با فلسفه ازدواج در اسلام آشنا شوید

اکنون وقت آن است تا کمی هم درباره نظریات سیاسی ارسطو و نحوه درک او از هستی اجتماعی (خصوصاً در مورد روابط گروههای متفاوت اجتماعی با «قدرت») صحبت کنیم. ، بحث دربارة فلسفة ایدآلیستی یونانیان را کمی بیشتر بسط دهیم. اما قبل از آغاز بحث شاید بد نباشد این را هم بدانیم که وی معلم «اسکندر مقدونی» بوده است و ظاهراً همراه وی (در جهانگشاییها) به بسیاری از مناطق سفر کرده بود. یعنی هم دربارة «صورت»های عقلی ارسطویی که به نوعی ملهم از «مُثُل» افلاطونی است، صحبت کنیم و هم دربارة «شهر ـ دولت»های یونانی؛ و بالاخره اینکه تا حدی که امکانش باشد، با ایدة ارسطو در خصوص اهمیت زندگی سیاسی آشنا شویم.

یعنی اگر او را با افلاطونی که به زبان استعاره فلسفهاش را بازگو کرده است، مقایسه کنیم، درمیبابیم که میل شدیدی در ارسطو وجود داشته است تا عاری از ابهام سخن بگوید و به همین دلیل «اجزاء» در فلسفة ارسطو از اهمیت بالایی برخوردارند. از طرف دیگر، ارسطو چنان به اهمیت جهان محسوس و امکانات سکونتگاهیِ «عقل» در آن، در مقام «خانه امرکلی» باور داشت که جداً تلاش میکند تا در جهان تجربی به ویژگیهای دیگر موجوداتِ عالم هستی توجه نشان دهد و ویژگیهای هر یک را به عنوان وضعیت هستی شناسانهشان معرفی کند. یعنی فیالمثل اگر از نظر ارسطو «عقلِ بشری» در مقام «صورت» است (همانی که به گفته افلاطون به عالم حقیقت راه میبرد)، این بدین معنی است که اولاً «تواناییِ تعقل» آدمی، در جهان تجربی و در شکل روابطی که با دیگر آدمها در زندگی روزمره دارد، معلوم و شناخته میشود، و در ثانی برای اعلام این گزاره (: عقل، صورت آدمی است) حتماً میباید حضور آن را به منزله «ویژگیِ» خاص آدمی، تجربه کرده باشیم؛ چیزی که فرضا نزد حیوانات و یا گیاهان نیست و فقط به صورت امری کلی، در خصوص تمامی آدمها صدق میکند؛ حالا این آدم، رنگ پوست و یا نژادش هرچه باشد و یا به هر زبانی که تکلم کند، اثری بر ویژگیِ یاد شده ندارد و بهرحال از قدرت فکر و یا صحبت کردن (قدرت ناطقه) برخوردار است.

تفاوت مبنایی میان افلاطون و ارسطو درباره مفهوم هنر این است که از نظر افلاطونهنر نمی تواند انسان را به دانش و معرفت حقیقی برساند و به اصطلاح هنر معرفت آفرین نیست؛اما ارسطومعتقد است که شعر به ویژه تراژدی میتواند انسان را به معرفت و شناخت برساند. تا جایی که افلاطون سخن از عالم «مُثُل» به میان آورد: جهانی (از نظر او) جاودانی و سرشار از نمونههای حقیقی و «نخستینِ» چیزها که فقط به وسیلة عقل و تفکرِ عقلانی میتوان بدان راه یافت. وایتهد در باین دیدگاه خود در خصوص فلسفه علم چنین مینویسد:این وظیفه فلسفه است که به ایجاد سازگاری میان اندیشههای دریافت شده از جهان خارجی و حقایق ملموس جهان واقعی اهتمام ورزد.فلسفه به دنبال آن کلیاتی است که مشخص کننده حقیقت کامل واقعیت بوده باشد.

ارسطو به نفی هرگونه عالم مثالی ورای جهان پرداخت و منشاء حقیقت را در همیندنیای مادی جستجو نمود. ارسطو به عنوان یک فیلسوف دغدغه مشترکی با افلاطونداشت و آن هم دغدغه حقیقت و منشاء حقیقت و البته چگونگی رسیدن به آن بود. در احادیث بیان شده است یا اگر پیشرفت علم بیانگر فایده یک حکم الهی است این به این معنا نیست که دلیل اصلی صدور این حکم همین بوده و خداوند به این منظور این وظیفه را بر عهده مسلمانان گذاشته است، بلکه تنها میتوان از آن به عنوان “حکمت” یک حکم الهی یاد کرد.

وی خاطرنشان کرد: شاید در بین صد مورد چند همسری، دو مورد سلب آرامش دیده نشود و اتفاقی نیفتد اما چون قانون برای غالب مردم نوشته می شود، اگر بخواهیم بگوییم این کار درست نیست عنوان می کنیم آمار کلی این را نشان می دهد که در خانواده چند همسری آرامش زندگی که فلسفه قرآن هم هست به هم می خورد. روشن است که لازمه این مبنا این است که قضایای اخلاق را انشائی بدانیم نه اخباری؛ ولی نه انشای محض و بدون ملاک واقعی؛ بلکه انشای مبتنی بر واقع؛ زیرا این انشای و جعل و قرار داد بر اساس رابطه حقیقی بین افعال و نتایج آن صورت میگیرد؛ بهطور مثال، از آنجا که بین «غذا خوردن» و «سیر شدن و رفع نیازمندیهای بدن» رابطه علی و معلولی وجود دارد، انسان برای اینکه غذا بخورد تا سیر شود، بین خود و فعل غذا خوردن رابطه ضرور جعل میکند.

