بررسی تحلیلی حجاب ازدیدگاه ادیان سامی (اسلام،یهود و مسیحیت)

اما با فرض قبول یا عدم قبول این دیدگاهها، در هر صورت، سنت فلسفه اسلامی در دل خود مكتبها و نحلههای گوناگونی را پی افكند كه مهمترین آنها از دید متتبعان تاریخ فلسفه 3 مكتب یا نحله یا جریان مشایی، اشراقی و حكمت متعالیه هستند. بسیاری ازاین مسائل بیشتر الهیاتی/ کلامی هستند تا فلسفی، یا میتوان درباره آنها چنین اندیشید، اما تمایز برقرار کردن بین آنها در فلسفه اسلامی کمابیش تصنعی است. مطلب دیگر مربوط میشود به استاد ما مرحوم آقای میرزا عبدالکریم روشن که به دو جهت مهم است: این داستان به یک دلیل به این اعتبار مهم است که موجب شد آقای روشن را دانشکده الهیات دانشگاه تهران برای تدریس دعوت کند، دوم اینکه از همین داستان ارادت ما به ایشان و لطف آقای حائری به ما شدت گرفت.

از دید فلاطوری مسلمانان در خوانش فلسفه یونانی دچار كژفهمی نشدند بلكه آن را بر مبنای اندیشه قرآنی خواندند و نتیجهای به دست آوردند كه از بنیاد با فلسفه یونانی متفاوت است: «همه جا قرآن مبنای بنیادین فكری از ارجحیت برخوردار بود». برخی از ویژگیهای این کتابها به قرار زیر است: در برداشتن موضوعات ویژه مربوط به هر فلسفه؛ در برداشتن اصطلاحات اصلی و شخصیتهای مهم؛ ارجاع به اصطلاحات مرتبط با بحث در سرتاسر کتاب. موضوعات، مسائل و آرای گوناگونی که در سرتاسر کتاب پراکندهاند، بیان میکنند که چرا مسائل مهم فلسفه اسلامی در محور مباحث عقلی بودهاند و هنوز چنین مینمایند.

بنده این را در چندین جلسه گفتهام ولی متأسفانه هنوز فکری برای آن نشده است. بیدلیل نیست كه در این نگاه، اثولوجیای ارسطاطالیس چنین اهمیت پیدا میكند، «تالیف منحولی كه نویسنده آن ناشناخته است» و ابن ناعمه مترجم آن مدعی است كه كتاب ترجمهای است از تفسیر فرفوریوس بر متنی منسوب به ارسطو. بنابراین فیلسوف فردی است که با استفاده از عقل تجریدی بدون اینکه از حس و تجربه استفاده کند به واقعیتها و شناختها دست پیدا میکند. درست به همین دلیل است که می گوییم، روزه عمر را طولانی می کند، به جسم نشاط می دهد و انسان را از کسلی و سستی نجات می بخشد و از امراض و دردها رها می کند.

البته در فلسفه های جدید غرب، رابطة بین فلسفه و علوم منسجم تر شده است، آنجا نیز فلسفة علم ساخته شده و از طریق فلسفة علم، رابطة بین فلسفه ها و علوم بیشتر ملاحظه می گردد و حتی به تعبیری آنها از طریق مدل سازی توانسته اند فلسفه خود را در چگونگی شناسایی ترکیبها توسط علوم مختلف نیز جریان دهند. البته برخی معتقدند با پایان «عصر طلایی» تمدن و فرهنگ اسلامی و سیطره نگاههای افراطی به ویژه با ضربههای سهمگین منتقدانی چون امام محمد غزالی (505 -450ه.ق.) سنت فلسفی در جهان اسلام به حاشیه رانده شد و دستكم تا زمان اوجگیری مكتب اصفهان در عصر صفویه به غرب جهان اسلام مهاجرت كرد.

البته در این میان به دو نكته باید توجه كرد: اولا اینكه فلاطوری خود تاكید میكند كه قرآن یك كتاب فلسفی نیست و ادعای ارایه شیوه اندیشه مشخص و معینی را- چه به طور مستقیم و چه به طور غیرمستقیم- ندارد ثانیا روشن است كه تفسیر فلاطوری از قرآن تنها یك شكل از تفسیر این كتاب است و قطعا نگاههای دیگر به نتایج مهمی از این متن مقدس خواهند انجامید.

