد». در آن زمان گروهی به فکر تأویل آیات قرآنی افتادند؛ ولی مرور زمان ثابت کرد که این فرضیة لرزان، خیالی بیش نبوده و داروینیسم جای خود را به نئوداروینیسم و آن هم جای خود را به فرضیة دیگری به نام موتاسیون داد.

زیرا ممکن نیست کسی زمانی کوتاه به گروهی از مردمان بیاموزد که عدل چیست و ظلم کدام است. کندوکاو در زمینه عدالت کندو کاو در زمینه اصل تمایزات است. نقش کلیدی در تعریف خاص افلاطون از عدالت دارد. در رساله گرگیاس در تعریف سخنوری، گرگیاس می­گوید: سخنوری هنر متقاعد کردن دادگاهها و مجامع دیگر است موضوع آن عدل و ظلم است. در سالهای اخیر تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا فلسفه در میان عموم مردم رواج پیدا کند. خویشتن داری این است که جزء پایین حکومت جزء بالا را قبول کند.

کتاب تسلای فلسفه اثر فیلسوف بزرگ رومی قرن ششم میلادی، «بوئتیوس» است که به زبان لاتین و تقریبا سال ۵۲۳ میلادی نوشته شد. نک: ابن سینا, النفس من کتاب الشفاء, تحقیق آیت اللّه حسن حسن زاده آملی, قم, مرکز نشر, چاپ اول, 1417 هـ. از ساعت 8 صبح تا 4 یا 5 عصر آنجا مشغول به کار بودیم، اخیرا مقداری از دفترچههای که پیش من بود به کتابخانه دانشگاه تهران دادم، این دفترچهها شامل اصطلاحات فارسی – عربی، انگلیسی و معادلات فرانسه و آلمانی بود. و قال النبی صلی الله علیه:من خرج من بیته، یلتمس بابا من العلم، ینتفع به قلبه، او یعلمه غیره، کتب الله له بکل خطوة، عبادة الف سنة، بصیامها، و قیامها، و حفّته الملائکة باجنحتها، و صلّی علیه طیور السمّاء، و حیتان البحر، و دوابّ البرّ، و انزله اللّه بمنزلة سبعین صدّیقا، و کان خیرا له من ان لو کانت الدّنیا کلّها له، فجعلها فی الآخرة.

حالا این جزء بالا از حد خود تجازو کرد یا نه به حوزه خویشتن داری ربطی ندارد. ابرفلسفه: فرافلسفه یا فلسفهٔ فلسفه، مطالعهٔ ماهیت (سرشت)، اهداف، و روشهای فلسفه است. پس عادل کسی است که اجازه ندهد جزئی از اجزای روحش به کار جزئی دیگر دست بیازد یا همه اجزا در کارهای یکدیگر مداخله کنند بلکه همواره انسان باید بکوشد که هر جزء نفس وظیفه خود را نجام دهد. وی میگوید اکثر مفسران از عدالت افلاطونی به گونه­ای برداشت کردهاند که گویا افلاطون فقط به اصل وحدت و هماهنگی بین اجزای نفس و طبقات شهر تأکید می­کند، در حالیکه در عدالت افلاطونی نباید فقط به وحدت و هماهنگی و نظم تکیه کرد.

اینها نباید مورد غفلت قرار گیرد. چقدر خوب میشود که ما یک اسلوب، یک روش و یک قالب و فرمت را هم برای این تعریف کنیم که بتواند اینها را کنار هم بگذارد. در اینجا است که سقراط تعریف خاص خود را از عدالت و انسان عادل مطرح میکند. افلاطون در رسالههای گرگیاس و پروتاگوراس و قوانین نیز به موضوع عدالت بهطور مختصر اشاره کرده است. » و «دلایل عشق» اشاره کرد.

با استمداد از متون خود افلاطون و شارحان طراز اول وی، میتوان به طور کلی صفاتی را برای ایده ذکر کرد. سپس به آموزش آن بپردازد و درباره آن سخن گوید آن هم با طی مراحل عقلانی (سیردیالکتیک) میتواند نائل به دیدن ایده ظلم و عدل شود. درس اول این مجموعه به معرفی و بررسی ایده آلیسم (Idealism) میپردازد و درس دوم رئالیسم (Realism) را آموزش میدهد. ↑ یزدانپناه، حکمت اشراق، ۱۳۹۱ش، ج۱، ص۳۷؛ سهروردی، مجموعه مصنفات(المشارع و المطارحات)، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۴۹۴. ↑ Chalmers, David J. (1995). “Facing up to the problem of consciousness”.

↑ سهروردی، مجموعه مصنفات(التلویحات)، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۱۱۳؛ شهرزوری، شرح حکمةالاشراق، ۱۳۷۲ش، ص۵. پیش نیاز این مجموعه آموزش فلسفه است. به قول ارسطو، فلسفه آن معرفتی است که از موجودات، از آن جهت که وجود دارند صحبت میکند. به قول دیویدسون و تیلور، هیچ مغایرتی بین علل و دلایل، و همچنین بین فهم و تبیین نیست. به نظر گرگیاس در مدت کوتاهی میتوان آموزش داد که عدل و ظلم چیست، فرد می­تواند در دادگاه و مجامع عمومی داد سخن دهد اما نزد سقراط چنین نیست. یعنی علمی نیست؟ خود این قضیه حتی در فضای حوزوی ما جا نیفتاده است ولی وقتی این الزام شود، این بحث هم دیگر برطرف میشود و افراد کتاب آییننامه را جلوی خودشان میگذارند و میگویند که ما طبق همین آییننامه داریم پیش میرویم.

یعنی عدالت افلاطونی برابری در سطحی بالاتر از تساوی صرف را در نظر دارد. بدین ترتیب عدالت افلاطونی دارای دو مرتبه است. در رساله قوانین بند (890) افلاطون از عدالت و ظلم سخن گفته و میگوید برخی افراد عدالت را همانا غلبه­ای که به وسیله زور به دست می­آید میدانند. به گفته کاسمن جمهوری به مثابه مطالعهای در باب عدالت میتواند به چشم نوعی کندوکاو در باب تمایزات حقیقی وجود افراد نگریسته شود. بلکه برای فهم بهتر هماهنگی و وحدت در عدالت افلاطونی باید به تمایزات در عدالت نیز توجه نمود. به نکتهای اشاره میکند که بیان آن برای فهم عدالت افلاطونی لازم است.

بینی یا بین اشاره به دیدن دارد و به یک معنا، دیدن چه در زبان فلسفی و چه در زبان عامیانه به دانایی و فهمیدن نیز دلالت دارد. البته تعريف ارسطو از عدالت در ارتباط با شهروندان ديگر است و مى گويد: «پس ما به يك معنا، عملى را عادلانه مى ناميم كه غايتش تأمين و نگاه دارى سعادت و لوازم نيك بختى جامعه است.»29 بايد افتخار و پول و ديگر امور به طور برابر، براى شهروندان تقسيم شوند و با عدالت تصحيحى، در امورى كه به برخى اجحاف شده است، جبران مى شود. هنگامی در جامعه و نفس انسان عدالت برقرار میشود که برحسب این تمایزات هر کس در جایگاه خود قرار گیرد و وظیفهای را که برای آن ساخته شده، به بهترین نحو انجام دهد در این صورت هماهنگی در جامعه و هم چنین در نفس ایجاد خواهد شد که هماهنگی و توازن سبب سلامتی و زیبایی نفس و جامعه میشود.

دیدگاهتان را بنویسید