اینکه عالم مثل، واقعاً در جهانی دیگر باشد یا اینکه افلاطون از این گفته فقط به منظور استعاره استفاده کرده است، چندان تفاوتی در دیدگاه ایدآلیستیِ وی نمیکند، زیرا در هر حال عالم حقیقی از نظر او عالم عقلانیت و یا به زبان استعاره، عالم نور و روشناییِ آن سوی غار است. آیا فقط آنان که در اداره امور عمومی شرکت دارند، شهروند به شمار میآیند، یا آنکه کارگرانِ دستی نیز میتوانند دارای این عنوان شوند؟ به این معنی که او در مقام «فیلسوف» (و نه دانشمندِ زیستشناسی که به طور جدی در صدد شناسایی و طبقه بندیِ جهانِ گیاهان و یا حیوانات و ویژگیهای هر یک است)، در صدد پاسخ به این مطلب نیز هست (که صرف نظر از توجیه عللهای سه گانه قلمرو دقت علمی: علت مادی، علت فاعلی و علت صوری) میباید بنا بر سنت فلسفیِ غایتگرایانهای که در زمانش وجود داشته، در فلسفه خویش پاسخی در جهت «علتِ غایی» داشته باشد.

برای ارسطو هنر غایتی فی نفسه است، همان طور که حتی موجودات پست نیز غایتی فی نفسه بهحساب می آیند. این مقاله بر آن است تا به طور مفصّل به تبیین فلسفه و فواید روزه، همچنین حکمت عملی عبادت از نظر اسلام، روزه و باور قیامت، غنیمت شمردن رمضان و برنامه های انسان سازی در این ماه بپردازد. در این مقاله سعی شده استکه ضمن شرحی از دیدگاه ارسطو درخصوص حقیقت هنر و معیار زیبایی به ارزیابی و نقد آن توجه شود.

درخصوصزیبایی شناسی و هنر، آرای ارسطو را می توان به نوعی حاصل بازخوانی و اصلاح برخی آرای افلاطون دانست.نظریه ارسطو در باب هنر در حدود دو هزار سال پیش، زمینه کلیه نظریه پردازیهای فلسفی درباره هنر بوده است.بدیهی است که رویکرد او به زیبایی، مبهم، گیج کننده و گاهی تعارض آمیز به نظر میرسد؛ زیرا نظریات او دراین باره، پراکنده، کوتاه و غیر صریح است و مورخان هنر به ناچار با تکیه بر نوشته های مختلف او کوشیده اند تاآموزهای منسجم را در این خصوص تدوین نمایند. زیرا اگر چه وی در اینجا از فرایند «اجتماعی» بودنِ قدرت ناطقه و یا قدرت تعقل، در شکل گیری خانواده و یا کشور پرده برمیگیرد، اما به دلیل همان نگرش تاریخیِ«غایتگرایانه»ای که دارد (و همانگونه که دیده شد در فلسفه هم خود را ملزم به پاسخ به آن دیده بود)، به سرعت از اصل «اجتماعی بودن قدرت ناطقه (و یا) قدرت تعقل» که بر اساس دقت علمیِ خویش بدست آورده بود، دور میشود و قلمرو اجتماعی ـ سیاسی انسان را تحت شعاع همان «غایتگراییِ» برخاسته از فلسفه خویش قرار میدهد.

اگر به یاد داشته باشیم از نظر افلاطون (بحث شماره ۴)، جامعه آرمانی، جامعهای است که به دست فلاسفه اداره شود، ضمن آنکه ظاهراً وی تلاش داشت تا با طراحی جامعه مطلوبش از تکرار حادثه شومی که بر سر سقراط آمده بود، جلوگیری کند. لذا تقاضا دارم همینطور که مواظب هستید که کم و زیاد نشود و تمام گفتههای رساله عمل شود، تقاضا دارم تمام گفتههای علمای اخلاق هم عمل شود. همانطور که در خصوص ماهیت درختان میتوان به «ریشه» داشتن و یا شاخ و برگ و …

ایازی، 1397) بنابراین، حکومت دینی نمیتواند با اجبار و زور افراد را ملزم به انجام تکالیف الهی مانند حجاب کند بهویژه درباره احکام عبادی و تکالیف فردی که مربوط به رابطه خدا و فرد است و باید همراه با قصد قربت باشد؛ زیرا قصد قربت، عملی قلبی است و الزام در آن معنا ندارد. زیرا به حکم باری تعالی، زن آفریده شده است، برای آنکه مادر باشد و به تربیت و بقای نسلی همت گمارد که در آینده موجب اعتلای جوامع انسانی شود؛ همچنان که خداوند متعال، داشتن فرزند را نتیجه پیمان زناشویی و در ردیف طیبات ذکر کرده است: «والله جعل لکم من انفسکم ازواجاً و جعل لکم من ازواجکم بنین و حفدة و رزقکم من الطیبات»، (نحل، 72) (رک.

دیدگاهتان را بنویسید