خدا و جهان در اندیشه ارسطو

بخش نظری به چند زیرشاخه طبقهبندی میشود که عبارتاند از 《 مکانیک سماوی》 ،《 نجوم کروی》 ، 《اخترفیزیک》 ، 《 دینامیک کهکشان》 و《 کیهان شناسی》 . نوری سنگدهی، ز.، 1398. نقد و بررسی کتاب کیهان شناسی افلاطون و ابعاد اخلاقی آن. چنین رویکرد فلسفی و دینی به کیهان شناسی بویژه پس از ظهور و شیوع نظریه انفجار بزرگ در زمینه پیدایش عالم گسترش فراوانی یافته است. این آزمون معمولا در اواخر بهمن هر سال برگزار و نتیجه آن اواخر اسفند ماه اعلام می­شود (نمره کف قبولی مرحله اول المپیاد نجوم عموما بین ۱۰% تا ۱۵% است). مرحله دوم المپیاد نجوم حدود ۷۰ روز پس از مرحله اول و در دهه اول اردیبهشت سال بعد برگزار می­شود.

اکثرا کتاب هایی که در زمینه ی کیهان شناسی نوشته شده در مرحله ی کارشناسی و دکترا تالیف شده و کمتر کتابی را می توان پیدا کرد که اولا در سطح المپیاد باشد و ثانیا این که کتاب مفیدی باشد و با مطالعه ی آن بتوان به سوالاتی که در المپیاد از مبحث کیهان شناسی می آید به راحتی پاسخ داد.کتاب آشنایی با کیهان شناسی رایدن، مت روس و لیدل از معدود کتاب های مفید کیهان شناسی در سطح المپیاد است.

خلاصه پاسخ ارسطو این است که محرک نخستین نه تنها حرکت را به متحرک مثلا پرتابه میدهد، بلکه حرکت را به شیء دیگری مثلا هوا نیز میدهد. در بحث اوصاف محرک نخستین به این بحث باز خواهیم گشت. یکی از عللی که به نظر میرسید منشأ طرح انتقادات مذکور بود، ایجاز و اختصار بسیار و بعضا مخلی بود که به دلایلی در مقالات یونان و دین، وجود داشت، به این دلیل، تصمیم گرفتیم تا توضیحی در این باره نوشته و اوصاف خدای ارسطو را با استناد به آثار او و در نظر داشتن تفسیرهای ارسطو شناسان معتبر، توضیح دهیم، و از آنجا که خداشناسی ارسطو بر جهانشناسی او مبتنی است، پرداختن به این بحث نیز لازم آمد.

مصنوعات ساخته شده توسط انسان مانند یک مجسمه سنگی، پدیدههای مصنوعی هستند، خصلت مشترک موجودات طبیعی این است که«هر یک از آنان در بطن خویش یک اصل حرکت و سکون (بر حسب مکان، یا افزایش و کاهش و یا تغییر کیفی) را داراست.از سوی دیگر، یک تخت و یک لباس و هر چیز دیگری از آنگونه مادامی که محصول صناعتیاند، در سرشت خویش میل به تغییر ندارند. 21) قسم اول مثل حیوانات که حرکتشان طبیی است؛البته مراد نفس حیوان است نه بدن آن.قسم دوم، خود دو نوع است یا حرکتشان طبیعی است مثل حرکت روبه بالای آتش و حرکت رو به پایین خاک و یا حرکتشان غیر طبیعی و قسری است، مثل حرکت رو به بالای خاک و حرکت رو به پایین آتش.

منبع اصلی این بخش، 《 Orbital mechanics for engineering students 》نوشته 《 H.Curtis》 است. «بنابراین باید یک عقل فلک اول موجود باشد، و دیگر عقول در دیگر افلاک باشند.عقل هر فلک روحانی است.و فلک میل دارد که حیات عقل خود را هر چه نزدیکتر به آن تقلید کند.و چون قادر نیست که روحانیت آن را تقلید کند، بهترین کار بعد از آن را به وسیله اجرای حرکت مستدیر میکند.ارسطو در دورهای پیشتر به مفهوم افلاطونی نفوس ستارگان معتقد بود، زیرا در«پری فیلوسوفیاس»(درباره فلسفه)، خود ستارگان دارای نفساند و خود موجب حرکت خویشند، لیکن وی این مفهوم را رها کرد و به مفهوم عقول افلاک روی آورد».

