تفاوت فلسفه اسلامی و غرب، مثل غذای ایرانی و چینی است

آناکسیمنس هوا را مقدّم بر آب و آن را اصل اولیه همه اجسام شمرد. یا در فایدروس زمانی که از عالم بالا بحث میکند، مینویسد، «موجود حقیقی، که نه رنگ دارد و نه شکل و نه میتوان آن را لمس کرد، فقط به دیدهی عقل که ارابهران روح است درمیآید و دانش حقیقی که دانش مربوط به اوست در این مکان قرار دارد» (افلاطون، ۱۳۸۰، صص ۱۲۳۵-۱۲۳۶). ارسطو در «طبیعیات» چهار علت مادی، صوری، فاعلی و غایی را به عنوان علل نخستین برشمرده و در کتاب اول متافیزیک (آلفای بزرگ) نظریات پیشینیان را مورد بررسی قرار داده است؛ زیرا می خواهد تحوّل نظریه علل چهارگانه را بررسی کند و ببیند که آیا آن ها علاوه بر چهار علتی که وی در کتاب فیزیکش برشمرد، نوع دیگری از علت را مورد بحث قرار داده اند یا نه؟

د. وجود بالفعل و بالقوّه: (این قسم در بخش قوّه و فعل توضیح داده خواهد شد.) از میان چهار قسم مذکور، تنها دو قسم اخیر موضوع مابعدالطبیعه اند؛ زیرا وجود از آن حیث که وجود است، مورد مطالعه قرار می گیرد. ۲. نفس حیوانی که بالاتر از نفس غاذیه است که علاوه بر این ویژگی­های نفس غاذیه دارای نفس حساسیت یعنی نفس حساسه است. آیا ارزش بسیاری از آثار ادبی، از این حیث، کمتر از ارزش مهمترین آثار فلسفی است؟

5)با آغاز رنسانس، فلسفه سنتی از دو جهت رفته رفته مطرود شد: یکی از آن جهت که تلاش زیادی برای سلب آزادی از فلسفه، به حاشیه کشاندن فلسفه اصیل و آمیخته شدن فلسفه با کلام مسیحی صورت گرفته بود و دیگر آنکه علم گرایی یا به تعبیر درستتر، علم زدگی، نه فقط هدف فلسفه یعنی کشف کنه و حقیقت عالم را بر نمیتافت بلکه منابع و روش فلسفی را مضر به حال علم جدید و مقصد آن تلقی میکرد چنانچه مخالفت با غایتمندی و غایت شناسی به روشنی در افکار امثال فرانسیس بیکن قابل مشاهده بود. مدیرکل تبلیغات اسلامی استان بوشهر یادآور شد: عفاف و حجاب ریشه در مبانی دینی ما دارد و مطمئناً رعایت این اصول به نفع جامعه است.

از این رو، به نظر می رسد که ارسطو انصاف را در حق وی رعایت نکرده است. در هر حال، ازدواج برای تأمین نجات و رستگاری انسانها آورده شده است؛ چه انسان خود این تأثیر را به دست خود فراهم آورد یا با وسیلهسازی از خداوند بخواهد که این موهبت را به وی عطا کند. مُثُل یا صور علت های چیستی اشیاءند و ماده به عنوان موضوع و زیر نهاد است که صورت ها در محسوسات بر آن حمل می شوند. و به عبارت دیگر هویت و چیستی و حقیقت وابسته به آن است. اگر صادق را به معنای «موجود»، و کاذب را به معنای «ناموجود» بگیریم، در این صورت مابعدالطبیعه به آن می پردازد، اما دیگر وجود به مثابه حقیقت نخواهد بود، بلکه از نوع وجود بالذات می شود.

انسان ها برای اعمال اخلاقی، ارزش قائل بوده و افعال اخلاقی مثل احسان به مستمندان و محبت به غیر و غیر این ها از افعال اخلاقی در وجدان بشری، ارزشمند از نوع ارزشمندی یک کارگر در برابر کارش مثلاً نیست، زیرا این ارزش، ارزش مادی و سبب استحقاق مبلغی پول یا کالا در مقابل کارِ کارگر مثلاً نیست و ارزش کار اخلاقی فوق این ارزش ها بوده، با پول و کالای مادی قابل مقایسه نمی باشد، مثل شهادت در راه خدا و جان باختن برای احیاء دین محمدی صلی الله علیه و آله از قبیل ارزش مادی نیست، بلکه ارزش معنوی دارد.