نخست آنکه توضیح داده شود که مراد از این واژه چیست و دیگر آنکه در سیاق و متن تاریخی خود مورد بررسی قرار گیرد. اما امروز مشخص شده كه این متن در اصل برگزیده یا ترجمه آزادیبخشی از تاسوعات(نه گانههای) فلوطین است. مشخص است که هر دیدگاهی در فلسفه اخلاق محتاج مبنایی منطقی و معرفتی است. مرگ هم در دست خدا است، نه با جبهه رفتن از عمر کسی کم شده است، نه با جبهه نرفتن عمر کسی طولانی شده است. از وجه روانشناسی بر این نظر که محرک آدمیان جستجوی لذت است (حال جسمانی یا معرفتی) نقدی وارد نیست (مگر در رفتارهای غیر آگاهانه و با تعیین شدگی قبلی)، نقد اصلی در این است که لذت ساکن و بی جنبشی مانند محبت نیز گاه محنت میآورد مانند دوست داشتن یک فرد و بعد غم از دست دادن آن فرد.

البته بايد پوزيتويستها را استثنا كرد زيرا ايشان معتقدند كه پژوهش علمي فقط در راه كشف چگونگي تحقق پديدهها انجام ميگيرد نه در راه كشف چرايي آنها و اصولا مفاهيم علت و معلول و مانند آنها را مفاهيمي متافيزيكي و غير علمي به حساب ميآورند. نوع دوم، قضایایی هستند که بدیهی نیستند اما درستی آنها بدون استدلال مسلم گرفته میشود و مبنای استنتاج قضایای دیگر قرار میگیرد؛ مانند این قضیه در ریاضی که «خط مستقیم کوتاهترین فاصله بین دو نقطه است».

زیرا هر چند این مطلب که زندگی ارزش زیستن دارد یا نه، یک مسئلة جدی فلسفی است، اما بدون تردید، تنها مسئلة به واقع جدی فلسفی نیست و نخستین مسئله هم نیست که باید در فلسفه بدان پرداخته شود. به مناسبت بیستوچهارمین سالروز درگذشت نویسنده كه از فرهیختگان بزرگ اما كمتر شناختهشده معاصر است، كتاب حاضر را مرور خواهیم كرد، با تاكید بر این نكته كه به اعتقاد نگارنده، فلاطوری در این كتاب نظریهای بسیار مهم و بنیانافكن(به هر دو معنای این تعبیر) را بنا نهاده كه ضروری است توسط محققان و پژوهشگران تاریخ و فلسفه اسلامی و فلسفه مقایسهای یا تطبیقی به طور جدی مورد بحث قرار گیرد.

اما حكمت متعالیه كه بنیانگذارش، صدرالدین محمد شیرازی یا همان صدرالمتالهین یا ملاصدرا(1045-979 ه.ق.) است، جمع دو رویكرد مشایی و اشراقی است یعنی جمع عقل و دل و عرفان و فلسفه و شهود و استدلال و حضور و حصول. از مهمترین آثار او غیر از این كتاب، میتوان به تعلیقه بر شرح منظومه حكمت سبزواری مهدی مدرسآشتیانی و ترجمه جلد اول كتاب بسیار مهم و خواندنی «تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی» نوشته برتولد اشپولر (1990-1911 م.) مستشرق شهیر آلمانی اشاره كرد. در ادامه نخست به موضوع مناقشهبرانگیز «فلسفه اسلامی» و چالشهایی كه در این زمینه مطرح است، اشاره خواهد شد سپس به اجمال به چگونگی ورود آثار فلسفی به جهان اسلام اشاره خواهیم كرد و در ادامه نگاهی خواهیم انداخت به آنچه فلاطوری در رساله استادیاش كوشیده تبیین كند.

این رساله در سال 1394 خورشیدی با ترجمه محمدباقر تلغریزاده و ویراستاری بهمن پازوكی توسط موسسه پژوهشی حكمت و فلسفه ایران با همكاری موسسه انتشارات امیركبیر منتشر شد. از نظر او ابنسینا با تفطن به این موضوع، دریافت كه فلسفه رایج اسلامی غیرموزون و غیررضایتبخش است و به همین دلیل قصد داشت حكمت مشرقیه را بنا بگذارد، اثری كه متاسفانه تنها یك بخش كوتاه هشت و سه صفحهای با عنوان «منطق المشرقیین» از آن باقی مانده است. «او هم مادری داشت!

دیدگاهتان را بنویسید