ارسطو درکتاب طبیعیات و متافیزیک نیز به نفوذ خورشید و فلک آن بر زندگی اشاره کرده است. یعنی بدن جابجا میشود طوری که آنچه که در درون آن است نیز جایش را تغییر میدهد و با تجربه چنین تغییر محل دادنی یک خود جنبان محسوب میشود». این تغییر خاص یعنی قدم زدن نسبت به یک موسیقیدان امری اتفاقی است و هیچ ارتباط خاصی میان قدم زدن و موسیقیدان بودن وجود ندارد بلکه اتفاقا موسیقیدان به قدم زدن پرداخته است.

ارسطو در این باره میگوید:«واضح است که در تمام این موارد(حرکت جمادات)شیء خودش را حرکت نمیدهد، بلکه در بطن خویش منبع حرکت-نه برای حرکت چیزی و یا تولید حرکتی بلکه استعداد دریافت حرکتی-را دارد». اکرمی گفت: سال 1929 در کیهانشناسی سال مهمی است. از اونجایی که دوسال قبل هم المپیاد جهانی فیزیک تو ایران برگزار شده بودو وازاونجایی که ماخیلی مهمون نوازیم دوباره میزبانی المپیاد جهانی سال ۲۰۰۹ فیزیک به ایران دادن. کتاب مکانیک سماوی نوشتهی آقای شریعت زاده (از دارندگان مدال طلای المپیاد نجوم) و دکتر خاکیان (رئیس سابق کمیته المپیاد نجوم) هم منبع بسیار مناسبی است.

یعنی موضوع حرکت که طرف دیگر است ثابت است، ولی حرکت در آن واقع میشود و این محال است چون وقتی ضدی بجای ضد دیگر در موضوع حرکت جایگزین میشود.موضوع حرکت حتما باید تغییر کند.پس تغییر در ارتباط، امری اتفاقی است و تغییر ذاتی بشمار نمیآید. به نظر میرسد خود ارسطو نیز از پاسخی که در فصل پنجم درباره صورت دوم یعنی حرکت حیوانات بیان کرده خشنود نیست، لذا در فصل بعدی این مطلب را مطرح میکند که اصولا علت حرکت حیوان، آتمسفر و چیزهایی مانند غذا که داخل بدن حیوان میشود، میباشد.«پس اصل اول چنین حرکتی از خارج نشأت گرفته است.بنابراین، حیوانات بخودی خودشان همیشه در حرکت پیوسته نیستند.عامل دیگری هست که آنها را حرکت میدهد، عاملی که خود متحرک بوده و در حین مرتبط گشتن با هر شیء خود جنبانی تغییر مینماید».

برای این امر، فصلهای 1 تا 8 کتاب حساب دیفرانسیل و انتگرال توماس، متناظر این فصول از کتب آپوستل، آدامز و هرکتاب مرتبط دیگری پیشنهاد میشود. ارسطو با تمایزی که میان قوه و فعل برقرار کرده است، خود را قادر میبیند تا اصل حرکت و خصلت استمراری بودن را بپذیرد و از آن تعریفی ارائه دهد. پس تعریف طبیعت اینگونه خواهد بود:«طبیعت بنیاد مادی چیزهایی است که در خود یک اصل حرکت یا تغییر را دارا میباشند». بنابراین در فرآیند تکوین، ماده اولیه، صورت اول را میپذیرد در حالی که نسبت به آن بالقوه است یعنی آمادگی پذیرش آن را داراست.پس ماده اولیه در حالی که فاقد صورت اول است، آمادگی پذیرش آن را دار است و از طریق فرآیند تکوین، صورت را میپذیرد.

سپس ماده اولیه باضافه صورت اول، نسبت به صورت بعدی، بمنزله ماده ثانویه در میآید که آمادگی پذیرش صورت بعدی را دارد و در فرآیند تکوین صورت بعدی را می پذیرد و این سیر ادامه دارد. این سؤال پیش میآید ما چگونه میتوانیم نظرات خود را در مورد یک شکل بیان کنیم. این استدلال میتواند به معنای تقدم حرکت مکانی بر مطلق تغییرات باشد، زیرا«تمام تأثیرات از تکاثف و انبساط منبعث میشوند». نکتهای که در خصوص تقدم حرکت مکانی باید بدان توجه نمود این است که ارسطو تقدم مطلق حرکت مکانی بر حرکتهای دیگر را اثبات میکند یه تقدم حرکت مکانی یک شیء را بر حرکتهای دیگر همان شیء.(منظور از شیء، شیء کامل است.)به عبارت دیگر اگر حرکت کیفی و کمی و کون وفساد در شیء رخ دهد، لازم است قبل از آن محرک و علت آن شیء به جنبش در آید، نه اینکه خود شیء اول متحمل حرکت مکانی میشود و بعد متحمل انواع دیگر حرکت.

دیدگاهتان را بنویسید