بهترین اشعار کوتاه جهان

از زندگی گمشده ای پر بود. خلوت شفافش کدر شده بود. مرغ افسانه سینه خود را می شکافد و می بیند که درونش شبیه گیاهی است و وقتی با پرهایش، شکاف سینه را می پوشاند، وجودش تلخ می شود، زیرا که خلوت شفافش کدر شده است. در ابتدای شعر، شاعر مرغ افسانه را تشریح می کند و می گوید که مرغ افسانه از مرز شب و روز حرکت کرده و کنار مردابی می نشیند و تپش هایش با مرداب می آمیزد و در نتیجه از مرداب گیاهی تاریک و زیبا می روید. تهی درونش شبیه گیاهی بود.

به عبارت دیگر سبک هندی، شعر را به علت غایی شعر بودن اهمیت می داد و در این راه معشوق نیز وسیله ای بود برای نوآوری در لفظ و به هیچ عنوان در پی آن نبودند که شعر را برای معشوق بپردازند. مولانا زن را نماد عشق می داند و هم در مود عشق زمینی وهم عشق الهی به داد سخن می پردازد . یکی از بارزترین شناسه های فکری مولانا ، شناخت اندیشه های ایشان در مورد زنان است .

در شعر مرغ افسانه، برای اولین بار در هشت کتاب، کلمه زن بکار برده شده است و در مقابل، کلمه مرد هم آمده است. رفقای گلم امیدوارم تا اینجای ماجرا از این شعرهای امیدبخش، لذت برده باشید. شعرهای اولیه فروغ فرخزاد، نادر نادرپور، از این قبیلند. فروغ شاعری است که زنانه عشق ورزیده، عاشقی کرده است و معشوق بوده است. ملاحظه می شود که شاعر با کوچک ترین رنجشی از معشوق رو برتافته است. به عبارت دیگر این عاشق است که بر معشوق ناز می فروشد و به کوچک ترین رنجشی از او دامن از گفتارش بر می چیند و راه خود می گیرد.

از نظر بسیاری از جوانان، او بهترین شاعر معاصر ایران است. دوم. خودش نوعی خودسازی محسوب می شود و بسیاری از صفات را در انسان پرورش می دهد و سوم. می دانیم که سهراب هرگز ازدواج نکرد و این تجرد او، خودش شاید عاملی باشد برای تفاوت موجود در دیدگاه او و سایرین در جهت فلسفه وجودی زن و نحوه ذکر و آوردن این جنس لطیف در شعر. و خودش را در جای دیگر یافت. و این تپش جهنمی مست را که شاعر نسیم سیاه چشمش را نوشیده است، در قلمرو کدامیک از مفاهیم شعری، جای دهد.

او را بگو: نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام. بعضی از سطور شعر، سخت عاشقانه می شوند: «او را بگو: نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام! به هر حال در ادامه شعر، زن به شعر وارد می شود. البته وجود استعاره های دور از ذهن و نیز بافت خاص این شعر، آن را کمی دیریاب کرده و به همین دلیل نمی توان آشکارا دربارۀ جنسیّت و هویت این موجودی که نیم پیکر او در تیرگی شب گم شده است، قضاوت کنیم، ولی بر روی هم رفته به نظر نمی رسد شعر حال و هوای عاشقانه داشته باشد، بلکه ظاهراً در پی بیان مفهوم فلسفی ذهن خویش است و در این جریان، اوّلین بار از شخص دیگری در شعر سخن به میان می آید که سهمی از روایت شعر بر عهده اوست.

گذشته از تاویل عرفانی و یا فلسفی شعر، همینکه شاعر برای اوّل بار از پیله انزوا و دنیای سیاه و نومید خویش بیرون آمده و از (اویی) سخن می گوید که قبلاً وجود نداشت جای انگشت تأمل دارد. در این شعر با چند فضای گوناگون روبرو هستیم.: فضای آغاز شعر، اوج شعر و فرود آن. با تغییر قراردادهای اجتماعی و نیز معیارهای شعر، به ملازمت تغییرات جامعه، جایگاه معشوق و معشوقه در شعر تغییر کرد، در شعر جدید نیز این تفاوت دیدگاه ها، حتی شدیدتر از قبل به چشم می خورد، و به جرأت می توان گفت که تمام تحولات که در خصوص نوع نگاه های معشوق را، که در ابتدای مقاله آوردیم، در همین چند دهه اخیر در شعر فارسی نمود یافته است.

