تفاوت فلسفه اسلامی و غرب، مثل غذای ایرانی و چینی است

به مناسبت بيستوچهارمين سالروز درگذشت نويسنده كه از فرهيختگان بزرگ اما كمتر شناختهشده معاصر است، كتاب حاضر را مرور خواهيم كرد، با تاكيد بر اين نكته كه به اعتقاد نگارنده، فلاطوري در اين كتاب نظريهاي بسيار مهم و بنيانافكن(به هر دو معناي اين تعبير) را بنا نهاده كه ضروري است توسط محققان و پژوهشگران تاريخ و فلسفه اسلامي و فلسفه مقايسهاي يا تطبيقي به طور جدي مورد بحث قرار گيرد.

كتاب در دفاع از مفهوم يا تعبير «فلسفه اسلامي» به معنايي خاص و ويژه و متفاوت از معناي مورد مستشرقان يا حتي مدافعان مسلمان عرب يا ايراني اين تعبير، نظريهاي بديع و بسيار بحثبرانگيز را پي ميريزد. به نظر ميرسد تعبير «فلسفه اسلامي» اصطلاحي متاخر و برساخته مستشرقان است و خود مسلمانان از اصطلاحاتي چون «فلسفه» (معرب واژه يوناني فيلوسوفس) و «حكمت» يا «حكمت الهي» استفاده ميكردند؛ نزد ايشان فلسفه يا حكمت به عنوان معرفت به مبادي امور و كوشش در جهت احوال «موجود بما هو موجود» است و اسلامي و غيراسلامي هم ندارد.

فلسفهٔ اولی از احکام وجود بما هو وجود بحث میکند. فلسفه از نظر اين دسته، ديگر آن علمى نبود كه مستقل شناخته مىشد چه از نظر موضوع و چه از نظر مبادى، زيرا آن علم موضوعش «موجود بما هو موجود» بود و مبادىاش- و لااقل مبادى عمدهاش- بديهيات اوليه بود؛ بلكه علمى شد كه كارش تحقيق در فراوردههاى علوم ديگر و پيوند دادن ميان آنها و استخراج مسائل كلىتر از مسائل محدودتر علوم بود. از نظر محققان و نویسندگان تاریخ علوم، قطعى و مسلّم است که همه این علوم در جهان اسلام تطور و تکامل پیدا کردهاند و مسلمین مقام عالىاى در پیشرفت فرهنگ بشرى و تکامل علوم داشتهاند.

فلسفه به منظور کارآمدی عینی، منظومه ای از مفاهیم پایه را ایجاد می کند که با طی مراحلی تا حوزه علوم و مفاهیم کاربردی نیز امتداد یابد. فیلسوفان اسلامی مفاهیمی را از سایر ملل آگاهانه اخذ کردند و در درون فرهنگ خود پروراندند و آموزه، مفاهیم و اندیشه ای جدید عرضه داشتند. با توجه به اینکه امروزه بسیاری از اهالی فلسفه در حوزه و دانشگاه در این مسیر گام بر میدارند، امید میرود در آیندهٔ ای نزدیک شاهد پیشرفتهایی در فلسفهٔ اسلامی باشیم. نفی زندگی را می توان در گرایش های راهبانه یا زاهدانه ای یافت که تبلیغ دوری از دنیا و زندگی می کنند و گوشه گیری و عزلت طلبی رهبانیت را ترویج می نمایند.

تنها با ورود به این نوع مباحث است که فلسفه میتواند عقلانیت را در متن زندگی بشر و در همهٔ ابعاد و ساحتهای آن جاری کند و در تمدن سازی سهیم باشد. طبیعتاً انسانی که پرسش فلسفی دارد به سراغ فلسفهای میرود که برای پرسشهای او پاسخ دارد، نه به فلسفهای که بیگانه با دغدغههای اوست و به مسائل کهن و بی ربط با نیازهای او سرگرم است. نکتهٔ کلیدی در تحول و بازسازی فلسفه اسلامی توجه به پرسشهای عصر است.

در حقیقت، این نیز نوعی آزادی دیگر است که به زوجین داده شده است. در این کتاب اصطلاحات عربی به دقت توضیح داده میشوند و این برای آشنایی با بستری که فلسفه اسلامی در آن شکفته و گسترش یافته اهمیت دارد. به بیان دیگر، اصل اساسی آن است که آدمی رهبانیت پیشه کند (چه مرد و چه زن)؛ ولی از آنجا که این کار غیر ممکن است، ازدواج اجازه داده شده است.

استفاده از تجربهٔ فلسفی دنیا، درگیر شدن با چالشهای فلسفی معاصر، تعامل و گفتگو با فلسفههای دیگر، و گسترش قلمرو فلسفه با طرح فلسفههای مضاف با استفاده از چارچوب هستی شناختی و معرفت شناختی صدرایی گامهایی است که برای ورود فلسفهٔ صدرایی به مرحلهای نو ضروری است. با تهذیب فلسفه اسلامی، توسعهٔ قلمرو فلسفه اسلامی، رویکرد اجتماعی و تمدنی به فلسفهٔ اسلامی و جداکردن مرز آن با کلام، عرفان، علم، و تعامل فلسفه با همه اینها میتوان به نوسازی فلسفهٔ اسلامی مبادرت ورزید. فلسفهٔ اسلامی با تعامل و گفتگو با فلسفههای دیگر رشد پیدا میکند. ارسطو نیز به حس بینایی اهمیت بیشتری می داد و این حس را افضل از دیگر حواس میدانست و هایدگر سرآغاز دیدن به مثابه فهم را در eidos یا ایده ی افلاطون میدید چرا که eidos از واژه ی idein به معنای دیدن مشتق شده است.