از سوی دیگر، ارسطو در مقابل نحله«مگاری»-که از طریق انکار قابلیت و بوسیله تقسیم حرکت به حرکتهای جداگانه و واحد و غیر قابل تقسیم، استمرار حرکت را انکار میکردند-از طریق مفهوم قوه و فعل، استمرار حرکت را اثبات میکند. در جواهر طبیعی، دو جهت از یکدیگر قابل تفکیکند. ممكن است كسي قايل شود به عدم وجوب پوشيدن وجه و كفين بر زن؛ و در عين حال نظر بدهد به حرمت نظر از جانب مرد. برهان وجوب و امکان، حق واجب و عالم ممکن است و هر چه ممکن دارد از حق است. به همین علت است که می گوید: زمین بر آب شناور است.

علم نیز فیزیولوژی بدن به بررسی همه اوصاف انسان نمی پردازد، بلکه شناخت اعضای بدن، نحوه کارکرد و تأثیر و تأثّر آن ها نسبت به هم را مورد مطالعه قرار می دهد، مابعدالطبیعه نیز چنین است که تنها به اوصاف وجود از آن حیث که وجودند می پردازد؛ اوصافی که ذاتی وجودند و از طبیعت و ماهیت آن برمی آیند، در حالی که اوصاف بالعرض، ذاتی شی ء موجود و ماهیت آن نیستند. فرض وجودهای مثالی برای انواع اشیای محسوس، نه تنها کثرت اشیا در عالم را تبیین نمی کند، بلکه بر کثرت اشیا هم می افزاید. این نوع وجود نیز در مابعدالطبیعه ملحوظ واقع نمی شود؛ زیرا به حالت ذهن تعلّق دارد، نه به خود اشیای خارجی؛ بدین معنا باید موضوع علم منطق محسوب گردد، نه مابعدالطبیعه.

ب. مثل یا صور فقط مضاعف کردن بی نتیجه اشیای محسوس است. از آنجا که در طبیعت اضداد یافت می شوند، نه فقط نظم و زیبایی، بلکه بی نظمی و زشتی نیز یافت می شود، لذا، عشق و مهر علت خیر و زیبایی است و جدال و نفرت علت بدی است. فیثاغوریان نخستین کسانی بودند که به ریاضیات پرداختند و معتقد بودند که اصل های ریاضی و اعداد، جوهر و اصل همه اشیا هستند؛ چون در اعداد بیشتر از چیزهای دیگر، همانندی و هماهنگی وجود دارد، علاوه بر آن که خصوصیات و نسبت های گام های موسیقی در اعداد بیان پذیرند.

الف. بنابر نظر افلاطون، نسبت ها و نفی ها باید مُثُل داشته باشند؛ زیرا هرگاه خواسته باشیم مفهوم مشترکی را نسبت به تعداد کثیری از اشیا تصوّر کنیم، باید قبلاً صورتی برای آن نسبت وضع کنیم، در حالی که چنین چیزی ممکن نیست؛ چون نسبت ها نمی توانند صورت داشته باشند. با وجود همه این آرا، در اینجا آنچه را که قرآن و تفاسیر عمده و امامان شیعه بیان کردهاند به عنوان تعریف قراردادی حجاب در نظر میگیریم. آنچه در تاروپودِ زندگی خوب تنیده شده است رهیافتی است که به «اخلاقیات فضیلتمدار» شناخته میشود.

چون مابعدالطبیعه با وجود من حیث هو وجود سرو کار دارد، و طبیعت حقیقی وجود در آنچه تغیّرناپذیر و قائم به خود است، نشان داده می شود نه در آنچه دست خوش تغییر است، به این خاطر وجود تغیّرناپذیر علت حرکت اشیاست و خود نامتحرّک (اساس بطلان تسلسل) می باشد، از این رو، صفت الهی پیدا می کند. متافیزیک با وجود، از این حیث که وجود است، سر و کار دارد و به مطالعه و بررسی صفات ذاتی وجود می پردازد، در حالی که علوم دیگر هریک قلمرو خاصی از وجود را جدا می سازد و صفات وجود را در آن قلمرو خاص مورد ملاحظه و بررسی قرار می دهد.

دیدگاهتان را بنویسید