تاریخ شعر جدید و نیمایی فارسی برای اوّلین بار با این مجموعه بود که به قابلیت های زبان شعر معاصر برای بیان این همه تلمیحات گسترده اکثر مذاهب پی برد. که روی وجودش افتاده بود. وجودش میان آغاز و انجامی در نوسان بود. آنی گم شده بود. و برگ هایش را در ته آسمان گم کرد. انتظاری در رگ هایش صدا می کرد. سهراب به هیچ یک از قواعد طبیعت ریشخند نمی زند و برای همه موجودات و مخلوقات احترام قائل است و آن ها را معمولی می داند که برای علتی مهم و از سوی علت العللی بزرگ آفریده شده اند.

پیرو همان بحثی که در مقدمه کردیم نگاه سهراب به زن همانند نگاه او به طبیعت است: جامع و جاندار و لطیف. احمدرضا احمدی از شاعران برجسته ایرانی است که میتوان او را بنیانگذار سبک موج نو در دهه ۴۰ بشمار آورد. البته سهراب این فلسفه و نوع نگاه را یکباره بدست نیاورده است. مرور هشت کتاب این داوری را به منصه ظهور می رساند که نگاه اولیه سهراب به شعر و مضامین آن همراه با افزایش تجربه و سن و پختگی شاعر تغییر کرده است.

به نظر می رسد که این مجموعه، دستمایه ای بوده است برای تجربه های دیگری در حوزه های زبانی و محتوایی، ولی افسوس که اجل این فرصت را به شاعر نام آور معاصر نداد تا به بار نشستن این تجربه را نیز به تکاپو بنشیند. در این سبک به فراخور بازگشت قالب به سبک عراقی و خراسانی، و معشوق نیز همان معشوق سعدی و حافظ گشت ولی با این تفاوت که دیگر اوضاع اجتماعی اجازه آن عشق بازی ها را نمی داد و شاعران این سبک اکثراً از تجربه های نیازموده، شعر می گفتند. و بر نوسان دردناکی پایان می داد.

اما میتوان آنرا به علت همین مرزبندیها، یکسره در ردیف شعرهای عارفانه جای داد. در اکثر منابع قلم فرسایی شده است ولی سیمای زن در دیوان حافظ نکتهای است که شاید به علت دو بعدی بودن(عرفانی – زمینی)بودن موضوع کمتر به آن پرداخته شده است. زیرا در فرهنگ مشرق زمین و خصوصیاً ایران، تمایل به پیچیدگی و حجاب فراوان است و این در حوزه شعر و ادبیات نیز وجود دارد. در حوزه مفاهیم نیز تشابه فراوان است و طبیعت گرایی سهراب در این مجموعه به نحو بارزی متبلور می گردد.

سهراب از این گونه سطرها که شعر در آن بین واقعیت عاشقانه و فرا واقعیت شاعرانه در نوسان است، فراوان دارد. سهراب سپهری شاعری فلسفی، عارف و پویاست. او به نحو وسیعی از مفاهیم عرفانی مشرق و غرب و تلمیحات ملل مختلف در شعر خود استفاده کرده است و اگر به لحاظ قالب و شکل بخواهیم بررسی کنیم، شاعری است که محتوی و مضمون سخنش بر قالب و فرم آن، چربش دارد. یعنی آنکه در عرفان طبیعت گرا و لطیف او جایی برای دریافت ریاضت های مرتاض وار وجود ندارد.

با پذیرفتن این نکته که آغاز هر سبک هنری از سادگی به طرف پیچیدگی و کمال است، می توانیم نتیجه بگیریم که همانطور که در حوزه کلمات و بافت نحوی و سایر اختصاصات شعری و ادبی، شعر اولیه فارسی ساده بوده و از معشوق و معشوقه های ساده نیز برخوردار بوده است. به هر حال آنچه که اهمیت دارد، تغییر بافت زبانی و محتوای شاعر است. تنها نکته در خور اشاره، آوردن کلمات هجر، شکوه و عتاب در شعر (خراب است) که صد البته آشکار است این مراعات النظیر در حوزۀ کلمات نیز به بافت کلّی شعر اختصاص داشته و به هیچ عنوان در دهلیزهای ذهن شاعر و مخاطب اندیشه ی عاشقانه را پی نمی افکند و شاید دلیل آمدن آنها، آشنایی ذهن شاعر با قالب غزل البته در حال و هوایی کلا متفاوت باشد.

شاید سطر «آنی گم شده بود» در انتهای شعر نیز با توجه به معنای ظاهری این حرف ها را تأیید کند ولی به هر حال در طی طریق عاشقانه – عارفانه سهراب، این ها نمادهای آغاز راهند و رو به تکامل دارند. اما گروه سوم شاعرانی هستند که هر چند دغدغه اصلی شعر آن ها عشق و معشوق نیست ولی در گرماگرم سخن از عشق نیز سخن به میان می آورند و اتفاقاً در شعر همین دسته است که دوباره معشوق خصوصیات اصلی قرون گذشته خود را پیدا می کند.

دیدگاهتان را بنویسید