اساساً از نظر تاریخ فلسفه معلوم نیست که ارسطو قائل به تجرد نفس و بقاى آن بوده است یا نه؟ تلقی سنتی ما از فلسفه همان مابعدالطبیعه و فلسفهٔ اولی است. فلسفه در تلقی ما رویکرد عقلی به دغدغههای بشر و بسط عقلانیت در همهٔ ساحتهای حیات آدمی است. • داشتن پوشش كامل در پيشگاه خداوند، نوعى ادب و احترام به ساحت قدس ربوبى است. سلسله نشستهای تخصصی با موضوع فلسفه اخلاق به همت دانشگاه مفید به مناسبت روز جهانی فلسفه در پاییز ۹۹ با سخنرانی سیدابراهیم موسوی، مسعود ادیب، سیدمسعود موسوی و ابوالقاسم فنائی برگزار شد.

فلسفه بودن فلسفه به روش عقلی است که بطور عمده شامل تحلیل عقلی و استدلال عقلی است. 3- طرح مقدماتی مقاله سپس به تحلیل تعداد زیادی از آرای فرعی مرتبط با موضوع می پردازد و در انجام این کار از فلسفه یاری می گیرد تا آگاهی از موضوعات عملی با اهمیت را افزایش دهد. بخش عملی آن مربوط به اخلاق امور شخصی انسان، تدبیر منزلامور خانوادگی انسان و سیاست مدنامور مملکت داری و حکومت بود.

انسان موجود محدودی است و دامنهٔ حقیقت بسیار گسترده و در واقع بی نهایت است. باطن دین، حکمت و عرفان است و اصول دین هم با باطن دین سروکار دارد. بنابراین اگر عرفان را حذف کنیم، یعنی باطن دین را حذف کرده و به ظاهر دین پرداختهایم. اشارات و تنبیهات: نوشته ابن سینا که درباره منطق، حکمت طبیعی، حکمت الهی و عرفان و تصوف است. برای دوره های مقدماتی و پیشرفته ی اخلاق قابل استفاده است.

هنگامی که ما با استفاده از حکمت متعالیهٔ صدرایی با مباحث و مسائل و پرسشهای جدید درگیر شویم، فلسفهٔ نوصدرایی شکل میگیرد. هرچند مباحث هستی شناختی، معرفت شناختی و انسان شناختی مبنای تفکر فلسفی در همهٔ عرصههاست و همهٔ شعب فرعی فلسفه به این مبانی متکی است، اما فیلسوف مابعدالطبیعه سنتی به صرف تضلع و تبحر در این مبانی قادر به مواجهه با پرسشهای نوشونده یاد شده نیست. با تحولات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، علمی، صنعتی، و هنری دغدغهها و پرسشهای جدیدی برای بشر مطرح میشود که مسبوق به سابقه نیست و تفکر فلسفی میطلبد. برای این کار شناخت سبک تفکر فلسفی امروز و زبان فلسفی رایج و جاری در این عصر لازم است.

به نظر بنده معنای فلسفهٔ نوصدرایی، عصری شدن فلسفهٔ صدرایی است. ما برای سطح مقدمات و سطح ۱ و ۲، صرفاً چون استادمحور و آموزشمحور کار میکنیم، این امر باعث میشود طلبهای که به سطح ۳ میرسد در ذهن خودش و در اطلاعات خودش و در دانشی که دارد، فکر کند که دانش پژوهشی لازم را برای پژوهش سطح ۳ ندارد، چون پژوهش سطح ۲ و سطح ۱ را طی نکرده است؛ لذا الحمدلله دوستان چند سالی است که آموزش پژوهشمحور را از همان مدارس شروع کردهاند و بنده هم اطلاع دارم؛ لکن با برنامهریزی دقیقتر میتوان هم به این امر سرعت بخشید و هم کیفیت آن را بالا برد.

حکمت متعالیه ادامهٔ همین سنت و حلقهای از این زنجیره است. حکمت و فلسفه انسان را به سرچشمهها و ریشهها رهنمون میکند. پس یکی از مهم­ترین سؤالاتی که قبل از هر چیز انسان آگاه باید به آن بپردازد و آن را کشف کند، سؤال از آگاهی به «من» است. این وضعیت همان چیزی است که برخی متفکران غرب از آن به نیست انگاری تعبیر کرده اند. برخی از مخالفان، فلسفه اسلامی را شامل مطالب کفرآمیز میدانند و برخی نیز بر تفکیک معرفت دینی از فلسفه تاکید میکنند؛ اما با این حال، بسیاری از فقیهان و عالمان مسلمان، اهل فلسفه بوده و با آن مخالفتی نداشتند.

بنابر آنچه گفته شد، محمدتقی جعفری دین را مهم­ترین عامل کشف معنا در زندگی انسان­ها معرفی میکند و برای تمامی عوامل و عناصر جان و حیات، جایگاه انسان در عالم هستی، رسالت انسانی و ایدئال­های اعلای انسانی، معنایی دینی درنظر می­گیرد. فیلسوفانی که به انقلاب اسلامی تعلق خاطر دارند تنها هنگامی میتوانند دین خود را به انقلاب ادا کنند که عقلانیت فلسفی متناسب با انقلاب را در عرصههای گوناگون مورد نیاز آن تولید کنند و بسط دهند.

دیدگاهتان را بنویسید